مسافر جنوبگان که فاتح پدیده‌های جوی شد/زیست علمی برگزیده جایزه مصطفی

خبرگزاری مهر پنج شنبه 18 تیر 1405 - 08:35
دانشمند برجسته علوم فضا و برگزیده جایزه مصطفی با مرور مسیر علمی خود بر نقش کنجکاوی، آزادی عمل نخبگان و حمایت از پژوهش در پیشرفت علمی تأکید کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، پروفسور عمر اینان استاد بازنشسته دانشگاه استنفورد، رئیس پیشین دانشگاه کوچ ترکیه و عضو هیات‌علمی این دانشگاه یکی از چهره های شناخته‌شده در مطالعه پدیده‌های الکترودینامیکی جو است که در سال ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) برای پژوهش‌های بنیادین و درک اثر متقابل موج و ذره حالت whistler در فضای نزدیک زمین و اتصال الکتروشیمیایی بین تخلیه رعد و برق و اتمسفر بالا به عنوان برگزیده جایزه مصطفی (ص) معرفی شد.

با این برگزیده جایزه مصطفی(ص) در مورد مسیر علمی که از کودکی تا دوران دانشگاه و تحصیلات تکمیلی طی کرده است، دستاوردهای مختلف در زمینه علوم فضا و جو، تجربه های علمی در دانشگاه استنفورد و تجربه های مدیریت در دوران مدیریت دانشگاه کوچ همچنین تلاش برای ترسیم افق های جدید در مرزهای دانش علوم جوی گفت وگو کرده ایم که در دو بخش تنظیم شده است.

وی در بخش اول این گفت وگو با خبرنگار مهر، به روایت هایی از زندگی اش از کودکی و بعد ادامه تحصیل در دانشگاه استنفورد پرداخت، تجربه برگزیده شدن در جایزه مصطفی (ص) را ارزشمند توصیف کرد و از نشست با دانشگاه های ایرانی صحبت کرد و خبر داد که بعد از بازگشت به ترکیه هم ارتباطات دانشگاهی را حفظ کرده است. اینان در پایان به علاقه مندان به رشته علوم فضا توصیه کرد کنجکاو باشند و از روی علاقه وارد این رشته شوند.

مشروح این گفتگو به شرح زیر است؛

*می‌خواهیم در مورد زندگی‌ شما از کودکی تا بزرگسالی، دستاوردهای علمی‌ و فعالیت‌های کنونی شما بدانیم.

با سپاس از شما. از دوران کودکی‌ام شروع می‌کنم. من مدرسه را وقتی پنج‌سال و نیمه بودم، شروع کردم. چون آن زمان وقتی هر چیزی که می‌خریدیم، در روزنامه یا پاکت‌های درست‌شده از روزنامه پیچیده می‌شد و هنوز پلاستیک وجود نداشت. در مورد حدودا دهه ۶۰ میلادی صحبت می‌کنم. من هم به عنوان یک کودک عادت داشتم این بسته‌های درست‌شده از روزنامه را از هم جدا کنم و بعد روزنامه را بخوانم. آن زمان روزنامه نمی‌خریدیم. اینطور بود که توانستم خواندن را خودآموز یاد بگیرم. بنابراین والدینم مرا یک سال زودتر به مدرسه فرستادند و با اینکه برادرم دو سال و دو ماه از من بزرگ‌تر است، من فقط یک سال تحصیلی از او عقب‌تر بودم و این مزایا و معایبی داشت. از یک طرف به اندازه کافی کودکی نکردم و بعدها وقتی خودم فرزند داشتم این نقص را جبران کردم و برای آنها به اندازه کافی اسباب‌بازی و لوگو خریدم ولی در واقع این اسباب‌بازی‌ها را برای خودم می‌خریدم. بهرحال، در مدرسه شاگرد خوبی بودم اما زیاد هم درس نمی‌خواندم. ما در خانه‌ای ۸۰ متری زندگی می‌کردیم، سه برادر بودیم و هر سه در یک اتاق می‌خوابیدیم. دو میز تحریر درآن اتاق بود و فضای زیادی برای تمرین کردن و درس‌خواندن نداشتیم.

