مهدویراد، قرآنپژوه و دبیر کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار ایرنا، ضمن بازخوانی نخستین آشنایی خود با آیتالله خامنهای، از جلسات فکری مسجد امام حسن عسکری(ع) و مسجد کرامت، حضور چهرههای برجسته علمی و انقلابی در این حلقهها، شیوه تدریس و تفسیر قرآن، نگاه اجتهادی به سیره اهلبیت(ع) و آثار منتشرنشده رهبر انقلاب سخن میگوید. این مصاحبه همزمان با تشییع رهبر انقلاب در شهر قم، در کتابخانه دکتر مهدوی راد انجام شده است و اکنون متن کامل آن از نگاه شما میگذرد:
محمدتقی شریعتی؛ آغاز یک آشنایی سرنوشتساز
* نخستین آشنایی شما با آیتالله خامنهای چگونه شکل گرفت؟
مهدویراد: سال ۱۳۴۸ طلبه شدم و در اواخر سال ۱۳۴۹ و اوایل ۱۳۵۰ وارد جلسات و حلقههای درسی ایشان شدم. علت این آشنایی به ارتباطی برمیگشت که با مرحوم استاد محمدتقی شریعتی داشتم. آن زمان سن و سال زیادی نداشتم؛ متولد سال ۱۳۳۴ هستم و از همان سال دوم طلبگی، اتفاقی افتاد که با استاد محمدتقی شریعتی مرتبط شدم.
ایشان آن روزها بسیار لاغر و نحیف شده بودند و بیشتر اوقات در خانه بودند. من مرتب به دیدارشان میرفتم. یک روز از من پرسیدند: «شما در جلسات علیآقا شرکت میکنید؟»
گفتم: «اسمشان را شنیدهام، اما از نزدیک نمیشناسم»
با تعجب گفتند: «چه عجب! شما آقای خامنهای را نمیشناسید؟»
گفتم: «چرا، اسمشان را شنیدهام، اما هنوز موفق نشدهام از نزدیک خدمتشان برسم.»
آن زمان منزل ایشان در سهراه دانش، در خیابانی بود که امروز خیابان امام رضا(ع) نام دارد. کنار منزلشان مسجد امام حسن عسکری(ع) قرار داشت؛ مسجدی که مرکز درسها، جلسات و فعالیتهای تبلیغی ایشان بود و بعدها این جلسات به مسجد کرامت منتقل شد.
اولین دیدار در کوچهای کنار مسجد امام حسن عسکری(ع)
نزدیک غروب بود. همانجا در خانه استاد وضو گرفتم و راه افتادم. از مسیر سرشور به سمت مسجد امام حسن عسکری(ع) رفتم. در راه از مغازهداری پرسیدم: «خانه آقای خامنهای کجاست؟»
گفت: «چند متر جلوتر، سمت چپ همین کوچه.» جلوتر رفتم. همانجا دیدم مرحوم شیخ حسن عمادی ـ که از شاگردان و همراهان آیتالله خامنهای بود ـ همراه ایشان از کوچه بیرون میآیند.
اولین تصویری که از آیتالله خامنهای در ذهنم مانده، مربوط به همان روز است. حدود ۳۴ یا ۳۵ سال داشتند، عینک به چشم، عبا بر دوش و با وقاری خاص از کوچه خارج شدند.
سلام کردم. ایشان با همان مهربانی پاسخ سلام را دادند. گفتم: « میخواهم خدمتتان بیایم.»
یک تکه کلام آقا جان داشتند و فرمودند: «تشریف بیاورید آقا جان»
همراه ایشان راه افتادم. آن شب نماز را خواندیم و بعد از نماز مغرب، طبق معمول، چند دقیقهای برای حاضران سخن گفتند. هیچگاه منبر نمیرفتند؛ حتی روی صندلی هم نمینشستند و ایستاده سخن میگفتند. چون رژیم اجازه نمی داد. همان یک جلسه کافی بود تا شیفته شیوه بیان و اندیشه ایشان شوم.
