به گزارش مشرق، علیرضا اسپَرهم، فعال رسانه با ارائه گزارشی در تلگرام نوشت:
بخش نخست: گذار از «بازسازی» به «بازآفرینی»؛ به سوی پادشکنندگی انقلابی
مواجهه با «ایران مبعوث شده»، فراتر از یک تحلیل سیاسی روزمره، یک ضرورت هستی شناسانه برای نظام جمهوری اسلامی در گذار به تمدن نوین اسلامی است. ما در نقطهای از تاریخ ایستادهایم که نه تنها باید خاکریزهای آسیب دیده را ترمیم کنیم، بلکه باید معماری حکمرانی خود را با تراز آرمانهای انقلاب و هندسه ظهور، باز طراحی نماییم.
۱. مبانی قرآنی بازآفرینی؛ سنت «تبدیل» و «تکامل»
قرآن کریم به ما میآموزد که سنت الهی، توقف نیست، بلکه «صیرورت» است. «کل یوم هو فی شان» (الرحمن/۲۹) خدای متعال هر روز در کاری است؛ یعنی عالم، جهانی ایستا نیست. در سیره نبوی نیز، هجرت نه یک عقب نشینی، بلکه یک «بازآفرینی» برای تشکیل امت واحده بود.
ما نباید به دام «بازسازی» بیفتیم؛ بازسازی یعنی برگرداندن وضعیت به قبل از بحران؛ یعنی پذیرش همان نقاط ضعفی که دشمن توانست از آن ضربه بزند، اما رسالت ما «بازآفرینی» است؛ یعنی رسیدن به تراز «پادشکنندگی»؛ چنان که در تعالیم دینی آمده هر کس دو روزش مساوی باشد، مغبون است. اگر امروز ما در نظام حکمرانی، از دیروزمان قویتر و هوشمندتر نباشد، ما در تراز انقلاب اسلامی نیستیم.
۲. نقد محافظه کاری؛ آفت استحاله
برای ایران مبعوث شده، بزرگترین چالش راهبردی نه در تهاجمات سخت افزاری، که در «تصلب نهادی» و غلبهی اینرسی سیستمی بر فرآیندهای نوآورانه نهفته است. در مسیر تحقق بیانیه گام دوم انقلاب قائد عظیم الشان شهیدمان، فراتر از اصلاح روندهای موجود، نیازمند گامی بلند برای بازآفرینی ساختارها هستیم تا با ترکیب تجربیات پیشین و نیازهای نوین، تعادلی پایدارتر رقم زنیم. در این نگاه، «بحرانها» نه تهدیدی برای بقا، که فرصتی برای کمالاند؛ چه آنکه ناکارآمدیها را همچون دملهای چرکین عیان میکنند تا جراحی ساختاری ممکن گردد. مبادا که از این رخدادهای سخت، غفلت ورزیم و کفران نعمت کنیم؛ چرا که به مصداق «و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم»، این تنگناها، دعوتی است الهی برای تبدیل تهدید به فرصت و بازمهندسی رادیکال نظامات مدیریتی در تراز تمدن نوین اسلامی.
طلیعه بیانیه گام دوم انقلاب رهبر شهید، نیازمند ظهور یک «نهضت مدیریتی» است که برآمده از عقلانیت انقلابی و خودباوری ملی باشد. بیانیه گام دوم انقلاب، ترسیم کننده نقشه راهی است که در آن، «حکمرانی» نه یک فریضه اداری، بلکه یک «مأموریت تمدنی» تعریف میشود.
امروز، در فرآیند «جامعه پردازی»، ضروری است که به جای اکتفا به الگوهای کلاسیک، به سمت استقرار مدل «حکمرانی جهادی» حرکت کنیم؛ مدلی که در آن، شکاف میان آرمان خواهی انقلابی و واقعیتهای اجرایی، با حضور مؤثر نخبگان جوان و مؤمن پر میشود. این گذار راهبردی، متکی بر دو پیشران اصلی بیانیه گام دوم است: «امید صادق» و «جهاد علمی».
تحقق افقهای تمدن نوین اسلامی، مستلزم تبدیل ظرفیتهای ساختاری کشور به «پیشرانهای اقتدار نرم نظام» است؛ در حقیقت، بازآفرینی بر مدار اصول بیانیه گام دوم، نه یک ضرورت گذرا، که «ضامن بقا و شتاب دهنده تمدن سازی ملی» است؛ مسیری که با تکیه بر عزت، حکمت و مصلحت، جایگاه شایسته ایران اسلامی عزیز را در تاریخ معاصر تثبیت میکند.
