میدان ورودی شهر عنبرآباد، آنجا که خیابان به بغض میرسد، جمعیتی بیصدا ایستاده بود تا از سربازی که در حمله وحشیانه رژیم آمریکایی-صهیونیستی به آسایشگاه تیپ ۳۸۸ ارتش در بمپور، شامگاه چهارشنبه ۲۴ تیر، جان خود را در طبق اخلاص نهاد، استقبال کند.
به گزارش ایسنا، پیکر شهید ابوالفضل ملایی با چفیهای خونرنگ و تابوتی که غبار جادههای دور بر آن نشسته بود، وارد شد. مردمی که او را نمیشناختند اما نام سرباز برایشان یعنی تمام غیرت این سرزمین؛ بیآنکه کسی فرمان دهد، صف کشیدند و هر کس سهمی از این وداع غریبانه شدند.
پیرزنی که روسریاش را بر تابوت انداخت، کودکی که گل سرخ را لای انگشتانش فشرد و سربازان همرزمی که فریاد بیصدای «خداحافظ رفیق» بود.
تابوت بر دستان مردم، موجوار از میدان تا گلزار شهدا را پیمود. نه با طبل و شیپور بلکه با آه و نغمه «لبیک یا حسین».

وقتی کنار مزار شهدا قرار گرفت، گویی زمین عنبرآباد، این میهمان ناگهانی را سالها بود که انتظار میکشید. آرام گرفت، اما نه در خاک بلکه در دلهایی که از آن شب(حمله دشمن به پادگان بمپور)، پیکر سرباز را با چشمهای تر، انتظار میکشیدند.
شهید ملایی در آن حمله ناجوانمردانه تنها یک سرباز نبود؛ نمادِ مقاومتِ بیپناهی بود که دشمن گمان میکرد با شلیک میتواند غروبش کند، اما غروب او، طلوعی شد در آسمان عنبرآباد؛ طلوعی که هر جمعه با یادش، دوباره سرخ میشود.
آری سرباز مدافع وطن در آرامگاه ابدیاش در کنار دیگر همرزمانش به خاک سپرده شد.
انتهای پیام