شب بعد، حدود ۱۰ دقیقه مانده به اذان، دوباره سر همان کوچه ایستادم. این بار دیدم همراه مرحوم آقای فرزانه ـ که بعدها امام جمعه موقت مشهد و سالها رئیس دانشگاه امام رضا(ع) شد ـ از خانه بیرون آمدند.
(آیت الله خامنهای) چشمشان به من افتاد. سلام کردم و گفتم: «اگر اجازه بدهید، باز هم خدمتتان برسم.»
فرمودند: «بفرمایید آقا جان»
از همان شب، حضور من در جلسات، درسها و بحثهای ایشان آغاز شد؛ ارتباطی که به تدریج عمیقتر شد و تا سالهای بعد از انقلاب نیز ادامه یافت.
جلساتی که به مدرسه اندیشه تبدیل شد
ایشان روزهای دوشنبه ساعت ۱۰ صبح در منزل جلسه داشتند. این جلسات محدود به درسهای حوزوی نبود؛ محفل گفتوگو، پرسش، تحلیل و تبادل اندیشه بود.
بعد از انقلاب نیز اگر به خاطر داشته باشید، دیدارهای دوشنبه رهبر انقلاب ریشه در همان سنت قدیمی داشت.
در تابستانها، چون علما، استادان دانشگاه، روشنفکران و اندیشمندان بسیاری برای زیارت به مشهد میآمدند، جلسات دیگر فقط به دوشنبه محدود نبود و تقریباً هر روز برگزار میشد.
من بسیاری از شخصیتهایی را که بعدها از چهرههای شناختهشده انقلاب شدند، همانجا دیدم؛ از شهید بهشتی و شهید باهنر گرفته تا جمع زیادی از استادان دانشگاه، روشنفکران و متفکران دینی.
واقعاً آنجا فقط یک جلسه درس نبود؛ کانون رفتوآمد اندیشه و گفتوگوی فکری بود.
در آن سالها، به معنای واقعی کلمه، جریان فکری و روشنفکری مشهد با هدایت آیتالله خامنهای پیش میرفت. شهید هاشمینژاد ممنوعالمنبر بود و بیشتر خارج از مشهد سخنرانی میکرد. مرحوم آیتالله طبسی نیز ممنوعالمنبر بود و اگرچه خطیبی توانا محسوب میشد، اما امکان حضور مستمر در چنین جلساتی را نداشت. مرحوم آیتالله وهابی نیز نماینده امام راحل بود و بیشتر مسئولیتهای دیگری بر عهده داشت.
در عمل، محور جریان فکری و اندیشهای مشهد، آیتالله خامنهای بودند. از سوی دیگر، هر بار که خدمت مرحوم محمدتقی شریعتی میرسیدم، میدیدم با احترام فراوان از آیتالله خامنهای یاد میکند و شخصیت علمی و فکری ایشان را میستاید.
نگاه علی شریعتی به رهبر شهید
یک بار هم دکتر علی شریعتی را در خانه پدرشان دیدم. آنجا استاد محمدتقی شریعتی مرا معرفی کردند و گفتند: «آقای غلامی از استفادهکنندگان جلسات علیآقاست.» آن موقع فامیلیام غلامی بود.
دکتر علی شریعتی که آماده رفتن بود، دوباره نشست و چند دقیقه درباره شخصیت علمی و روشنفکری آیتالله خامنهای سخن گفت و هنگام خداحافظی جملهای بیان کرد که هنوز در ذهنم مانده است: «اگر روحانیت در هر استان و شهری شخصیتی مانند آیتالله خامنهای داشت، وضع جامعه و روحانیت بسیار بهتر از آن چیزی بود که امروز میبینیم.»
