خبرآنلاین - طرح ایده آتشبس میان ایران و آمریکا، علاوه بر پیامدهای مستقیم آن برای امنیت خلیج فارس، یک پرسش مهم ژئوپلیتیکی را نیز مطرح میکند: کاهش تنش در جنوب ایران چه تأثیری بر جنگ اوکراین و اقتصاد جنگ روسیه خواهد داشت؟
در نگاه نخست، این دو پرونده در دو محیط ژئوپلیتیکی متفاوت قرار دارند؛ یکی در شرق اروپا و دیگری در غرب آسیا. با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان داده است که در نظم جهانی کنونی، امنیت انرژی، بازارهای مالی و رقابت قدرتهای بزرگ بیش از گذشته به یکدیگر وابسته شدهاند.
روسیه بخش مهمی از منابع مالی مورد نیاز خود برای تداوم جنگ اوکراین را از محل صادرات انرژی تأمین میکند. در مقابل، قیمت جهانی نفت به شدت تحت تأثیر وضعیت امنیتی گلوگاههای راهبردی انتقال انرژی، بهویژه تنگه هرمز و بابالمندب، قرار دارد.
در چنین شرایطی، افزایش تنش در این مسیرها معمولاً به افزایش قیمت انرژی و بهبود درآمدهای صادراتی روسیه منجر میشود. در مقابل، کاهش ریسک ژئوپلیتیکی در خلیج فارس، افزایش عرضه انرژی و بازگشت ثبات به بازارهای جهانی میتواند فشار اقتصادی بر مسکو را افزایش دهد.
از این منظر، میتوان از نوعی پیوند غیرمستقیم میان امنیت خلیج فارس و اقتصاد جنگ روسیه سخن گفت؛ پیوندی که سبب میشود تحولات جنوب ایران بر محاسبات راهبردی بازیگران در جبهه اوکراین نیز اثرگذار باشد.
در این میان، برای ایران نیز یک واقعیت راهبردی بیش از پیش آشکار میشود: تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یکی از گرههای اصلی شبکه انرژی جهان است. بابالمندب نیز تنها یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت ژئواکونومیک اتصال خلیج فارس به بازارهای اروپایی محسوب میشود.
در نتیجه، اهمیت این دو گلوگاه را نمیتوان صرفاً در چارچوب امنیت دریایی یا ملاحظات نظامی توضیح داد. در محیط راهبردی جدید، توان اثرگذاری بر جریان انرژی، تجارت و زنجیرههای تأمین جهانی به یکی از مؤلفههای اصلی قدرت ملی تبدیل شده است.
شاید مهمترین پیام این تحولات آن باشد که در قرن بیستویکم، بسیاری از بحرانهای منطقهای دیگر در محدوده جغرافیایی خود باقی نمیمانند. همانگونه که جنگ اوکراین بر معادلات انرژی خلیج فارس اثر میگذارد، تحولات هرمز و بابالمندب نیز میتوانند بر اقتصاد جنگ روسیه و موازنه قدرت در اروپا تأثیرگذار باشند.
از این منظر، اوکراین و هرمز را باید نه دو پرونده مستقل، بلکه دو مؤلفه از یک شبکه ژئوپلیتیکی گستردهتر دانست که آینده آن، بخشی از مختصات نظم بینالمللی در حال گذار را شکل خواهد داد.
*دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس
۲۱۹











