رئیس هیئتمدیره انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران با ترسیم تصویری از وضعیت فعلی سرمایهگذاری در اقتصاد دیجیتال ایران، تأکید کرد که مشکل این بخش صرفاً کمبود سرمایه نیست، بلکه مجموعهای از عوامل از جمله کاهش کیفیت ورودی استارتاپها، دشواری خروج سرمایهگذاران، نااطمینانی اقتصادی، بیثباتی سیاستی و تضعیف امید در میان بنیانگذاران، اکوسیستم را با رکود و افت شتاب رشد مواجه کرده است.
«محمدحسین سجادینیری» در گفتگوی ویدئویی با دیجیاتو، درباره وضعیت سرمایهگذاری خطرپذیر در کشور، با اشاره به برآوردهای اولیه از عملکرد سال ۱۴۰۴ گفت که با وجود افزایش نسبی سرمایهگذاری در برخی بخشها، در مجموع حجم واقعی سرمایهگذاری خطرپذیر نسبت به سال ۱۴۰۳ کاهش یافته و اگر اثر تورم نیز در نظر گرفته شود، این افت جدیتر خواهد بود.
ویدئوی گفتگوی دیجیاتو با رئیس انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران:
به گفته او، سرمایهگذاری خطرپذیر در سالهای اخیر عمدتاً از سوی سه دسته بازیگر انجام شده است: ویسیفرمها یا شرکتهای خصوصی سرمایهگذاری خطرپذیر، ویسیفاندهای دارای مجوز از بورس، و سرمایهگذاران خطرپذیر شرکتی یا CVCها که مجوز خود را از معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان دریافت میکنند.
سجادینیری توضیح داد که در سال ۱۴۰۳ حدود ۶۰ درصد سرمایهگذاری خطرپذیر کشور توسط ویسیفرمها انجام شد؛ یعنی مجموعههایی که مجوز خاصی از نهاد مشخصی ندارند اما مأموریت اصلی آنها سرمایهگذاری خطرپذیر است. با این حال، در سال ۱۴۰۴ این بخش با افت قابل توجهی مواجه شده است؛ زیرا دو سرمایهگذاری بزرگ و اثرگذار سال ۱۴۰۳، یعنی تجربههای مرتبط با دیجیکالا و همراه اول و نیز تپسل و کافهبازار، در سال ۱۴۰۴ تکرار نشدهاند.
او بر همین اساس برآورد کرد که سرمایهگذاری ویسیفرمها در سال ۱۴۰۴ احتمالاً با افت حدود ۶۰ درصدی مواجه شده است.
رئیس هیئتمدیره انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران در عین حال گفت که در دو بخش دیگر، یعنی ویسیفاندها و سرمایهگذاران خطرپذیر شرکتی، رشد نسبی مشاهده میشود. به گفته او، CVCها که در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ بهعنوان تازهواردان جدی اکوسیستم مطرح شدهاند، در سال ۱۴۰۴ نیز عملکرد بهتری نسبت به قبل داشتهاند، هرچند هنوز با ظرفیت اسمی و انتظارات موجود فاصله زیادی دارند.
او پیشبینی کرد که سرمایهگذاری CVCها در سال ۱۴۰۴ حدود ۳۰ درصد رشد کرده باشد و سرمایهگذاری در بخش ویسیفاندها نیز حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش یافته باشد. با این حال، مجموع این رشدها برای جبران افت بخش خصوصی کافی نبوده و در نتیجه، برآورد کلی آن است که حجم سرمایهگذاری خطرپذیر در ۱۴۰۴ نسبت به ۱۴۰۳ کمتر شده است.
سجادینیری در پاسخ به این ارزیابی که آیا میتوان سال ۱۴۰۴ را یکی از بدترین سالهای سرمایهگذاری خطرپذیر در اکوسیستم اقتصاد دیجیتال ایران دانست، گفت: این توصیف چندان بیراه نیست.
به گفته او، اگرچه در سالهای ابتدایی دهه ۹۰ هنوز بسیاری از ابزارها و ظرفیتهای قانونی فعلی، از جمله قانون دانشبنیان و حضور CVCها، وجود نداشت، اما در همان دوره نسل نخست استارتاپهای بزرگ کشور شکل گرفتند؛ نسلی که امروز تکرار نشده است.