اجتهاد در سیره اهلبیت(ع)؛ فراتر از نقل تاریخ
* یکی از برجستهترین ابعاد شخصیت علمی آیتالله خامنهای، نگاه ایشان به سیره اهلبیت(ع) بود. این ویژگی را چگونه ارزیابی میکنید؟
مهدویراد: اگر بخواهم از برجستهترین ویژگیهای علمی ایشان نام ببرم، بدون تردید یکی از مهمترین آنها، شناخت سیره اهلبیت(ع) است. من واقعاً تاکنون کسی را، چه در دانشگاه و چه در حوزه، ندیدهام که با آن دقت، ژرفاندیشی و زاویه نگاه، درباره سیره ائمه(ع) اجتهاد کرده باشد.
متأسفم که بخش عمدهای از این تأملات هرگز به قلم نیامد و تدوین نشد. خوشبختانه بخشی از سخنرانیهای ایشان بعدها پیدا شد و امروز در قالب کتاب منتشر شده، اما آنچه از دست رفته، به مراتب بیشتر از آن چیزی است که امروز در اختیار داریم.
البته پژوهشگران ارزشمندی درباره سیره اهلبیت(ع) کتاب نوشتهاند. برخی اخبار تاریخی را بررسی، نقد و تحلیل کردهاند و هر روایتی را نپذیرفتهاند، اما تفاوت روش آیتالله خامنهای با دیگران در این بود که صرفاً تاریخ را نقل نمیکردند.
ایشان حادثه تاریخی را تحلیل میکردند؛ زمینههای شکلگیری آن را توضیح میدادند، روند وقوع آن را بررسی میکردند، پیامدهای آن را نشان میدادند و در نهایت، آن را به نیازهای جامعه امروز پیوند میزدند. این همان چیزی است که من از آن به عنوان اجتهاد در سیره یاد میکنم.
از «همرزمان حسین(ع)» تا «دو امام مجاهد»؛ سیره برای ساختن جامعه
نمونه روشن این روش را میتوان در کتاب «همرزمان حسین(ع)» دید؛ مجموعهای از ده سخنرانی که در تهران ایراد شده است. یادم هست آخرین سفر طولانی آقا به قم بود. در آن سفر، نمایشگاهی با عنوان «مشکات» برپا شده بود که دستاوردهای پژوهشی حوزههای علمیه را عرضه میکرد. پیش از نماز مغرب، حدود دو ساعت همراه ایشان از نمایشگاه بازدید کردیم. غرفهها را معرفی میکردم و توضیح میدادم هر بخش متعلق به کدام مؤسسه یا مدرسه است.
در همان بازدید، فرصتی پیدا کردم و عرض کردم: «آقا، چه خوب است به دفترتان دستور بدهید مجموعه سخنرانیها و نوشتههای پراکنده شما درباره ائمه(ع) گردآوری و منتشر شود.» آن زمان هنوز بسیاری از آثاری که امروز در مؤسسه حفظ و نشر آثار منتشر شده، انتشار نیافته بود؛ از جمله پیام کنگره امام رضا(ع)، مطالب مربوط به «پیشوای صادق» و تعدادی از سخنرانیهای مهم دیگر.
به ایشان عرض کردم: «بعضی از نوشتههای شما شاید فقط صد صفحه باشد، اما هزار صفحه کتاب را معنا میکند. وقتی آنها را میخوانم، انگار یک کتابخانه پیش چشمم گشوده میشود.»
ایشان با همان تواضع همیشگی فرمودند: «نه، فقط چند سخنرانی بود.» بعد فرمودند: «یادتان هست آن ده سخنرانی درباره ائمه را که در تهران برگزار کردم؟» گفتم: «بله.» فرمودند: «آن مباحث را از قبل مطالعه کرده بودم، اسنادش را آماده کرده بودم و برای ارائه آنها به تهران رفتم.»
آن روزها کسی نمیدانست نوارهای آن جلسات روزی پیدا خواهد شد، اما خوشبختانه امروز آن مجموعه در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است.
