به گزارش مشرق، شام غریبان، شبی که سکوت از هر مرثیهای بلندتر است و شعلههای کوچک شمع، قصه داغی بزرگ را روایت میکنند.
امشب، میلیونها دل در سوگ مردی میتپد که سالها نام حسین(ع) را بر زبان داشت و راه مقاومت را با یاد کربلا پیمود.
شبی که ناخودآگاه، دلها به یاد غربت حضرت زهرا (س) میرود، بانویی که مزارش در دل شب پنهان ماند و مظلومیتش تا همیشه در تاریخ جاری شد.
امشب نیز، غبار اندوه بر دلها نشسته است، اما این اندوه، اگرچه از جنس غم و جانکاه است اما راوی وفاداری است.
امشب در صحن و سرای طلایی امام رضا مردم تنها برای وداع نیامده اند بلکه به رسم وفاداری ایستادهاند، تا در کنار یاد آقای شهید، بار دیگر عهد ببندند که راه و آرمانی که به آن باور دارند، هرگز بر زمین نخواهد ماند.
آقای شهید، سفرت به مقصد پایانی رسید، تهران، قم، نجف و کربلا و اینک مشهد و آرام گرفتن در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع).
چه زیباست که آخرین منزل این سفر، بارگاه امام مهربانیها باشد گویی راه کربلا، سرانجام به مشهد رسید و مسافر حسین(ع)، مهمان همیشگی امام رضا(ع) شد.
شبی که تاریخ دوباره بوی غربت گرفت
شب، آرام بر شهر مشهد الرضا نشسته است؛ اما این، آرامش پس از پایان نیست، آرامش پیش از یک عهد بزرگ است.
شام غریبان، همیشه یادآور لحظهای است که پس از هیاهوی عاشورا، سکوت بر خیمهها سایه انداخت، شبی که داغ از شمارش بیرون رفت و غربت معنایی تازه یافت.
هر سال دلهای عاشقان با یاد آن شب میلرزد، اما برخی شبها، تاریخ چنان با امروز گره میخورد که گویی قرنها فاصله، در یک چشم بر هم زدن از میان برداشته میشود.
امشب نیز از همان شبهاست، شبی که اشک، تنها برای اندوه نیست، بلکه برای پاسداشت عهدی است که با حقیقت بسته میشود، میلیونها دل با داغی مشترک میتپند، نه برای آنکه پایان راهی را نظاره کنند، بلکه برای آنکه آغاز مسوولیتی بزرگتر را بر دوش بگیرند.
آقای شهیدم، عمری با «یا حسین» زندگی کردی، نام حسین(ع) را تنها بر زبان نداشتی، آن را در تمام سالهای زندگیات معنا کردی.
«یا حسین» برای تو یک ذکر نبود، راه بود، مکتب بود، شیوه زیستن بود، هر جا سخن از ایستادگی بود، یاد عاشورا زنده میشد و هر جا سخن از صبر بود، نام زینب(س) در دلها میدرخشید.
اکنون گویی تمام آن سالها، زمزمهها و دلدادگیها، به مقصد رسیدهاند، مسافری که دلش همیشه در کربلا بود پس از کربلایی شدن و آغوش اربابش حسین، اینک آرامش را در جوار امام رضا(ع) جستوجو میکند و چه پیوند زیبایی میان کربلا و مشهد است؛ یکی سرزمین شهادت و دیگری پناهگاه دلهای بیقرار.
ای مرد روزهای سخت و ای علمدار با صلابت، سالها بار مسوولیت و اداره نه یک ملت بلکه یک مکتب را بر دوش کشیدی، امروز بگذار این مردم، بار دلتنگی تو را بر دوش بکشند.
بگذار این اشکها، زبان ناگفته میلیونها انسانی باشد که هنوز باور نکردهاند جای خالیات را باید در خاطرهها جست.

مردم نیامدهاند که پایان را ببینند، آمدهاند که عهد ببندند
اگر کسی از فراز این جمعیت بنگرد، شاید تنها انبوهی از انسانها را ببیند، اما حقیقت در دلهای آنان نهفته است، هر چهره، روایتی دارد و هر اشک، داستانی، و هر سلام، پیمانی تازه.