عادت داشتم هر روز ساعت ۵ و نیم صبح بیدار شوم، روی فرش در اتاق نشیمن تمرین‌ها و تکالیفم را انجام می‌دادم، میزی وجود نداشت. اما وقتی وارد دبیرستان شدم، به‌شدت به شیمی علاقه پیدا کردم و هر چه پول توجیبی داشتم بطری، لوله آزمایشگاه، تست‌های آزمایشگاهی، چراغ الکلی و از اینجور چیزها می‌خریدم و یک آزمایشگاه نسبتا کامل در بالکن آپارتمانمان در آنکارا داشتم که درآن می‌توانستم همه نوع آزمایشی را انجام دهم؛ چون کتاب‌های مربوطه انگلیسی را از کتابخانه‌های انگلیسی و آمریکایی در آنکارا امانت می‌گرفتم. مثلا یکبار گاز ید را از تنتورید ساختم. تنتورید را که معمولا روی زخم می‌گذارند، داخلش ید دارد و من در یک فرایند ترتیب دادن لوله‌های آزمایشگاهی پشت سرهم و گرم کردن گاز ید را به رنگ بنفش ساختم؛ زیرا ید در دمای اتاق به شکل گاز است و جامد نیست. واقعا برای من جالب بود و ساعت‌ها به آن خیره شده بودم. همه نوع آزمایش با استفاده از هیدروژن، آلومینیوم و مواد دیگر انجام می‌دادم. اما وقتی زمان انتخاب رشته در دانشگاه رسید، مهندسی برق را به دلایلی انتخاب کردم. شاید به این دلیل که من شیمی آلی را دوست نداشتم و بیشتر به شیمی کانی علاقه داشتم. ولی در سال‌های بعدی دبیرستان بیشتر شیمی آلی تدریس می‌شد. رشته مهندسی برق در دانشگاه فنی خاورمیانه در آن زمان واقعا رشته خوب و موفقی در ترکیه بود، شاید مثل دانشگاه صنعتی شریف در ایران.

من بهترین آموزش را در رشته مهندسی برق داشتم. کارشناسی ارشد را هم در همین دانشگاه گذراندم و در سال ۱۹۷۲ دانش‌آموخته شدم. در حالیکه کارشناسی ارشد به طور معمول ۲ سال زمان می‌برد چون پایان‌نامه هم باید نوشته شود، من آن را ده‌ماهه تمام کردم و بعد مقاله‌ای از روی پایان‌نامه کارشناسی ارشدم در یکی از مجلات پژوهشی انجمن مهندسی برق و الکترونیک (آی تریپل ئیIEEE) منتشر کردم. سپس برای ادامه تحصیل در دانشگاه‌های آمریکا اقدام کردم؛ چون وضعیت دانشگاه فنی خاورمیانه برای گرفتن دکترا خیلی خوب نبود. بنابراین برای سه دانشگاه استنفورد، ایلینوی و موسسه پلی‌تکنیک بروکلین درخواست فرستادم.

دانشگاه استنفورد؛ مکانی ناشناخته برای من بود

من به این شکل درخواست دادم که دستگاه ماشین‌نویسی پدرم را از دفترش به خانه آوردم و یک نامه یک‌صفحه‌ای نوشتم. معدل کل نمره‌های من در دانشگاه خیلی خوب بود؛ تقریبا ۳.۹ و هر سه دانشگاه درخواست مرا پذیرفتند. هیچ کدام از آنها را دقیق نمی‌شناختم؛ ولی تصادفی استنفورد را انتخاب کردم که بهترین دانشگاه در جهان است. اطلاعی هم در مورد آب و هوای خوب کالیفرنیا نداشتم، ولی یکی از بهترین ایالت‌های آمریکاست اگر نگوییم در کل جهان. آب وهوای مدیترانه‌ای دارد و من چیزی از آن نمی‌دانستم، استادی در دوران کارشناسی و ارشد نداشتم که در استنفورد تحصیل کرد باشد. اما استادانی از دو دانشگاه دیگر داشتم. دلیل اینکه به استنفورد رفتم این بود که معمولا به کتابخانه آمریکایی دانشگاه می‌رفتم، خیلی به شطرنج علاقه داشتم و سرمربی باشگاه شطرنج در دانشگاه بودم. در آن کتابخانه ۱۹ کتاب شطرنج در کتابخانه بود و هر کدام را بارها خوانده بودم.