تقیه؛ یک تحلیل تمدنی، نه صرفاً یک بحث فقهی
به نظر من، هنوز هم کمتر اثری را میتوان یافت که درباره تقیه با چنین دقت و عمقی سخن گفته باشد. فقهای بزرگ درباره احکام تقیه، اقسام آن مانند تقیه مداراتی و مباحث فقهی مرتبط بسیار نوشتهاند، اما نگاه آیتالله خامنهای صرفاً فقهی نبود.
ایشان تقیه را در بستر تاریخ، جامعه، مبارزه، حکومت و تمدن اسلامی تحلیل میکردند؛ یعنی نشان میدادند این مفهوم چه نقشی در حرکت تاریخی تشیع داشته است. همین ویژگی را در مجموعه «دو امام مجاهد» نیز میتوان مشاهده کرد.
مطالعه، یادداشت و آمادگی؛ پشتوانه هر سخنرانی
اطلاعات تاریخی ایشان بسیار گسترده بود. کاملاً مشخص بود که پیش از هر جلسه، ساعتها مطالعه کرده و یادداشتهای فراوانی فراهم آوردهاند. در کتاب «حماسه سجاد»، که بخشی از آن گفتوگوی ایشان با مجله پاسدار اسلام است، خودشان تصریح میکنند که برای مستند بودن مطالب، یادداشتهایشان را همراه آوردهاند تا از روی آنها بخوانند.
این نشان میدهد هیچیک از آن سخنرانیها حاصل بداههگویی نبود؛ همه بر پایه مطالعه، تحقیق و یادداشتهای دقیق شکل گرفته بود. همین موضوع را در مقدمه ترجمه کتاب «صلح امام حسن(ع)» نیز میتوان دید.
ایشان آنجا مینویسند که درباره صلح امام حسن(ع) مطالعات بسیار گستردهای انجام داده بودند و حتی قصد داشتند کتاب مستقلی در این باره بنویسند، اما هنگامی که تصمیم گرفتند آن اثر را ترجمه کنند، از تألیف کتاب مستقل صرفنظر کردند؛ با این حال تصریح میکنند که هنوز جای چنین پژوهشی خالی است.
تحریفزدایی؛ کلید فهم اندیشه دینی
ارکان اصلی اندیشه ایشان را چه می دانید؟
مهدویراد: به اعتقاد من، اگر بخواهم روح حاکم بر همه آثار فکری آیتالله خامنهای را در یک عبارت خلاصه کنم، آن عبارت «تحریفزدایی از مفاهیم دینی» است. ایشان معتقد بودند بسیاری از مفاهیم اسلام در طول تاریخ از معنای اصلی خود فاصله گرفتهاند و باید دوباره به جایگاه حقیقی خود بازگردند. اما این بازگشت فقط یک کار علمی نبود؛ هدف، اصلاح فهم دین و در نتیجه اصلاح زندگی مسلمانان بود.
به همین دلیل، وقتی از صبر، جهاد، تقیه، امر به معروف، ولایت، توحید یا ایمان سخن میگفتند، فقط تعریف اصطلاحات را ارائه نمیکردند؛ بلکه نشان میدادند این مفاهیم چگونه باید جامعه را بسازند و چگونه میتوانند موتور حرکت یک تمدن باشند. از همین رو معتقدم نگاه ایشان به اسلام، نگاهی تمدنی بود؛ اسلامی که مجموعهای از احکام پراکنده نیست، بلکه یک منظومه بههمپیوسته برای ساختن انسان، جامعه و تمدن است.
با توجه به محتوا، جهت گیری، زاویه نگاه و پیوند زدن آموزهها با واقع جریان ها تفکر ایشان بی نظیر است.
آن زمان میگفتند بیش از هزار رمان خواندهاند
* آیتالله خامنهای در کنار مطالعات دینی، چه نگاهی به ادبیات و رمان داشتند؟
مهدویراد: یکی از نکاتی که شاید کمتر درباره شخصیت علمی و فرهنگی آیتالله خامنهای گفته شده، توجه ویژه ایشان به ادبیات، بهویژه رمان، و نقش آن در پرورش ذهن و تقویت قدرت نویسندگی بود.