او تأکید کرد که اگر به نتایج نهایی نگاه شود، سالهای اخیر بهویژه ۱۴۰۴ از سختترین سالها برای سرمایهگذاری خطرپذیر بودهاند؛ حتی با وجود آنکه امروز آمار سرمایهگذاریCVCها نیز به دادههای اکوسیستم افزوده شده و این خود نشان میدهد که وضعیت واقعی بازار از آنچه در ظاهر دیده میشود، دشوارتر است.
سجادینیری در تشریح دلایل عقبماندن سرمایهگذاری از سطح مورد انتظار، به سه مانع اصلی اشاره کرد.
او نخستین مشکل را کاهش شدید کیفیت و کمیت ورودی استارتاپها دانست. به گفته او، در دهه ۹۰ کشور با موجی از جوانان امیدوار و کارآفرین مواجه بود که با انرژی بالا وارد مسیر ساخت استارتاپ میشدند و همین موضوع، خوراک اصلی اکوسیستم سرمایهگذاری را فراهم میکرد. اما اکنون این ورودی ضعیف شده و یافتن تیمهای نوپا و پیشبذری یا بذری که بتوانند سرمایهگذار را قانع کنند، دشوارتر از گذشته است.
به گفته او، امروز بهندرت میتوان تیمهایی را یافت که همان سطح از انگیزه، انرژی، تابآوری و آمادگی برای جنگیدن در مسیر ساخت کسبوکار را داشته باشند.
او دومین مسئله را کمرنگ شدن افق خروج سرمایهگذاران دانست. به گفته سجادینیری، سرمایهگذار زمانی حاضر است ریسک کند که چشماندازی روشن برای خروج و بازدهی مناسب ببیند؛ اما پس از گذشت بیش از یک دهه، آن افق درخشان مورد انتظار برای بسیاری از بازیگران محقق نشده است.
او با اشاره به تجربههایی نظیر دیجیکالا و تپسی گفت اگرچه برخی از این نمونهها روی کاغذ موفق بودهاند، اما در عمل فاصله زیادی با تصور اولیه از رشدهای چند دهبرابری داشتهاند. از نگاه او، طولانی شدن زمان خروج، ضعف عملکرد بورس در پذیرش شرکتهای نوآور و محدود بودن سرمایهگذاران مراحل بعدی باعث شده است که سرمایهگذاران امروز با احتیاط بیشتری وارد بازار شوند.
سجادی نیری با استفاده از یک تمثیل توضیح داد که اکوسیستم سرمایهگذاری امروز مانند دریاچهای است که هم ورودی آن کمآب شده و هم خروجیاش مسدود است؛ وضعیتی که طبیعتاً به لجن گرفتن دریاچه منجر میشود.
به گفته رئیس هیئتمدیره انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران، سومین عامل، شرایط عمومی اقتصاد کشور است. او گفت استارتاپها و سرمایهگذاران در همین بستر اقتصادی فعالیت میکنند و وقتی فضای کلان اقتصاد با بیثباتی نرخ ارز، ناپایداری در قواعد و تغییر در سیاستها و رویههای حمایتی مواجه باشد، طبیعی است که احتیاط و ناامیدی در اکوسیستم افزایش پیدا کند.
سجادینیری در عین حال تأکید کرد که برخلاف تصور رایج، در بازار، سرمایه بهطور کامل از بین نرفته است. او گفت امروز با سرمایهگذارانی مواجه است که اعلام میکنند منابع لازم برای سرمایهگذاری را دارند و حتی در تأمین مالی از سویLPها نیز نسبت به قبل با گشایش بیشتری روبهرو هستند، اما مورد مناسب برای سرمایهگذاری پیدا نمیکنند.
در مقابل، برخی کسبوکارهای آماده جذب سرمایه نیز تصور میکنند سرمایهگذار وجود ندارد یا در مسیر جستوجو به سرمایهگذاران فیک و غیرواقعی برخورد میکنند. به همین دلیل، یکی از مسائل جدی امروز اکوسیستم، ضعف در بههمرسانی مؤثر سرمایهگذار و سرمایهپذیر است.