من ۲۰ حرکت اول شطرنج را خودم به‌تنهایی و از حفظ انجام می‌دادم. مثلاً می‌توانستم بدون صفحه‌ شطرنج کنار دوستم چشم‌بسته بازی کنم. بنابراین یکی از دفعاتی که به کتابخانه رفته بودم، روی قفسه‌ای از کاتالوگ‌های دانشگاه‌ها، کاتالوگ‌های دانشگاه‌های آمریکا را دیدم و یکی از کاتالوگ‌ها قرمز روشن بود. کنجکاو شدم و آن را برداشتم. کاتالوگ دانشگاه استنفورد بود، چند صفحه اول را باز کردم. آن زمان، درخواست دادن برای پذیرش دانشگاه خیلی آسان بود. فقط باید یک نامه می‌نوشتی و اصلاً سخت نبود. بنابراین من هم برای دریافت پذیرش اقدام کردم. هیچ اطلاعی از جایگاه استنفورد نداشتم. چیزی در مورد نامش نمی‌دانستم. این خواست خدا بود. درخواست دادم و از هر سه دانشگاه پیشنهاد دستیاری دریافت کردم و باید تصمیم می‌گرفتم. در آن زمان پروژه ایستگاه فضایی اسکای‌لب در حال انجام بود که توسط آمریکا به فضا فرستاده شد و در یک روزنامه ترکی خوانده بودم یک استاد دانشگاه استنفورد ۸۵ روز در این ایستگاه فضایی اقامت داشته که رکوردی بود. این موضوع در سال ۱۹۷۲ یا همین حدود رخ داد. فکر کردم حتماً استنفورد دانشگاه خوبی است. وقتی به استنفورد رسیدم، فهمیدم دفتر من فقط دو یا سه اتاق با دفتر آن استاد که در اسکای‌لب اقامت داشته، فاصله دارد. من انواع کلاس‌ها را در دانشگاه فنی خاورمیانه در مورد مهندسی برق، آنتن‌ها، مایکروویوها و الکترومغناطیسی گذرانده بودم ولی در مورد فضا درسی نداشتیم. وقتی به استنفورد رسیدم، در گروهی فعال شدم که در مورد علوم فضایی و جنوبگان تحقیق می‌کردند. آن زمان می‌خواستم به ترکیه برگردم ولی نمی‌توانستم در علوم فضا عضو هیات‌علمی شوم؛ زیرا در آن زمان چنین چیزی در ترکیه وجود نداشت. اما این رشته را ادامه دادم، هم‌گروهی‌ها و موضوعش را دوست داشتم، در نهایت عضو هیات‌علمی استنفورد شدم زیرا یک جای خالی وجود داشت که برای آن درخواست دادم.

البته بعدها معلوم شد توالی تصادفی از اتفاقات باعث شد من در استنفورد بمانم، قصد ماندن نداشتم. ما آنجا را دوست داشتیم. من و همسرم وقتی من ۲۲ ساله و او ۱۸ ساله بود، آنجا رفتیم. ما سوم سپتامبر ۱۹۷۳ (۱۲ شهریور ۱۳۵۲) ازدواج کردیم و ۱۰ سپتامبر (۱۹ شهریور) سوار هواپیما شدیم و سه سال پدر و مادرمان را ندیدیم، چون سفر به ترکیه خیلی گران و سخت بود. من واقعاً علوم فضایی، نظریه پشت آن، امواج الکترومغناطیسی و ذرات در فضا را دوست داشتم و مجذوب فضا بودم. حدود ۱۰ بار به قطب جنوب رفتم و جنوبگان را دیدم. با اینکه در گروه مهندسی برق بودم، واقعاً مهندسی برق انجام نمی‌دادم؛ اما مهندسی برق تدریس می‌کردم و کتاب در این زمینه می‌نوشتم؛ اما همه مقالات من و شاگردان دکترای من، در مورد فیزیک، ژئوفیزیک و فیزیک فضا بود.

