به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: این جمله، نهتنها پیشگویی یک نبرد فراملیتی بود، بلکه شروع راهبردی عمیق و گسترده برای نفوذ در فرهنگ و اندیشه جوامع مختلف را آشکار ساخت. در چندین دهه گذشته، ایالات متحده و کشورهای غربی با ابزار رسانههای جمعی و تکنولوژیهای نوین ارتباطی، بهویژه از طریق تلویزیون، ماهواره و اینترنت، درصدد شکلدهی و جهتدهی به سبک زندگی مردم سراسر جهان بودهاند.
امانوئل والرشتاین، جامعهشناس برجسته آمریکایی و متفکر چپگرای سوسیالیست، پیشبینی کرده بود که در آینده، قدرتهای امپراطوری با تکیه بر استیلای فرهنگی خود، بر سایر ملتها تسلط خواهند یافت. این نگاه، بعدها در نظریه «دهکده جهانی» مارشال مکلوهان، استاد مطالعات رسانهای دانشگاه تورنتو، تبلور یافت. جایی که جهان بهواسطه رسانهها به یک دهکده تبدیل شده است. رسانهها و تکنولوژیهای ارتباطی نوین، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را در هم شکستند و زمینهساز ترویج فرهنگ غالب و بهخصوص «سبکزندگی آمریکایی» شدند. سبک زندگی آمریکایی که در قالب رسانههای جمعی جهانی منتشر شده، به تدریج ذهن و رفتار مخاطبان را فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی و جغرافیایی، تحت تأثیر قرار داده است.
این همنوایی در اندیشه و رفتار، بهمثابه یک «همسویی جهانی»، تأثیرات عمیقی بر «هویت فرهنگی» جوامع مختلف گذاشته است. «هویت»، مفهومی پیچیده و چندلایه است که برخی جامعهشناسان آن را نتیجه و محصول سبکزندگی انتخابی افراد میدانند. این سبکزندگی، حاصل درونی کردن باورها و رفتارها در بستر روزمرگی است که به نوبه خود، بازتابی از هویت است. به عبارت دیگر «هویت» و «سبکزندگی» در تعامل دوطرفهای قرار دارند که یکی «منشأ» و دیگری «نمود» است. مؤلفههای فرهنگی و سبک زندگی هر جامعهای، محصول تجربه تاریخی، تعاملات اجتماعی، شرایط اقلیمی و جغرافیایی و روابط میان گروههای مختلف است.
این عناصر در گذر زمان تثبیت شده و «عرف»ها و «قوانین اجتماعی» را شکل میدهند. بنابراین، هرگونه تحمیل سبکزندگی بیگانه و ناهمخوان با این زمینههای تاریخی و اجتماعی، میتواند مخرب و تخریبکننده «هویت جمعی» و «انسجام اجتماعی» باشد. امروزه، جهان با چالش نفوذ فرهنگی غرب، به ویژه آمریکای جهانخوار، مواجه است که در قالب «استیلای رسانهای»، «سبکزندگی» و «مصرفگرایی» ارائه میشود. این نفوذ، با ارائه الگوهای رفتاری و ارزشی متفاوت از هنجارهای بومی، باعث بروز «بحرانهای هویتی» در جوامع هدف شده است.
در کشورهای غیرغربی، مقاومت در برابر این «امپراطوری فرهنگی»، بیش از پیش ضرورت یافته است. حفظ هویت ملی، فرهنگی و دینی، مستلزم شناخت دقیق این فرآیندها و تدوین «استراتژیهای فرهنگی» هوشمندانه است که نه به معنای انزوا، بلکه به معنای «تعامل آگاهانه» با جهان باشد. جنگ امروز نه بر سر «زمینهای جغرافیایی» بلکه بر سر «ذهنها» و سبکزندگیهاست. پیروزی در این جنگ، نه فقط با قدرت نظامی، که با قدرت فرهنگی و هویتی حاصل میشود. ما نیازمند تبیین دقیق «مؤلفههای فرهنگی» خود، حفاظت از هویت و بازتولید آن در قالبی معاصر و پویا هستیم. در غیر این صورت، «راهزنان زندگی» با ابزار رسانه و تکنولوژی، هویتهای محلیمان را در هم خواهند شکست و جهانی یکدست و فاقد تنوع فرهنگی رقم خواهند زد.