سجادینیری در پاسخ به این پرسش که آیا فقدان بنیانگذاران جسور و جنگنده، ناشی از تغییر نسل است یا محصول تضعیف چشمانداز آینده، گفت:
نسل جوان امروز، بهویژه متولدان دهههای ۷۰ و ۸۰ که اکنون از آنها انتظار میرود استارتاپها و کسبوکارهای نوآور جدید را شکل دهند، در مقایسه با نسلهای پیشین از درک بالاتر و تسلط بیشتری بر ابزارها و فناوریهای روز برخوردارند. این نسل، در بسیاری از موارد، جسورتر، صریحتر و توانمندتر در بیان دیدگاههای خود است و میتواند نظراتش را با قاطعیت و روحیه پیگیری بیشتری مطرح کند. با این حال، تفاوت مهمی که در مقایسه با جوانان دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ به چشم میآید، این است که این نسل در مواجهه با دشواریها و موانع، زودتر دچار ناامیدی میشود.
او تأکید کرد که کارآفرینان نسلهای قبلی نیز با چالشهای بسیار سنگین مواجه بودند؛ از مشکلات شدید رگولاتوری گرفته تا حملات و تخریبهای میدانی در برخی شهرها یا فشارهای مستقیم بر کسبوکارها. با این حال، آن نسل بیشتر میایستاد و میجنگید.
به گفته او، امروز احساس غالب این است که بسیاری از بنیانگذاران جوان حس بیپناهی دارند؛ یعنی نمیدانند اگر با مانعی مواجه شوند، باید به کدام نهاد مراجعه کنند و چه کسی واقعاً دغدغه آنها را دارد.
سجادینیری با انتقاد از کاهش توجه دولت و نهادهای عمومی به فضای کارآفرینی گفت امروز کمتر نشانی از سیاستگذاری فعال برای امیدآفرینی، شنیدن صدای استارتاپها و اقناع نسل جوان دیده میشود. او یادآور شد که در سالهای گذشته، معاونت علمی و برخی نهادهای دیگر با تیمهای کوچک استارتاپی نیز گفتوگو میکردند و نوعی احساس دیده شدن و حمایت در اکوسیستم وجود داشت.
به گفته او، اکنون نهتنها آن دغدغه کمرنگ شده، بلکه حتی فضایی برای شنیده شدن انتقادات بخش خصوصی نیز بهسختی یافت میشود. او تأکید کرد که این وضعیت، همراه با فقدان برنامه مشخص برای بازسازی امید، به گسترش ناامیدی در میان کارآفرینان دامن زده است.
با وجود انتقادهایی که سجادینیری به بخشهایی از عملکرد دولت وارد کرد، او قانون جهش تولید دانشبنیان را یکی از نمونههای قابل دفاع در سیاستگذاری دانست. به گفته او، برای اجرای این قانون یک کارگروه مشخص وجود دارد که بهطور منظم موضوعات مرتبط را پیگیری میکند و در دورههای مختلف نیز معاونان علمی دولتها برای پیشبرد آن ایستادهاند.
او البته تأکید کرد که این قانون نیز بینقص نیست و در برخی حوزهها، از جمله اجرای برخی مواد مرتبط با سرمایهگذاری، همچنان محل نقد جدی است، اما در مجموع مسیر آن را رو به پیشرفت توصیف کرد.
سجادینیری در بخش دیگری از این گفتوگو، سه مانع ساختاری مزمن را مورد اشاره قرار داد: بیمه، مالیات و مجوزها.
او با انتقاد تند از رویکرد سازمان تأمین اجتماعی گفت:
تامین اجتماعی و رویکرد این سازمان به پاشنه آشیل اقتصاد کارآفرینی کشور تبدیل شدهو رویکرد این سازمان د برای کسب و کارها مهلک و ویرانگر است.
او همچنین ادامه مشکلات مالیاتی، رفتار ممیزان، ابهام در وضعیت نیروهای فعال در فضاهای کار اشتراکی، و فشارهای بیمهای بر پلتفرمها را از جمله نمونههای روشن اختلال در فضای کسبوکار دانست. به گفته او، حتی پس از سالها توسعه اقتصاد دیجیتال، هنوز برخی مفاهیم پایه مانند ماهیت پلتفرمی کسبوکارها در سیاستگذاری و اجرا بهدرستی پذیرفته نشده است.
رئیس هیئتمدیره انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران در پاسخ به این پرسش که سرمایهگذاریها امروز بیشتر در چه مراحلی انجام میشود، گفت چه در ایران و چه در جهان، گرایش بازار به سمت مراحل میانی، پسینی و نزدیک به خروج بیشتر شده است.
