خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: نسخه عربی قطعه «باید برخاست» تنها یک ترجمه یا بازخوانی ساده از یک اثر موسیقایی نیست، بلکه تلاشی است برای انتقال مفاهیمی چون مقاومت، شهادت، رهبری و پیوند عاشورا با انقلاب اسلامی به زبانی که بتواند با مخاطب عربزبان ارتباط مستقیمتری برقرار کند. مرتضی آلکثیر در این گفتوگو از روند شکلگیری این اثر، محدودیتهای اجرایی و رسانهای آن، و نیز از ضرورت جدیگرفتن تولیدات عربیزبان برای رساندن پیام رخدادهای بزرگ ایران به جهان عرب سخن میگوید:
* چه شد که تصمیم گرفتید قطعه «باید برخاست» را به زبان عربی بسرایید؟ این ایده از سوی خود شما مطرح شد یا به پیشنهاد دیگران شکل گرفت؟
در روزهای ابتدایی که قطعه «باید برخاست» در حال فراگیر شدن بود و بهتدریج میان مخاطبان بازتاب وسیعی پیدا میکرد، آقای حسین صیامی از مجموعه نهضت، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، با من تماس گرفتند و پیشنهاد دادند که نسخهای عربی از این اثر نوشته شود. من هم از این پیشنهاد استقبال کردم؛ زیرا احساس میکردم مضامین این قطعه ظرفیت بالایی برای ارتباط با جهان عرب دارد.
در واقع، این اثر آمیزهای از نگاه «ملی» و «امتی» است؛ از یکسو به مسائل داخلی و فضای جامعه خودمان نظر دارد و از سوی دیگر افقی فراتر، یعنی جهان اسلام و امت اسلامی را پیش چشم میگذارد. همچنین مفاهیمی چون رهبری، شهادت، مقاومت، نسبت این مفاهیم با تاریخ قدسی و تجلی آنها در عاشورا و نیز امتدادشان در انقلاب اسلامی، همگی برای مخاطب عربزبان نیز جذاب و قابل درکاند. به همین دلیل، با این شرط که بتوانیم بخش عمده مضامین شعر فارسی را به عربی منتقل کنیم، این کار را پذیرفتم. بنابراین، اصل پیشنهاد از سوی دوستان مطرح شد و من نگارش آن را آغاز کردم.
* آیا این اثر، در واقع بازآفرینی همان مضمون قطعه «باید برخاست» است؟ به نظر میرسد در برخی بخشها تفاوتهایی هم وجود دارد.
بله، همانطور که اشاره کردید، اساس کار بر حفظ همان مضامین اصلی بود. تلاش من این بود که تا حد امکان، حدود نود درصد از مفاهیم و مضامین نسخه فارسی در شعر عربی نیز حفظ شود. با این حال، طبیعی است که در برخی بخشها امکان انتقال عینبهعین وجود نداشت؛ گاهی وزن و قافیه چنین اجازهای نمیداد و گاهی نیز مضمون، در آن قالب موسیقایی و ملودیک، به همان شکل قابل انتقال نبود.
در نتیجه، سعی کردم در آن بخشها مضمونی نزدیک به متن اصلی و در امتداد روح کلی اثر ارائه کنم؛ بهگونهای که هم به جوهره شعر فارسی وفادار بماند و هم با زمینه فرهنگی جهان عرب تناسب داشته باشد. در واقع، این کار صرفاً ترجمه لفظبهلفظ نبود، بلکه تلاشی بود برای انتقال جانمایه اثر به زبان و ذائقه فرهنگی مخاطب عربزبان، آن هم در قالبی که با ملودی اثر نیز هماهنگ باشد.
* این اثر به چه شکل منتشر شد و در چه رسانهها یا بسترهایی بازتاب یافت؟
در ابتدا قرار بود آقای اشرف تمیمی این اثر را با حضور خودشان در یک ویدئوی زنده اجرا کنند و تولید کار به شکل کاملتری انجام شود؛ اما به دلایلی، از جمله محدودیت زمانی و احتمالاً برخی مسائل مالی، این روند با تأخیر مواجه شد و در نهایت دوستان در نهضت تصمیم گرفتند از تصاویر آرشیوی برای تولید نسخه منتشرشده استفاده کنند.