نمی‌خواستم کارمند دولت باشم

وقتی خیلی جوان بودم و در دبیرستان درس می‌خواندم، تصمیم گرفتم استاد دانشگاه شوم و به همین دلیل دکترا گرفتم. چون پدرم کارمند دولت بود و هر بار وزیر کشاورزی عوض می‌شد، نگران انتقال از آنکارا به جاهای دیگر و برهم خوردن دوره تحصیلی فرزندانش بود. او در بخش هواشناسی، وزارت کشاورزی کار می‌کرد. بنابراین نمی‌خواستم کارمند دولت باشم، ضمنا نمی‌خواستم برای رئیس یک شرکت خصوصی هم کار کنم. تنها گزینه باقیمانده، کار دانشگاهی بود. در آن زمان کارآفرینی زیاد معنا نداشت و من ایده‌ای در مورد تشکیل شرکت خودم یا چیزی شبیه به آن نداشتم. بعدها معلوم شد اگر دکترا نمی‌گرفتم، احتمالاً الان موفق‌تر و شاید ثروتمندتر بودم. اما از اینکه دکترا گرفتم راضی و خوشحالم. این ۶۰ کتاب‌ قرمز بالا، همه رساله‌های دکترای دانشجویان من هستند که از استنفورد دانشآموخته شدهاند. همه آنها دانشجویان فوق‌العاده‌ای هستند و وقتی وارد شدند معدل بالای ۳.۸۵ داشتند، ۱۵ نفر از آنها استاد هستند، ۴۵ نفر دیگر در شرکت‌های مختلف و عمدتاً شرکت‌های هوافضا کار می‌کنند. زندگی تاکنون برای من یک سفر هیجان‌انگیز بود. کسب دانش موضوع متفاوتی است و با همه چیز فرق دارد؛ زیرا به یک سؤال پاسخ می‌دهید ولی همزمان سؤالات زیاد دیگری مطرح می‌شود؛ به خصوص در علوم فضایی.

من در علوم فضایی موضوعاتی مانند اخترفیزیک و ستارگان را دوست ندارم؛ زیرا ملموس و محسوس نیست. نمی‌توانید آن را اندازه‌گیری کنید، مگر از فاصله بسیار دور. در حالی که در فیزیک فضایی در اطراف سیاره، ماهواره دارید، می‌توانید چیزها را از روی زمین اندازه‌گیری کنید و ابزارهایی روی ماهواره‌ها داشته باشید. مثل یک آزمایشگاه دور است، اما خیلی دور نیست. بنابراین می‌توانید واقعاً به آن دسترسی پیدا کنید و لمس کنید. این خیلی هیجان‌انگیز بود. ما انواع اندازه‌گیری‌ها را در سراسر جهان داشتیم. در یک مقطع، اندازه‌گیری‌هایی در ۴۵ مکان مختلف در سراسر سیاره زمین داشتیم و دانشجویان من فنجان‌هایی مثل این درست می‌کردند که یک طرف آن نوشته شده فرکانس‌ پایین و این طرف نوشته شده خورشید هرگز در محدوده فعالیت ماهوارهای‌ فرکانس پایین استنفورد غروب نمی‌کند، همان شعاری که یک روز در مورد امپراتوری بریتانیا گفته می‌شد.

زندگی علمی در استنفورد

می‌خواهم در مورد دو موقعیت کاری شما در زندگی صحبت کنم. به عنوان رئیس آزمایشگاه علوم مخابرات فضایی و رادیویی در دانشگاه استنفورد که شما ۱۵ سال عهده دار آن بودید. بیشترین فعالیت‌ تحقیقاتی شما در این آزمایشگاه چه بود؟