او توضیح داد که در شرایط عدم اطمینان، سرمایهگذاران ترجیح میدهند به کسبوکارهایی وارد شوند که از آب و گل درآمدهاند و احتمال رسیدن آنها به خروج در یک بازه زمانی ۵ تا ۶ ساله وجود دارد؛ نه پروژههایی که ممکن است بیش از یک دهه برای رسیدن به سرانجام زمان نیاز داشته باشند.
سجادینیری در این رابطه توضیح داد:
امروز یافتن سرمایه برای مرحله پیشبذری و بذری بسیار دشوارتر از گذشته شده و استارتاپها ناچارند مراحل اولیه را بیشتر با اتکا به منابع نزدیکان، سرمایهگذاران فرشته یا ظرفیتهای غیررسمی پشت سر بگذارند. در مقابل، برای کسبوکارهایی که تا حدی رشد کردهاند، جذب سرمایه نسبت به دهه ۹۰ آسانتر شده است.
سجادینیری در پاسخ به پرسشی درباره ظرفیت استارتاپهای هوش مصنوعی در ایران، گفت مشکل اصلی این است که اقتصاد ایران به دلیل عدم اتصال مؤثر به اکوسیستم جهانی، هم در ارزشگذاری و هم در بازار، با محدودیت جدی روبهرو است. به گفته او، نمونههایی مانند دیجیکالا نشان میدهند که چگونه یک شرکت داخلی با وجود شروع زودتر و مزیتهای جدی، به دلیل محدود شدن در یک جغرافیای بسته، از رقبای منطقهای در ارزشگذاری و رشد عقب افتاده است.
سجادینیری ادامه داد که در حوزه هوش مصنوعی این مسئله شدیدتر هم هست؛ زیرا هنوز بازار داخلی برای این فناوری به اندازه کافی رشد نکرده و بسیاری از صنایع و سازمانهای بزرگ کشور هنوز تقاضای جدی و مؤثر برای محصولات هوش مصنوعی ایجاد نکردهاند. به همین دلیل، شرکتهای این حوزه با مشکل درآمد، حفظ نیروی انسانی و توسعه بازار مواجهاند.
او هشدار داد که اگر ایران نتواند برای هوش مصنوعی خود جایگاه منطقهای یا بینالمللی مشخصی پیدا کند، حتی با وجود نیروی انسانی توانمند، آینده این بخش نگرانکننده خواهد بود.
سجادینیری در جمعبندی وضعیت اقتصاد دیجیتال ایران گفت با وجود همه فشارها و محدودیتها، نمیتوان صرفاً با عینک یأس به این حوزه نگاه کرد. به گفته او، شکلگیری پلتفرمهای بزرگی مانند دیجیکالا، آپارات، فیلیمو، اسنپ و دیگر بازیگران داخلی نشان میدهد که ظرفیت فنی و انسانی قابل توجهی در کشور وجود دارد.
او تأکید کرد که مسئله اصلی این است که جایگاه امروز اقتصاد دیجیتال ایران، جایگاهی نیست که شایسته آن بوده است. از نگاه او، این بخش با وجود تحریم، فشار، محدودیت اینترنت و مداخلات متعدد، رشد کرده، اما میتوانست بسیار بزرگتر، توانمندتر و اثرگذارتر باشد.
در بخش دیگری از این گفتوگو، سجادینیری به وضعیت تأمین مالی جمعی (کرادفاندینگ) پرداخت و آن را حوزهای «سهل و ممتنع» توصیف کرد. به گفته او، یکی از چالشهای اصلی این بخش، اقتصاد دستوری و محدودیتهایی است که بر نرخ سود و طراحی ابزارها تحمیل میشود.
او توضیح داد:
بخش قابل توجهی از تأمین مالی جمعی در عمل به سمت فعالیتهای بازرگانی و پروژههای غیرنوآورانه رفته و سهم استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان از آن محدود مانده است. اگر کرادفاندینگ بخواهد در اقتصاد دیجیتال نقش جدیتری ایفا کند، باید از مدل صرفاً بدهیمحور فاصله بگیرد و به سمت مدلهای سهامی، مشارکتی یا مبتنی بر پاداش حرکت کند. همچنین ایجاد بازار ثانویه برای این ابزارها ضروری است.