پیرمردی که با قامتی خمیده ایستاده گویی سالها خاطره را با خود آورده، مادری که دست کودک خود را گرفته، میخواهد به او بیاموزد که وفاداری، تنها در کتابها خوانده نمیشود، گاهی باید آن را در میان اشک مردم دید، جوانی که بیصدا می گرید شاید میداند که تاریخ با همین لحظهها ساخته میشود.
آنان برای بدرقه یک پیکر نیامدهاند، آمدهاند تا به خودشان یادآوری کنند که راه امام شهیدشان بزرگ و همیشگی است راهی که از مکتب حسین نشان گرفته و پرچم مقدس این سرزمین، امانتی است که عمری آقای شهید آن را با صلابت برافراشت و اینک نوبت ماست که آن را حفظ کنیم.
این همه لشکر آمده
گاهی یک جمله، از هزاران خطابه رساتر است «این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده.» این شعار، اگر تنها بر زبان بماند، صدایی است که در باد گم میشود، اما وقتی در رفتار یک ملت جاری شود، به تاریخی ماندگار تبدیل خواهد شد و اگر امشب مردم بارها این جمله را فریاد زدند بر استمرار ایستادگی و مقاومت و صلابت ملت تاکید کردند.
آنچه امشب دیده میشود، تنها ازدحام جمعیت نیست؛ نمایش پیوند دلهایی است که با یک آرمان به هم رسیدهاند، دشمن شاید گمان کند با رفتن یک مرد، راه او نیز به پایان میرسد اما تاریخ بارها نشان داده است که مردان خدا، پس از شهادت، بیش از همیشه در متن زندگی ملتها حضور دارند.
شام غریبان امشب آقای شهید آغاز فصل تازهای از مسوولیت است و سوگواری این ملت وفاداری از جنس حقیقت، عدالت، کرامت، ایستادگی بر عهد و برخاستن برای تداوم راه.

به رسم دیدار، نه وداع
آقای شهیدم ما هنوز واژه «خداحافظ» را برای تو باور نکردهایم، بعضی انسانها، آنقدر در حافظه یک ملت ریشه میدوانند که رفتنشان، تنها تغییر شکل حضورشان است.
دیشب تو را به حسین و علمدار کربلا سپردیم و امشب، تو را به خدای حسین(ع) و به امام رضا(ع) میسپاریم؛ اما عهدی را که در کنار یادت بستهایم، بر زمین نخواهیم گذاشت.
اگر اشک میریزیم، برای آن است که دلهایمان زنده بماند؛ اگر ایستادهایم، برای آن است که راه، ادامه پیدا کند؛ و اگر سلام میدهیم، برای آن است که باور داریم مردان خدا، در حافظه ملتها نمیمیرند پس به جای خداحافظی، آرام زمزمه میکنیم: آقای شهیدم سفر به خیر، ما میمانیم، با دلی داغدار، اما با قامتی استوار.
میمانیم تا پرچمی که به امانت سپرده شده، بر زمین نماند، تا اشک امشب، چراغ فردای ایران جانمان باشد، تا هر بار که نام تو برده میشود، عهدمان را دوباره به یاد آوریم.
این، پیام شام غریبان امشب است؛ اینکه راه حق، با رفتن مردانش خاموش نمیشود، بلکه در دلهای مردم، روشنتر از همیشه ادامه پیدا میکند.
اگر علمدار سفر کرده است، علم بر زمین نمی ماند و میلیونها صدا ادامهدهنده آن است، اگر دستی از میان ما رفته، میلیونها دست برای پاسداری از آرمانهایش برمی خیزد.
این همان پیامی است که دشمن هرگز نفهمید پیکر امام شهید را میتوان به خاک سپرد، اما اندیشه و مکتب او را نه.
امشب، از کنار گنبد طلایی امام رضا(ع) به رسم دیدار و نه خداحافظی، عهد میبندیم: آقای شهید، آسوده بیارام، این ملت تا آخرین نفس، پرچمت را برافراشته نگه خواهد داشت و نخواهد گذاشت چراغ راهی که به بهای خون شهیدان روشن مانده، هرگز خاموش شود.