همانطور که اشاره کردم در گروه مهندسی برق دانشگاه استنفورد ۵۵ نفر عضو هیات‌علمی و ۶۰۰ دانشجوی دکتری مشغول تدریس و تحصیل هستند و این گروه ۵ آزمایشگاه دارد. یکی از این آزمایشگاه‌ها، هم آزمایشگاه علوم رادیویی و مخابرات فضایی است که ۱۲ عضو هیات‌علمی در این آزمایشگاه فعالیت می‌کنند ولی تحقیقات آنها زیاد بهم مربوط نیست و همکاری‌های تحقیقاتی زیادی در این آزمایشگاه وجود ندارد. مثلاً من یک گروه بزرگ حدود ۳۵ نفره داشتم و حدود ۱۵، ۲۰ دانشجو در هر مقطع زمانی؛ شامل دو مهندس، دو منشی و گاهی اوقات محقق مقطع پسادکترا. من بودجه این افراد را از محل‌های دیگر تامین می‌کردم، استنفورد فقط استاد را تأمین مالی می‌کند. بنابراین من ۱۰۰ میلیون دلار از منابع دولتی برای فعالیتهای تحقیقاتی در استنفورد جذب کرد. در هر سال معین، ۵حدود میلیون دلار داشتم، مثل یک شرکت است. وقت من به دانشجویانم و کارهای تحقیقاتی اختصاص داشت. شاید ما در استرالیا چیزی را اندازه‌گیری می‌کردیم، یک ماهواره داشتیم، در قطب جنوب کاری انجام می‌دادیم، مدل‌سازی نظری می‌کردیم. با هر یک از دانشجویان، هفته‌ای یک بار ملاقات می‌کردم. بنابراین اگر ۱۶ دانشجو داشتم، هفته‌ای ۱۶ ساعت می‌شد. کارهای دیگر هم بود. من همیشه ساعت ۷:۳۰ صبح به دفترم می‌آمدم و حدود ۷:۳۰ شب می‌رفتم. کار خیلی سختی بود، اما من دوست داشتم؛ یعنی من استاد تمام‌وقت در استنفورد بودم، بنابراین می‌توانستم فقط تدریس کنم و این کار را تا آخر عمر انجام دهم، زیرا استاد تمام‌وقت به این معنی است که بازنشستگی ندارید. من در سال ۱۹۸۸ استاد تمام‌ شدم. در همان حال به عنوان رئیس آزمایشگاه، مسئول ارتقا و انتصاب‌ محققان جدید هم در آزمایشگاه بودم. اما اعضای هیات علمی وقتی وارد می‌شوند، تحقیقات خود را انجام می‌دهند. وقتی من از استنفورد بازنشسته شدم تا به دانشگاه کوچ بیایم، آنها فردی در رشته من را استخدام نکردند و دنبال فردی رفتند که در شاخه جدیدی فعال باشد. فرد جدید در یک رشته کاملاً جدید.

من دوست داشتم پژوهشهایم را آشکارا با همه دانشجویانم در میان بگذارم و از این کار خیلی لذت می‌بردم. دانشجویانم نیز از آن لذت می‌بردند. وقت من به معنای واقعی کلمه صرف علم می‌شد. همیشه تدریس می‌کردم. شما زمانی که منابع مالی برای استنفورد میآوردید، میتوانستید بگویید که من صرفا به دنبال پژوهش هستم و قصد تدریس ندارم. اما من هرگز این کار را نکردم. چون تدریس را دوست دارم. می‌خواهم در کلاس تدریس کنم و با دانشجویان تعامل داشته باشم.

آیا شما این تجربه را در دانشگاه کوچ هم داشتید؟

وقتی در دانشگاه استنفور بودم، هرگز مدیر یا معاون گروه نشدم و مسئولیت مشابهی نداشتم. من فقط کار علمی انجام می‌دادم و گروه خودم را اداره می‌کردم. وقتی به دانشگاه کوچ آمدم، رشته‌های علوم اجتماعی، مدیریت، مهندسی و حقوق در این دانشگاه وجود داشت. من هم دانشکده پزشکی را تاسیس کردم و یک بیمارستان دانشگاهی با هزینه ۴۵۰ میلیون دلاری ساخته شد. معیارهای انتصاب افراد را بسیار شبیه به معیارهای استنفورد ایجاد کردم. انتخاب افراد فقط با توجه به شایسته‌سالاری که دشوار است. اما معلوم شد برای مدیر خوب بودن، تنها به هدف مشخص و ذهن منسجم نیاز است.

معیار من وقتی به کوچ ‌آمدم این بود که در تصمیم‌گیری‌ها تنها باشم و بنیانگذاران و خانواده کوچ، نباید مرا تحت نظر داشته باشند و به من بگویند چه کار کنم. زیرا در غیر این صورت، دلیلی برای پذیرش این مسئولیت نداشتم و دانشگاه کوچ به این شکل اداره شده است. برای نمونه در دانشگاه دفتر هیات‌امنا نداریم و فقط رئیس داریم. بنابراین حتی اگر رئیس جمهور ترکیه به دانشگاه کوچ بیاید، من او را ملاقات می‌کنم. من توانستم بنیانگذاران و خانواده کوچ را برای ساخت بیمارستان دانشگاهی با هزینه ۴۵۰ میلیون دلار متقاعد کنم.