این اثر بهصورت مشترک در صفحه نهضت و صفحه شخصی من در اینستاگرام منتشر شد. بعد از انتشار هم مشاهده کردیم که کار، هم در ایران و هم در برخی کشورهای دیگر، بازنشر نسبتاً خوبی داشت؛ بهویژه در عراق مورد توجه قرار گرفت، هرچند به نظرم ظرفیت انتشار آن بیش از این بود.

البته باید توجه داشت که بخشی از محدودیت بازنشر به تفاوت بسترهای رسانهای نیز برمیگردد. برای مثال، بسیاری از مخاطبان عراقی بیشتر در فیسبوک فعالاند، در حالی که ما در ایران کمتر در آن فضا حضور داریم. در شبکههایی مانند ایکس (توییتر سابق) هم بازتاب گستردهای از این اثر ندیدم. اما در اینستاگرام، هم در ایران و هم تا حدی در میان مخاطبان عربزبان، کار دیده شد و در صفحه شخصی من، صفحه نهضت و بهویژه صفحه آقای اشرف تمیمی بازنشر و از آن استقبال شد.
* آیا از این اثر در کشورهای عربزبان، بهویژه در شهرهایی چون کربلا و نجف، بازخوردی دریافت کردید؟ بهخصوص با توجه به فضای مراسم تشییع رهبر شهید.
بله، بازخوردهایی دریافت شد، بهویژه در همان مقطع زمانی. من شخصاً دیدم که برخی صفحات، تصاویر و ویدئوهای مربوط به تشییع را با همین قطعه همراه کرده بودند و این نشان میداد که اثر توانسته در آن فضا با مخاطب ارتباط برقرار کند.
با این حال، به نظرم این موضوع فرصتی است برای طرح یک مسئله مهمتر، و آن هم این است که رسانه بینالملل در ایران هنوز آنگونه که باید جدی گرفته نشده است. ما با یک تشییع عظیم و تاریخی در تهران، قم و مشهد مواجه بودیم؛ رخدادی که میتوانست برای جهان عرب نیز واجد پیام و معنا باشد، اما عملاً برنامهریزی ویژهای برای انتقال این پیام به مخاطب عربزبان صورت نگرفت.
بخش عمده مداحیها ایرانی و فارسیزبان بود، پیامها و خطابهها نیز عمدتاً به زبان فارسی ارائه میشد. در حالی که این یک فرصت تاریخی بود برای تقویت پیوند میان ملت ایران و ملتهای عرب، و حتی فراتر از آن، برای رساندن این پیام به مخاطبانی در برخی کشورهای خلیج فارس که با وجود فضای سیاسی حاکم، دل در گرو این مفاهیم داشتند و این صحنهها را بهصورت پنهانی دنبال میکردند. من از این مسئله اطلاع دارم، چون برخی از این افراد یا دوستان ما هستند یا از شیعیان دیگر کشورها به شمار میآیند.

متأسفانه ما برای این مخاطبان، پیام مؤثر و ویژهای به زبان عربی آماده نکرده بودیم. این در حالی است که میشد از ظرفیت شعر، سرود، پیامهای ویژه و تولیدات رسانهای عربیزبان برای چنین موقعیتی استفاده کرد. اگر بخواهم منصفانه بگویم، تنها کاری که در این زمینه دیدم، اثری از آقای محمد غلوم از بحرین بود که آن هم بیشتر حالوهوای مرثیه داشت و چندان واجد پیام سیاسی و اجتماعی گسترده نبود.
به نظرم این مسئله نشان میدهد که ما باید برای انتقال پیام انقلاب اسلامی و رخدادهای بزرگ و سرنوشتساز خود به جهان عرب، برنامهریزی دقیقتر و جدیتری داشته باشیم. امیدوارم مسئولان فرهنگی و رسانهای کشور به این نیاز توجه کنند و در برنامهریزیهای آینده، این موضوع را با اهمیت بیشتری دنبال کنند.