با این وجود، در فرآیند گذار به تراز بالاتری از کارآمدی، ملاحظه میشود که برخی الگوهای تصمیمگیری و سازوکارهای سنتی مدیریتی که اگرچه با نیتی خیرخواهانه در گذشته تأسیس شدند، امروز به نوعی «تصلب ساختاری» و «اصطکاک نهادی» منجر شدهاند. تداوم این الگوهای تثبیت شده، عملاً ظرفیتهای سرشار نخبگانی را در «روزمرگیهای فرسایشی دیوانی» مستهلک کرده و تمرکز نظام مدیریتی بر «اولویتهای کلان راهبردی» را تحت الشعاع اشتغالات فرعی قرار داده است.
از این رو، گذار از این وضعیت، نه یک انتخاب مدیریتی، بلکه یک «ضرورت جهادی» و «تحلیلی» برای صیانت از پیش روندگی انقلاب در گام دوم است؛ ضرورتی که مستلزم بازنگری هوشمندانه در الگوهای تخصیص منابع انسانی و گذار آرام، اما قاطع از ساختارهای سنتی به مدلهای مسئله محور و پیشران است. بازآفرینی در ساحت اندیشه، نه به معنای واگرایی از مبانی، بلکه «تعمیق انقلابی» در مسیر نوسازی ابزارهای «نظام تدبیر» است و همچنین ارتقای ظرفیتهای ساختاری و بازتولید هوشمندی به منظور گذار از رویکردهای انطباقی به حکمرانی پیش دستانه؛ به گونهای که ضمن تعمیق پیوند با فرآیند تمدن سازی نوین ایرانی-اسلامی، امکان تثبیت عاملیت راهبردی و ایفای نقشی کانونی و پیش برنده را در هندسه متغیر قدرت جهانی فراهم میآورد.
این فرآیند، دیالکتیکی را رقم میزند که در آن، ثبات بر اصول الهی، بستر بالندگی و تکامل روشهای اجرایی را فراهم میآورد. ما باید آن دسته از ساختارهای فرسودهای را که مانع پویایی نظام هستند، بازآفرینی کنیم؛ چرا که سکون در ساختارهای ناکارآمد، سرآغاز فرسایش آرمانهاست؛ حال آنکه نظام پویا، نظامی است که با «جهاد بازآفرینی»، مدام سوخت حرکت خود را برای فتح قلههای پیش رو تأمین میکند. همانطور که امام علی (ع) در منشور حکومتی خود به مالک اشتر فرمودند، ملاک، حق است و کارآمدی در خدمت مردم: «فانما عماد الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامه من الامه»؛ هر ساختاری که این «ستون دین» و «سد برابر دشمن» را ضعیف کند، باید در آن بازآفرینی صورت گیرد، حتی اگر سالها قدمت داشته باشد.
۳. پادشکنندگی؛ استراتژی عبور از بحران
در ادبیات راهبردی امروز، مفهوم «پادشکنندگی» به این معناست که سیستم، نه تنها در برابر فشار نمیشکند، بلکه از فشار و آشوب، قویتر بیرون میآید. دشمن جنایتکار، با تصور «شکنندگی» ایران، دست به جنایت زد، اما غافل از آن بود که «امت مبعوث»، با هر ضربه، آب دیدهتر میشود. ما باید این ویژگی را در «نهادهای حاکمیتی» نهادینه کنیم. بازآفرینی در این ساحت یعنی:
جراحی ساختاری: حذف دستگاههای موازی که صرفاً بودجه میبلعند و خروجی راهبردی ندارند. تغییر الگوی نخبگی و تحول در الگوی مدیریت منابع انسانی: گذار از پارادایم مدیریت سنتی و فرآیند محور بهسوی مدیریت مبتنی بر تخصص و مسئله محوری راهبردی.
هوشمندسازی حکمرانی: استفاده از دادههای کلان برای پیش بینی بحرانها، قبل از وقوع آنها.
۴. رسالت نهایی: ایجاد «ایران الگو»
هدف نهایی، نباید چیزی جز الگوسازی برای جهانیان باشد که در ارائه «الگوی حکمرانی اسلامی برای جهان معاصر» خلاصه میشود. آری، دنیا نظارهگر ماست. اگر ایران مبعوث شده، بتواند از میان خاکستر تهدیدها، ققنوس پیشرفت، عدالت و اقتدار را متولد کند، بزرگترین ضربه تمدنی را به هژمونی غرب وارد کرده است.
خون مطهر امام شهیدمان و یاران طریق القدس، نه تنها یک یادمان، که بذری است که باید در کالبد «نظم نوین» ما کاشته شود. در این مسیر، هرگونه «بازسازی ساده انگارانه» و استفاده از الگوهای ناکارآمد، جفایی به امانت خون شهیدان است. تحقق تمدن سازی، مستلزم تکیه بر دو رکن راهبردی در منظومه فکری آن امام شهید عظیم الشان است:
الف: عزت انقلابی (اشداء علی الکفار): این اصل، فراتر از یک شعار، «دکترین بازدارندگی فعال» است؛ بهمعنای تثبیت استقلال همه جانبه و نفی کامل سلطه پذیری در ساحتهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که باید به فرهنگ حاکم بر تمام دستگاههای اجرایی بدل شود.