اکنون ما پزشکی و مهندسی را با هم در دانشگاه داریم. هم‌نوایی علوم بینارشته‌ای پزشکی و مهندسی و پزشکی و علوم، پزشکی و علوم اجتماعی آینده علم را تشکیل می‌دهد. کارهای بزرگی در دانشگاه کوچ انجام دادم. برای فقیرترین دانشجویان ترکیه بورسیه تحصیلی تاسیس کردم، ۴۵ درصد از دانشجویان دانشگاه کوچ بورسیه هستند. کوچ یک دانشگاه خصوصی نیست و هزینه‌های زیاد و سالانه ۳۰ میلیون دلار ضرر دارد. من از استنفورد آمدم تا به ترکیه خدمت کنم زیرا به ترکیه مدیون هستم. دانشگاه فنی خاورمیانه و تحصیلات من در آنجا و دوران دبیرستان و دانشگاه، کمک بزرگی بود و من آن را به این کشور مدیون هستم. اما رشته من علوم فضایی است و نمی‌توانستم زودتر به عنوان عضو هیات‌علمی به یک دانشگاه برگردم زیرا دانشگاهی گروه علوم فضایی نداشت. اما به عنوان رئیس، می‌توانستم هر کاری در دانشگاه انجام دهم و این دانشگاهی منحصر به فرد شد. اکنون دستاوردهای این دانشگاه مشهور است. نیمی از بودجه‌ای که از اروپا به سراسر ترکیه اختصاص می‌یابد، به دانشگاه کوچ می‌آید، در حالیکه ۲۰۰ دانشگاه وجود دارد. این دانشگاه با اختلاف بهترین دانشگاه است. از اینکه دین خودم را ادا کردم، راضی هستم. می‌دانم بدون من هیچ کدام از این کارها انجام نمی‌شد؛ چون وضعیت کلی در ترکیه این است که افراد از هر کاری می‌ترسند و می‌خواهند فقط از موقعیت خودشان محافظت کنند. اما این دانشگاه به من فرصتی داد تا تصمیمات جسورانه‌ و قوی بگیرم. ساختمان‌های جدیدی در محوطه دانشگاه ساختم، ۳۶ هزار متر مربع ساختمان علم و فناوری.

چشم‌انداز شما برای آینده دانشگاه چیست؟

مسیر آینده برای رئیس بعدی که او هم یک فرد بسیار جاافتاده‌ای است، ترسیم شده است. من کاری با امور اداری ندارم و فقط یک عضو هیات‌علمی و شادتر هستم. بودجه من هر سال ۱۰۰ میلیون دلار بود، ۱۰۰ میلیون دلار از پول بنیاد ملی علوم و من برای هر سنت آن مسئولیت داشتم. باید هر سنت آن را برای هدف درست خرج می‌کردم. من باید شب‌ها بخوابم. تنها معیار من در زندگی این است که شب‌ها بتوانم راحت بخوابم. وقتی سرم را روی بالش می‌گذارم، به کارهایی که در طول روز انجام داده‌ام فکر می‌کنم و همه آنها باید درست باشند. نباید کار اشتباهی انجام دهم زیرا در این صورت نمی‌توانم بخوابم. وقتی در استنفورد بودم ۱۰۰ میلیون دلار از پول مالیات دهندگان را خرج کردم و همیشه به دانشجویانم می‌گفتم این پول ما نیست، پول مالیاتدهندگان است. باید آن را مانند پول خودمان خرج کنیم. نمی‌توانیم در مورد آن بی‌تفاوت باشیم. این ذهنیت مسئولیت‌پذیری بلافاصله روی دانشجویان اثر می‌گذارد. اینجا هم این کار را کردم. وقتی به دانشگاه کوچ آمدم، گفتم بنیاد ملی علوم این پول را به ما می‌دهد و پولی نیست که از آسمان باریده باشد. برای هر لیر آن مسئول هستیم و باید پاسخ دهم چرا و کجا آن را هزینه کردم. زیرا می‌توانستم آن را برای دخترکان فقیر در شرق ترکیه خرج کنم. بنابراین آن را درست و بجا استفاده کردم و این موضوع برای من مهم بود.