ایشان معتقد بودند مطالعه رمانهای برجسته، علاوه بر آشنایی با تجربههای انسانی، در شکلگیری نثر فارسی روان و استحکام قلم نیز نقش مهمی دارد و همواره بر بهبود نثر و نوشتار فارسی تأکید میکردند.
آن زمان میگفتند بیش از هزار رمان خواندهاند؛ رقمی که با توجه به سالهای بعد، به گمان من امروز بهمراتب بیش از این مقدار است. این حجم گسترده از مطالعه، در شیوه نگارش، سخن گفتن و تحلیلهای ایشان کاملاً آشکار بود. خود من نیز از این توصیهها بهره بردم. روزی به من فرمودند: «رمان بینوایان را بخوان.»
کتاب را تهیه کردم، اما بعد از مدتی خدمت ایشان عرض کردم: «متن آن برای من سنگین است و بهسختی پیش میرود.» ایشان فرمودند: «یک نسخه خلاصهشده از بینوایان منتشر شده است؛ ابتدا آن را بخوان.» من همان نسخه خلاصه را مطالعه کردم و آنقدر برایم جذاب و تأثیرگذار بود که پس از آن، با اشتیاق، متن کامل و دو جلد قطور بینوایان را نیز خواندم.
این خاطره برای من فقط یک توصیه مطالعاتی نبود؛ نشان میداد آیتالله خامنهای برای رشد فکری طلاب و پژوهشگران، مطالعه ادبیات جدی جهان را در کنار مطالعات حوزوی ضروری میدانستند و معتقد بودند نویسنده و پژوهشگر دینی، بدون انس با ادبیات فاخر، نمیتواند به نثری پخته، روان و اثرگذار دست یابد.
طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن؛ تفسیر برای ساختن انسان و جامعه
* شما از نخستین کسانی بودید که در جلسات تفسیر قرآن آیتالله خامنهای حضور داشتید. این جلسات چه تفاوتی با دیگر جلسات تفسیری داشت؟
مهدویراد: خوشبختانه از آیتالله خامنهای آثار تفسیری ارزشمندی باقی مانده است، اما به اعتقاد من آنچه امروز در اختیار ماست، تنها بخشی از میراث علمی ایشان است. یکی از مهمترین این آثار، «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» است. من از همان جلسه نخست تا پایان این جلسات حضور داشتم.
گاهی گفته میشود این مجموعه ۲۷ جلسه بوده و خود آقا نیز در مواردی از ۳۰ جلسه یاد کردهاند. علت این تفاوت آن است که ایشان از روز سوم ماه مبارک رمضان بحث را آغاز کردند و آن سال نیز ماه رمضان ۲۸ روز بود؛ بنابراین تعداد جلسات در نقلهای مختلف متفاوت شده است. اما اهمیت این جلسات فقط در تعداد آنها نیست، بلکه در منطق حاکم بر مباحث است.
در کتابهای متداول عقاید، معمولاً بحث از توحید آغاز میشود، اما آیتالله خامنهای بحث را از ایمان شروع میکنند؛ سپس به توحید، نبوت، ولایت و معاد میرسند. هرچند فرصت نشد مباحث معاد به طور کامل و بحث ولایت نیز به صورت مفصل تکمیل شود.
تا آنجا که من میشناسم، این شیوه در میان آثار معاصر کمنظیر است. شاید تنها شهید مطهری در کتاب انسان و ایمان با رویکردی نزدیک، بحث را از ایمان آغاز کرده باشد.
قرآن؛ کتاب زندگی، نه صرفاً کتاب تفسیر
ویژگی مهم دیگر جلسات این بود که آیات قرآن تنها موضوع شرح و تفسیر لفظی قرار نمیگرفت. آیتالله خامنهای همیشه تلاش میکردند نشان دهند که این آیات چه نسبتی با زندگی انسان، جامعه، مسئولیت اجتماعی و حرکت امت اسلامی دارد. بیان ایشان همیشه جهتدار، بیدارگر، هدایتگر و حرکتآفرین بود.