ب: عدالت اجتماعی (رحماء بینهم): این مفهوم، الگوی «مردمی سازی حکمرانی» است. نظام تدبیر موظف است با شکستن حصارهای بوروکراتیک و با التزام به «روحیه جهادی» و «ساده زیستی»، فاصله میان دولت و ملت را به حداقل رسانده و خدمت صادقانه را به مثابه بالاترین عبادت، در اولویت سیستمی قرار دهد.
در نگاه رهبر شهید انقلاب، حکمرانی تمدن ساز، نه اسیر «بوروکراسی فرساینده»، که جوهره «مدیریت جهادی» است؛ مدیریتی که با تکیه بر کار عالمانه، خستگی ناپذیر و مؤمنانه، پیوند میان «اقتدار ملی» و «رفاه عمومی» را تضمین میکند.
۵. جمع بندی: عزم ملی برای گام دوم تمدنی
ایران مبعوث شده، میدانی است فراخ برای آزمون ایمان عملی؛ عرصهای که امروز در آن، دیگر زمان «توجیه» سپری شده و فصل «تغییر» آغاز گشته است. همانگونه که امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه با کلامی راهگشا مسیر را ترسیم میفرمایند: «از گذشته دنیا برای آیندهاش عبرت بگیر؛ زیرا همه اجزای آن، شبیه یکدیگرند و انجام آن به آغازش میپیوندد و تماماً دگرگون شونده و از کف رفتنی است»؛ دوراندیشی آن است که از گذشته عبرت بگیری برای آینده. با ابتنا بر همین عقلانیت تاریخی، ما ولایت پذیری را نه یک تعهد اخلاقی صرف، بلکه به مثابه «بنیادینترین رکن معرفتی و عملیاتی» خود برگزیدهایم.
در منظومه فکری این جریان، تمسک به ریسمان ولایت، دقیقترین «قطب نمای محاسباتی» است؛ اصلی هدایتگر که مجاری نفوذ دشمن و گلوگاههای آسیب پذیری را که اغلب از چشم عقلهای جزئینگر و محاسبات مادی پنهان میماند، با نور بصیرت آشکار میسازد. از اینرو، دستیابی به تراز «امنیت همه جانبه» و ایجاد دژ نفوذ ناپذیر ملی، تنها از مسیر انقیاد آگاهانه و استراتژیک در برابر این منطق الهی میسر است؛ منطقی که جان مایه استقامت و تنها راه برون رفت از مهلکههای معاصر است.
امروز، با استمداد از درگاه قدس الهی و تحت عنایات غیبی منجی عصر و زمان، حضرت ولی عصر (عج) که محور اصلی این بازآفرینی و قطب تمدن نوین اسلامی است و با تکیه بر پتانسیل راهبردی نخبگان جوان و مؤمن، باید مأموریت «بازآفرینی» را بهعنوان نخستین گام عملیاتی آغاز کنیم. اگرچه گذار به «وضعیت تمدنی» با دشوارهای سترگی همراه است، اما این عقبههای سخت، همان مسیر انبیا و اولیا در بازسازی جهان بر پایه حق است؛ راهی که در آن، سختیها نه مانع، بلکه محرکهای رشد و تثبیت رسالت تاریخی ما خواهند بود تا نام «ایران مبعوث شده»، رمز شکوه تمدنی مستحکمی گردد که هیچ هژمونی مستکبری را یارای تعدی به آن نباشد.
تحقق عملی آرایههای این جهاد تمدنی در چارچوب «بیانیه گام دوم انقلاب»، مستلزم حرکتی هم افزا و به هم پیوسته در سه لایه بنیادین است:
نخست، لایه هستی شناسانه (خودسازی): که به بازتعریف هویت انقلابی و زدودن هرگونه انفعال معرفتی میپردازد.
دوم، لایه ساختاری (جامعه پردازی): که بازسازی نهادی را با رویکرد جهاد کارآمد و مأموریتگرا جهت عبور از بن بستهای مدیریتی هدف قرار میدهد.
سوم، لایه معرفت شناسانه (تمدن سازی): که افقهای نوین تمدن اسلامی را بر مبنای عقلانیت عملی و خودباوری انقلابی بازآفرینی میکند.
این، رسالت محتوم اصحاب حق در هنگامه سرنوشت ساز ظهور است؛ چرا که پروردگار مقتدر نوید داده است: «وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» (نور/۵۵) این استخلاف و حاکمیت بر زمین، نه با سکون و توقف، بلکه تنها با «حرکت انقلابی مستمر» و «بازآفرینی جهادی» محقق خواهد شد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.