از پیشرفت‌ دانشگاه‌های ایران شگفت‌زده شدم

شما در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) برای درک اثر متقابل موج و ذره حالت ویسلر در فضای نزدیک زمین و اتصال الکتروشیمیایی بین تخلیه رعد و برق و اتمسفر بالا، برگزیده جایزه مصطفی(ص) شدید، این تجربه را چگونه توصیف می‌کنید؟

وقتی ایمیل برگزیده شدن در این جایزه را دریافت کردم، اول فکر کردم شوخی است. به خودم گفتم چطور ممکن است. سپس به وب‌سایت جایزه مراجعه کردم و دیدم پروفسور عمر یاغی پیش از من برگزیده جایزه شده است که او را می‌شناختم و او از نظر علمی دانشمند بسیار بهتری است. این باعث افتخار بود.

در این سفر در ۵ دانشگاه ایرانی جلساتی داشتم و به‌شدت به دلیل دستاوردهای آنها به خصوص تحت فشار تحریم‌های ظالمانه تحت تاثیر قرار گرفتم. تحریم‌ها واقعا وحشتناک است. اما در بسیاری دانشگاه‌ها و نه فقط صنعتی شریف کارهای علمی خوبی انجام می‌شود. از این بابت خوشحال شدم و بعد از اینکه به ترکیه برگشتم با این دانشگاه‌ها ارتباط داشتیم. همچنین از ملاقات با مسئولان جایزه مصطفی(ص) و اطلاع از معیارهای انتخاب برگزیدگان بیشتر خشنود شدم. معیارهای واقعا جدی و مهمی برای انتخاب برگزیدگان وجود دارد.

در همین دوره اوگور شاهین، دیگر برگزیده جایزه هم در ایران حضور داشت و من تحت تاثیر او نیز قرار گرفتم. با اینکه او هم اهل ترکیه است من او را نمی‌شناختم و فکر نمی‌کنم افراد زیادی او را در ترکیه بشناسند. خیلی خوشحال شدم که برگزارکنندگان و داوران علمی توانسته‌اند اوگور شاهین را کشف کنند. البته او بعد از شیوع همه‌گیری کرونا بیشتر شناخته شد. جایزه مصطفی (ص) برای من تجربه خوبی بود و در این دوره با شاهین هم صحبت‌های خوبی داشتم. طرح داشتن یک جایزه اسلامی مانند جوایز غربی واقعا عالی است. جوایزی که در غرب داده می‌شود، جانبدارانه است. این جایزه نقطه عطف زندگی دانشگاهی من بود و مدال جایزه هم اینجا در اتاق من است.

اگر می‌خواستید به یکی از دستاوردهای علمی خود اشاره کنید که بیشترین تاثیر را در آینده دارد، از کدام اسم می‌بردید؟

خب، فکر می‌کنم کل کار من اینطور است. اما برخی مقالاتی که اکنون در حال انجام آنها هستیم، این خصوصیت را بیشتر خواهند داشت. اینکه رعد و برق در این سیاره از دست دادن ذرات کمربند تابشی را کنترل می‌کند. به عبارت دیگر اگر رعد و برق نبود، تابشی که سیاره ما را احاطه کرده، در سطوح بالاتری می‌بود. این موضوع بحث برانگیزی بود. بسیاری فکر می‌کردند امواج تولید شده در فضا، ذرات را رسوب می‌دهند و از دست دادن کمربندهای تابشی را کنترل می‌کنند. اما اکنون مشخص است؛ به‌ویژه در کمربند تابشی داخلی، رعد و برق غالب است. منظورم این است که وقتی رساله و کارهای علمی اولیه‌ را انجام دادم، این موضوع پذیرفته نشد و به طور مکرر با بسیاری دانشجویان دکترا روی وجوه مختلف این موضوع کار کردیم و احتمالاً ماندگارترین دستاورد من است. به طور کلی، ارتباط رعد و برق و جو فوقانی و مگنتوسفر برای من جالب است.