هر جلسه پیش از آغاز بحث، آیاتی که قرار بود درباره آنها سخن گفته شود، همراه با ترجمه تکثیر و میان حاضران توزیع میشد.
معمولاً مرحوم آقای سادات رضوی این آیات را تلاوت میکردند، سپس آقا بر اساس همان آیات سخن میگفتند و در پایان جلسه نیز دوباره همان آیات قرائت میشد. سالها نسخههای اصلی این برگهها نزد من بود. بعدها برای تدوین آثار در اختیار دوستان قرار دادم و اصل آنها را نیز به دفتر ایشان تحویل دادم و بعد از مدتی دوباره به من بازگردانده شد.
محور بودن سورهها؛ نوآوری در روش تفسیر
* تفسیر آیتالله خامنهای چه ویژگیهایی داشت و چه روشی را پیش گرفته بودند؟
مهدویراد: اگر بخواهم فقط یک ویژگی را نام ببرم، میگویم ایشان از نخستین کسانی بودند که بر محور بودن هر سوره تأکید میکردند. ایشان معتقد بودند هر سوره یک محور اصلی دارد و همه آیات آن باید در پرتو همان محور فهمیده شود.
امروز از واژه «کانتکست» یا بافت و زمینه آیات استفاده میشود؛ آیتالله خامنهای سالها پیش از رایج شدن این اصطلاح، دقیقاً همین روش را دنبال میکردند.
ایشان هیچ آیهای را جدا از فضای سوره و هیچ سورهای را جدا از منظومه کلی قرآن تفسیر نمیکردند. به همین دلیل است که به نظر من، اگر نگوییم در این زمینه بینظیر بودند، قطعاً باید بگوییم کمنظیر بودند.
تفسیر سوره برائت؛ قرآن در متن زندگی
یکی دیگر از آثار مهم ایشان، تفسیر سوره برائت است. من از ابتدا تا انتهای آن جلسات حضور داشتم.
اگرچه متن موجود، حاصل سخنرانی است، اما هر کسی آن را بخواند، متوجه میشود که پشت هر جمله، ساعتها مطالعه، تحقیق و تأمل وجود داشته است.
این ویژگی را در آثار گفتاری شهید مطهری نیز میتوان دید؛ آثاری که اگرچه از سخنرانی شکل گرفتهاند، اما در حقیقت محصول سالها پژوهش هستند.
به اعتقاد من، تفسیر سوره برائت آیتالله خامنهای واقعاً کمنظیر است؛ زیرا نشان میدهد قرآن چگونه باید در متن زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان حضور داشته باشد.
ایشان درباره سوره انفال نیز جلساتی داشتند و درباره سوره مائده هم مباحثی را مطرح کرده بودند.
من یادداشتهای این جلسات را در اختیار داشتم، اما متأسفانه در یکی از حوادث، نوشتههایم از بین رفت و ظاهراً نوارهای آن جلسات نیز تاکنون پیدا نشده است.
وقتی به رهبر انقلاب پیشنهاد دادم دوباره تفسیر بگویند
در سالهای بعد، بهویژه در دوران ریاست جمهوری، فرصت دیدار با ایشان بیشتر بود. روزی عرض کردم: «شما اوایل انقلاب جلسات تفسیر قرآن داشتید. بسیار خوب است دوباره آن جلسات را آغاز کنید و در کنار درس خارج فقه، هفتهای یک یا دو جلسه نیز به تفسیر قرآن اختصاص دهید؛ آن هم به همان شیوهای که در مشهد داشتید.» ایشان فرمودند: «فرصت این کار نیست.»
به نظر من، این یکی از حسرتهای بزرگ تاریخ معاصر است؛ زیرا اگر آن جلسات ادامه پیدا میکرد، امروز گنجینهای بسیار گستردهتر از معارف قرآنی در اختیار حوزههای علمیه و دانشگاهها قرار داشت.
