یادداشت مهمان- علیرضا پورجعفری تحلیلگر مسائل سیاسی: پیام جدید رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنهای، که به مناسبت تشییع و بزرگداشت «شهید ایران» منتشر شد، را نباید صرفاً به عنوان یک متن آیینی یا سوگنامه سیاسی نگریست، بلکه باید آن را نمونهای از یک گفتمان منسجم دانست که از خلال آن، مفاهیم قدرت، هویت، حافظه تاریخی و مشروعیت سیاسی بازتولید میشوند.
هر گفتمان مجموعهای از گزارههاست که تعیین میکند چه چیزی حقیقت تلقی شود، چه کسانی حق سخن گفتن داشته باشند و چگونه سوژهها شکل بگیرند. در این چارچوب، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی شبکهای از مفاهیم دینی، تاریخی و سیاسی را در کنار یکدیگر قرار میدهند تا یک نظام معنایی منسجم ایجاد کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این متن، پیوند دادن شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی با حافظه عاشورایی مردم ایران است. در این گفتمان، شهادت، رخداد منفرد نیست بلکه در امتداد زنجیرهای تاریخی قرار دارد که از کربلا آغاز شده و تا امروز استمرار یافته است. عباراتی مانند «ثارالله»، «خونخواه حسین»، «کربلا»، «هل من ناصر» و «حسینیان زمان» نشان میدهد که متن، زمان تاریخی را به زمان قدسی پیوند میزند. در نتیجه، مخاطب صرفاً با یک حادثه سیاسی مواجه نیست، بلکه خود را در امتداد یک روایت مقدس احساس میکند.
این فرایند نوعی تولید رژیم حقیقت است اما در اینجا باید توجه کرد که این پیام برآمده از حقیقت محض است؛ با این توضیح، گفتمان رهبر معظم انقلاب با ارجاع به منابع دینی و تاریخی، چارچوبی برای فهم واقعیت ارائه میدهد که در آن، شهادت نه پایان زندگی، بلکه استمرار رسالت تلقی میشود. بنابراین، معنا نه از خود حادثه، بلکه از جایگاه آن در شبکه مفاهیم دینی و تاریخی حاصل میشود و هنر رهبر معظم انقلاب در همینجا است.
ویژگی مهم دیگر این پیام، شیوه سوژهسازی است. در پیام رهبر معظم انقلاب نیز چندین سوژه همزمان ساخته شدند؛ «شهید» به عنوان الگوی آرمانی، «ملت خونخواه» به عنوان کنشگر تاریخی، «دشمن» به عنوان عامل شرارت، و «آزادگان جهان» به عنوان استمراردهندگان مسیر مقاومت. به این ترتیب، هویت افراد نه بر اساس ویژگیهای فردی، بلکه بر اساس نسبت آنان با این منظومه معنایی تعریف میشود.
در این میان، مفهوم «انتقام» نیز صرفاً یک واکنش احساسی معرفی نمیشود، بلکه به عنوان یک مطالبه مشروع، تاریخی و اخلاقی بازتعریف میشود. پیام میکوشد این مفهوم را از سطح احساسات فردی خارج کرده و در قالب یک مسئولیت جمعی و استمرار تاریخی معنا کند. این همان سازوکار گفتمان برای جهتدهی به کنش اجتماعی است؛ یعنی زبان، نوع خاصی از عمل سیاسی را معنادار و مشروع جلوه میدهد.
از سوی دیگر، پیام با بهرهگیری گسترده از ارجاعات بینامتنی، نوعی حافظه جمعی را فعال میکند. اشاره مکرر به امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت عباس(ع)، امام رضا(عج) و حضرت ولیعصر(عج)، متن را به شبکهای از متون و روایتهای دینی متصل میکند. در نتیجه، مخاطب تنها پیام امروز را دریافت نمیکند، بلکه مجموعهای از معانی تثبیتشده در فرهنگ شیعی را نیز همزمان بازخوانی میکند. این ویژگی، انسجام گفتمان را تقویت و ظرفیت اقناع آن را افزایش میدهد.
نکته قابل توجه دیگر، تلفیق مشروعیت دینی و مشروعیت سیاسی است. در این متن، مرز میان امر دینی و امر سیاسی از طریق زبان کمرنگ میشود؛ به گونهای که مقاومت سیاسی، استمرار قیام عاشورا و وفاداری به مکتب حسینی معرفی میشود. چنین پیوندی نشان میدهد که قدرت صرفاً از نهادهای سیاسی ناشی نمیشود، بلکه از نظامهای معنایی و گفتمانی نیز تغذیه میکند که این نظام های معنایی و گفتمانی در اعتقادات مردم حضور دارد؛ به بیان بهتر، ویژگی دیگر و مهم این پیام همین است که توانسته خود را در قالب حقیقت، اخلاق و حافظه تاریخی بازنمایی کند.
در مجموع، این پیام را میتوان نمونهای از گفتمان هویتساز در فضای فعلی در سیاست جمهوری اسلامی ایران دانست؛ گفتمانی که با بهرهگیری از نمادهای عاشورایی، مفاهیم دینی و روایت تاریخی، تلاش میکند رخدادهای معاصر را در چارچوب یک روایت کلان معنا کند. بنابراین اهمیت این متن نه فقط در محتوای آن، بلکه در سازوکار تولید معنا، بازتعریف سوژهها و تثبیت نظام دانشی است که از طریق آن، واقعیت اجتماعی فهم و بازنمایی میشود.