او با اشاره به ریسک نکول، مشکلات ضمانتنامهها و ضعف حمایتهای نهادی، چشمانداز این ابزار را برای تأمین مالی استارتاپها چندان روشن ندانست.
سجادینیری در ادامه به پدیده سرمایهگذاران فیک اشاره کرد و گفت بسیاری از استارتاپها گلایه دارند که وقت و انرژی آنها در جلسات متعدد با مجموعههایی گرفته میشود که اساساً قصد سرمایهگذاری واقعی ندارند.
به گفته او، بخشی از این مشکل به نمایشسازی، مانور رسانهای و ایجاد ظاهری از فعالیت سرمایهگذاری برمیگردد؛ بدون آنکه در عمل سرمایهگذاری مشخص و قابل اندازهگیری انجام شده باشد. بخشی دیگر نیز ناشی از برداشتهای نادرست از مشوقها و حمایتهای دولتی است.
او تأکید کرد که برای مقابله با این وضعیت، علاوه بر حمایت هوشمندانه دولت، نهادهای صنفی و تخصصی باید در زمینه رتبهبندی، ارزیابی و تفکیک سرمایهگذاران واقعی از غیرواقعی نقشآفرینی جدیتری داشته باشند.
رئیس هیئتمدیره انجمن سرمایهگذاری خطرپذیر ایران در همین زمینه گفت نقش درست دولت در بازار سرمایهگذاری خطرپذیر، تصدیگری مستقیم و ساخت نهادهای موازی نیست، بلکه دولت باید با طراحی بستههای حمایتی، پوشش ریسک و همسرمایهگذاری در کنار بازیگران حرفهای بخش خصوصی قرار گیرد.
او تأکید کرد که اگر دولت منابع خود را در کنار سرمایهگذاران خصوصی واقعی قرار دهد، هم به توسعه بازار کمک میکند و هم ریسک سرمایهگذاری را کاهش میدهد؛ اما اگر بخواهد خود مستقیماً نقش محوری در سرمایهگذاری ایفا کند، نتیجه معمولاً ایجاد ساختارهای پرهزینه و کماثر خواهد بود.
سجادینیری در بخش پایانی گفتوگو به سناریوی توافق احتمالی ایران و آمریکا و اثر آن بر اقتصاد دیجیتال پرداخت. او ضمن بیان اینکه شخصاً نسبت به حصول توافق و پایداری آن خوشبین نیست، گفت حتی در سناریوی خوشبینانه نیز نباید انتظار داشت با گشایش سیاسی، سرمایه خارجی فوراً به سمت استارتاپهای ایرانی سرازیر شود.
به گفته او، باز شدن مسیر سرمایهگذاری خارجی نیازمند شکلگیری تدریجی مجموعهای از زیرساختهاست؛ از انتقال پول، همکاری بانکی و حضور ارزیابها و مشاوران بینالمللی گرفته تا شکلگیری شریکهای داخلی، تجربه مذاکره با سرمایهگذاران جهانی و اصلاح تصویر ریسک کشور در رتبهبندیهای بینالمللی.
او یادآور شد که حتی در دوره برجام نیز بخش مهمی از شبکه بانکی بینالمللی در تعامل با ایران محتاط بود و بسیاری از زیرساختهای مالی و پرداخت، به سرعت قابل احیا نبودند. از این رو، به باور او، حتی در صورت توافق و اراده طرفین برای اجرای آن، دستکم دو سال زمان لازم است تا آثار اولیه آن در فضای سرمایهگذاری خطرپذیر و اقتصاد دیجیتال دیده شود.
سجادینیری در نهایت جمعبندی کرد که چه در سناریوی توافق و چه در سناریوی تداوم وضعیت موجود، اقتصاد دیجیتال و اکوسیستم سرمایهگذاری ایران باید خود را برای یک دوره سخت و طولانی آماده کنند.
او گفت برآوردش این است که اکوسیستم اقتصاد دیجیتال با نوعی خشکسالی سرمایهگذاری دو تا پنجساله روبهروست و کسبوکارها باید تمرکز خود را بر بقا، تابآوری و عبور از این دوره بگذارند. به گفته او، کسبوکاری که بتواند پنج سال در این شرایط دوام بیاورد، احتمالاً یاد گرفته است چگونه در این زیستبوم بماند و ادامه دهد.