میراثی که هنوز کامل شناخته نشده است
من معتقدم بخش مهمی از میراث علمی آیتالله خامنهای هنوز بهدرستی شناخته نشده است. آنچه امروز در قالب کتاب منتشر شده، تنها بخشی از مطالعات، یادداشتها، درسها و پژوهشهای ایشان است. اگر همه یادداشتها، نوارها و دستنوشتههای آن سالها حفظ و منتشر میشد، امروز با مجموعهای بسیار گستردهتر از آثار تفسیری، تاریخی و تمدنی روبهرو بودیم.
هرچه از آثار ایشان منتشر شده، نشان میدهد که هیچ سخنرانی و هیچ درس ایشان بدون مطالعه، یادداشتبرداری و آمادگی قبلی ارائه نمیشد و همین ویژگی، به آثار ایشان عمق، استحکام و ماندگاری بخشیده است.
پروژهای برای بازسازی مفاهیم دینی
شما از تعبیر «تحریفزدایی از مفاهیم دینی» درباره اندیشه آیتالله خامنهای استفاده کردهاید. این رویکرد در عمل چگونه خود را نشان میداد؟
مهدویراد: به اعتقاد من، یکی از کلیدواژههای فهم اندیشه آیتالله خامنهای، «تحریفزدایی» است؛ البته نه به معنای صرفاً اصلاح یک واژه یا یک برداشت تاریخی، بلکه به معنای بازگرداندن مفاهیم اسلامی به جایگاه حقیقیشان در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان.
ایشان معتقد بودند بسیاری از مفاهیم اسلامی در گذر زمان، از معنای اصیل خود فاصله گرفتهاند و همین مسئله، فهم دین و در نتیجه رفتار مسلمانان را نیز دچار آسیب کرده است.
این نگاه البته ریشه در جریان فکری استاد شهید مرتضی مطهری نیز داشت. شهید مطهری در مقدمه کتاب «انسان و سرنوشت» تصریح میکند که بسیاری از مفاهیم اسلامی دچار تحریف شدهاند و به همین دلیل، رفتار مسلمانان نیز از مسیر صحیح فاصله گرفته است.
ایشان در همان مقدمه حدود ۲۰ موضوع را برمیشمارد و پیشنهاد میکند هر یک از پژوهشگران یکی از این مفاهیم را انتخاب کرده و به بازخوانی آن بپردازد. خود شهید مطهری نیز موضوع «انسان و سرنوشت» را برگزید و تصریح کرد که آن را نه از منظر صرفاً فلسفی، بلکه با نگاه اجتماعی بررسی خواهد کرد.
به نظر من، آیتالله خامنهای نیز همین مسیر را در حوزههای مختلف ادامه دادند؛ یعنی مفاهیمی مانند ایمان، توحید، جهاد، صبر، تقیه، امر به معروف، ولایت و سیره اهلبیت(ع) را از قالب مباحث صرفاً ذهنی خارج کردند و آنها را در نسبت با زندگی، جامعه و تمدن اسلامی بازخوانی کردند.
اسلام؛ یک منظومه تمدنی، نه مجموعهای از احکام پراکنده
آنچه در آثار آیتالله خامنهای بیش از هر چیز جلب توجه میکند، این است که اسلام را مجموعهای از احکام جدا از هم نمیبینند. در نگاه ایشان، اسلام یک منظومه منسجم است؛ منظومهای که همه اجزای آن با یکدیگر ارتباط دارند و هدف نهایی آن، ساختن انسان، جامعه و تمدن اسلامی است. به همین دلیل، وقتی درباره ایمان سخن میگویند، بلافاصله نسبت آن را با توحید، نبوت، ولایت، مسئولیت اجتماعی، مبارزه، عدالت و سبک زندگی توضیح میدهند.