توصیه شما به دانشجویان علاقه‌مند به علوم فضایی و جوی چیست؟

اول از همه باید کنجکاو باشند. اگر آنها به اندازه‌ای کنجکاو نیستند که شبانه‌روز کار کنند، نباید وارد این حوزه شوند. منظورم این است که نمی‌توانید فقط سرسری بخوانید. باید تمام راه را بروید و کار کنید، آنهم با سختی. این کارها را نمی‌توان به آسانی انجام داد. نمی‌توانید فقط چیزهایی از آن را یاد بگیرید. البته می‌توانید یاد بگیرید و بخوانید، اما نمی‌توانید کار علمی جدی انجام دهید. زیرا ادبیات تحقیق بسیار مهم است. اکنون می‌توان از هوش مصنوعی و مدل‌های زبانی مثل چت جی‌پی‌تی برای انجام ادبیات تحقیق کمک گرفت و مثلا به چت جی‌پی‌تی توضیح داد که دنبال چه چیزی هستید، آنهم تمام مقالاتی را که انجام شده به شما می‌دهد. اما خواندن و درک آن مقالات و بر اساس آنها پیش رفتن در علم و ارزیابی صحیح مهم است. علم به طور کلی خوب و سرگرم کننده است. اما اگر می‌خواهید از آن به درآمد برسید، باید کارآفرین باشید و شرکت‌ تاسیس کنید. نباید صرفا دانشمند باشید. البته دانشمندان زندگی راحتی دارند، اما ثروتمند نیستند. من به عنوان رئیس دانشگاه همیشه به دانشجویان توصیه می‌کنم که باید کنجکاوی خود را دنبال کنند. آنها نباید رشته خود را بر اساس توصیه‌های پدر یا دوستان خود انتخاب کنند، باید دنبال کنجکاوی بروند. زیرا حتی اگر کار بی‌اهمیتی باشد که آن را به بهترین شکل انجام دهند، بسیار موفق خواهند بود. اما آنها فقط در صورتی می‌توانند آن را به بهترین شکل انجام دهند که واقعاً به آن علاقه داشته باشند.

گاهی در برخی کشورها یا نهادهای حامی مثلا در اروپا یک فرد موضوع تحقیق را انتخاب می‌کند و در اینصورت، تحقیق دیگر بر اساس پاسخ دادن به کنجکاوی دانشمند نیست و از نظر مالی تامین نمی‌شود. اما بهترین آژانس‌های تحقیقاتی در آمریکا، دامنه پژوهش را محدود نمی‌کنند، بلکه به دنبال بهترین طرح‌ها هستند. ما هم وقتی برای جذب اعضای هیات‌علمی در رشته مهندسی برق فراخوان می‌دادیم، تأکید نمی‌کردیم فردی متخصص در سامانه‌های توکار یا الکترومغناطیس نیاز داریم. بلکه تحقیقات مفصلی می‌کردیم تا فرد مناسب را بیابیم و او بتواند هر کاری می‌تواند انجام دهد. نباید به محقق بگویید چه کاری انجام دهد، زیرا در اینصورت او را محدود کرده‌اید و این موضوع در دانشکده‌ها برای افراد باهوش رخ می‌دهد. بنابراین، ما در دانشکده پزشکی و بیمارستان بهترین دانشمندان در سطح کشور را داریم. البته بیمارستان‌ها و دانشکده‌های پزشکی دیگری هم وجود دارد که گاهی به همکاران ما در بیمارستان و دانشکده پیشنهاد همکاری می‌دهند. آنها می‌روند ولی بعد از چند ماه برمی‌گردند. زیرا آنها نمی‌دانند چطور با افراد باهوش تعامل کنند، این افراد را نباید کاملا تحت نظر گرفت. باید اجازه داد هر کاری که صلاح می‌دانند انجام دهند، نباید به آنها دستور بدهید.

اگر به آنها دستور بدهید، آنها را محدود کرده‌اید. بهترین افراد وقتی بهترین کارها را انجام می‌دهند که کاملا آزاد باشند. این موضوع بسیار مهم و به همین دلیل است که ایران و پاکستان برای مثال عقب‌تر از بقیه کشورها در زمینه دستاوردهای علمی هسند. زیرا دولت‌ها و نظام‌های اداری می‌خواهند این افراد را اداره کنند. چرا من باید به باهوش‌ترین دانشجویان در دانشگاه بگویم چه کار کنند. او بهتر از من می‌داند. من فقط باید محیط و زمینه را برای فعالیت او فراهم و از او حمایت کنم.

پایان بخش اول گفتگو.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.