در بحث سیره ائمه(ع) نیز صرفاً به گزارش رویدادهای تاریخی اکتفا نمیکنند، بلکه نشان میدهند هر مقطع از زندگی ائمه(ع) چه نسبتی با حرکت تاریخی اسلام و آینده جامعه اسلامی دارد. به اعتقاد من، همین نگاه تمدنی است که آثار ایشان را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند.
پروژههایی که فرصت تکمیل پیدا نکرد
یکی از حسرتهای من این است که بسیاری از طرحهای علمی ایشان هیچگاه فرصت تکمیل پیدا نکرد. در مسجد کرامت مجموعهای از مباحث آغاز شد که قرار بود به مجموعهای گسترده از بازخوانی مفاهیم اسلامی تبدیل شود، اما شرایط مبارزه، فشارهای رژیم پهلوی و سپس مسئولیتهای سنگین بعد از انقلاب، اجازه نداد این پروژهها به سرانجام برسد.
از جمله این مباحث، مجموعه «گفتاری در باب صبر» بود. اگر حتی فهرست یا پاورقیهای همین کتاب را نگاه کنید، متوجه میشوید که ایشان برای ادامه این مباحث، طرحی بسیار گسترده در ذهن داشتند. قرار بود درباره موضوعاتی همچون بلا، فلسفه بلا، صبر، فقر، غنا، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، با استفاده از قرآن و حدیث، مجموعهای منسجم ارائه شود.
همچنین مجموعه درسهایی درباره سیره امام سجاد(ع) طراحی شده بود که قرار بود در ۱۵ عنوان ارائه شود، اما تنها پنج عنوان آن برگزار شد. درباره امام حسن عسکری(ع) نیز طرح مستقلی در دست داشتند که فرصت تکمیل آن فراهم نشد.
قیامهای عصر ائمه(ع)؛ خوانشی متفاوت از تاریخ تشیع
از دیگر مباحث مهم ایشان، بررسی قیامهای عصر ائمه(ع) بود. در آن دوره، برخی اینگونه القا میکردند که ائمه اطهار(ع) با قیامهایی مانند قیام زید بن علی یا قیام شهید فَخّ موافق نبودهاند و از این برداشت، برای نفی مبارزه، جهاد و حرکت انقلابی استفاده میکردند.
آیتالله خامنهای با مطالعه گسترده منابع تاریخی، تلاش میکردند این موضوع را با نگاهی دقیق و اجتهادی بررسی کنند و نشان دهند که نمیتوان با برداشتهای سطحی، موضع ائمه(ع) را درباره این قیامها تبیین کرد. هدف ایشان، دفاع از یک قرائت تاریخی صرف نبود؛ بلکه میخواستند نسبت میان سیره اهلبیت(ع)، مسئولیت اجتماعی و حرکت تاریخی جامعه اسلامی را روشن کنند.
میراثی که هنوز جای پژوهش دارد
من همچنان معتقدم آنچه امروز از آثار آیتالله خامنهای در اختیار ما قرار دارد، تنها بخشی از میراث علمی و فکری ایشان است. بسیاری از یادداشتها، طرحهای پژوهشی، درسها و سخنرانیها یا منتشر نشدهاند، یا هنوز به صورت کامل شناسایی و تدوین نشدهاند. اگر این مجموعه بهطور کامل گردآوری شود، میتواند بخشی مهم از تاریخ اندیشه معاصر ایران و تطور جریان روشنفکری دینی در دهههای پیش از انقلاب را روشن کند.
از نگاه من، آیتالله خامنهای را باید نه فقط به عنوان یک مفسر قرآن یا پژوهشگر سیره اهلبیت(ع)، بلکه به عنوان اندیشمندی شناخت که تلاش کرد با تحریفزدایی از مفاهیم دینی و ارائه قرائتی تمدنی از اسلام، دین را دوباره در متن زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان قرار دهد؛ تلاشی که بخش مهمی از آن در آثار منتشرشده قابل مشاهده است و بخش دیگری هنوز در انتظار شناسایی و انتشار قرار دارد.











