وقتی بال‌های فرشتگان در «خرمشهر» جلوی گلوله‌ها سوخت

صدا و سیما شنبه 12 اردیبهشت 1405 - 15:02
خلبان پیشکسوت هوانیروز ارتش گوشه‌هایی از روزهای جنگ را روایت کرد؛ وقتی هوانیروز در آزادسازی خرمشهر نقش داشت.
خبرگزاری صدا و سیما؛ ابراهیم اسدی بیدمشکی؛ شروع دیدار گروه خبری خبرگزاری با آقای کاظمی یا بهتر بگویم «سرهنگ کاظمی» زمانی بود که برای پوشش مراسم بزرگداشت سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر، به ستاد فرماندهی هوانیروز ارتش رفته بودیم. ستاد هوانیروز در تهران، بزرگراه شهید بابایی؛ نشانی‌ای که معمولا با همان بالگرد روی سر درش، شناخته می‌شود. آنجا در موزه‌ای که به نام «دفاع مقدس» ساخته‌اند، جمعی از پیشکسوتان هوانیروز آمده بودند و سرهنگ کاظمی یکی از آنها بود. او به رسم نظامی‌ها، خودش را اینطور معرفی کرد: «سرهنگ بازنشسته خلبان بهرام کاظمی هستم. جمعیِ هوانیروزِ پایگاه چهارم اصفهان بودم که الان حدود ۲۲ سال است بازنشسته شده‌ام.» 
 
حاضران در این جمع می‌گفتند به نقش آفرینیِ هوانیروز در دوران دفاع مقدس، آنطور که باید و شاید در رسانه‌ها پرداخته نشده. همان روزهایی که ارتش بعثی عراق می‌خواست ابتدا خرمشهر و سپس خوزستان را در کمتر از ۴۸ ساعت اشغال کند و صدام هم سرمست از پشتیبانیِ نظامی - اطلاعاتی غرب و برخی حکام عربی، سودای برپاییِ نشست خبری در تهران و اتمام کار بعد از ۳۶ ساعت از آغاز تجاوز را داشت. اما دلاورمردی‌های رزمندگان اسلام در ارتش و سپاه، آن سودا را ناکام گذاشت. در ادامه صحبت‌هایمان، عملیاتی که روایتش بیشتر شنیده می‌شد «بیت المقدس» بود. عملیاتی که به عقیده همه فرماندهان و کارشناسان نظامی، صد درصدِ اهدافش تحقق پیدا کرد و ثمره‌اش شد «آزادسازی خرمشهر». 
 
به گفته «امیر سرتیپ قاسم خاموشی» فرمانده هوانیروز ارتش، بیش از ۵۰۰ نفر از کارکنان این نیرو در عملیات بیت المقدس حضور داشتند. هوانیروز در این عملیات، بیش از ۵ هزار و ۱۰۰ ساعت پرواز عملیاتی شامل پشتیبانی از نیرو‌های زمینی داشته و آماری با کم و کیفِ «جابه‌جایی بیش از ۱۰۰ تُن مهمات و آذوقه»، «تخلیه بیش از ۷ هزار نفر مجروح» و «جا‌به‌جایی بیش از ۳ هزار و ۶۰۰ نفر کارکنان زمینی» را ثبت کرده. امیر خاموشی می‌گوید: «آسیبی که ارتش بعثی در عملیات بیت المقدس دید، باعث شد دیگر نتواند خود را مانند گذشته بازیابی و عملیاتی کند.»
 
با سرهنگ کاظمی حدود نیم ساعتی گفت‌و‌گو کردیم. تلاش کردم با صحبت‌هایی که درباره محور آزادسازی خرمشهر در جمع پیچیده بود، مرور خاطرات او هم به حماسه آزادسازی خونین‌شهر معطوف شود. خاطراتی که به محض روایتش، چشمان این مرد ۷۵ ساله را هم پُر از اشک کرد و بغض هم گلویش را گرفت؛ وقتی که پرسیدم: «آیا در این سال‌ها از هوانیروز چیزی بوده که گفته نشده؟» و او هم اینطور پاسخ داد: «عملیاتی نبوده که هوانیروز در آن نقش آفرینی نداشته، موقعی که حرف از ایران می‌شود، من نمی‌توانم احساسات خودم را کنترل کنم.»
 
از کودکی آرزوی خلبانی داشتم/ ما چندین سال در درگیری سلطنت عمان با کمونیست‌ها، با عمان همکاری می‌کردیم
 
خبرگزاری صدا و سیما: از چه زمانی وارد ارتش شدید؟ 
 
شهریور سال ۱۳۵۲ وارد ارتش شدم و از همان زمان در مرکز آموزش پایگاه اصفهان به عنوان خلبان استخدام شدم. اینجا نخستین مرکزی بود که در منطقه غرب آسیا آموزش خلبانی داشت و همانجا دوره دیدیم و همه استادهایمان هم آمریکایی بودند. 
 
خبرگزاری صدا و سیما: چه چیزی باعث شد وارد هوانیروز ارتش شوید؟
 
من فرزند مرند در آذربایجان شرقی هستم. زمانی که محصل بودم و آنجا زندگی می‌کردم، وقتی هواپیما‌ها را بالای سرمان می‌دیدم، با خودم می‌گفتم می‌شود من هم روزی خلبان شوم؟ بالاخره با علاقه‌ای که به پرواز داشتم و سلامتی جسمانی‌ام و طی شدن آزمایش‌های ویژه خلبانی، الحمدلله وارد ارتش شدم. ۸۲ نفر برای معاینه رفته بودیم که در نهایت ۱۸ نفر برای خلبانی پذیرفته شدیم. البته چند نفر هم در مرحله پرواز رد شدند. به عقیده من، خلبانی هم یک شغل و هم یک هنر است، برای هر هنری باید توانایی خودش را پیدا کرد. 
 
خبرگزاری صدا و سیما: برخی می‌گویند ارتش در بحبوحه انقلاب اسلامی با فراز و نشیب‌هایی مواجه شد. نظر شما چیست؟ 
 
به نظرم آن زمان برخی بودند که می‌خواستند واقعا خیانت کنند. اگر به من که خلبان هستم بگویند جای دیگر می‌توانی خدمت کنی، درست نیست؛ مثلا من هیچ وقت نمی‌توانم در یگان زرهی خدمت کنم و بازدهی نخواهم داشت. کسی نمی‌تواند جای فرد دیگری را بگیرد. اینگونه تصمیم‌ها باعث شد بخشی از توانایی ارتش تضعیف شود. هوانیروز یگان جوانی بود و نیرو‌های توانا، جسور، نترس، باسواد و عاشق خدمت را انتخاب کرده بودند. ما چندین سال بود که در درگیری‌های عمان و یمن شمالی، با سلطنت عمان در مقابله با کمونیست‌های یمن شمالی، همکاری می‌کردیم. با اینکه خلبانان جوانی بودیم، پرواز را در شرایط سختی تجربه کردیم؛ چه در جنگل و روی آب‌ها و چه در صحرا‌های منطقه ظُفار عمان تا مرز یمن شمالی. 
 
 
دوره پیروزی انقلاب هم بَلوا‌هایی در گنبد، خوزستان و کردستان داشتیم که گروه‌های ضدانقلاب و جدایی طلب به راه انداخته بودند. کردستان از دست رفته بود؛ شهید صیاد شیرازی فرمانده نزاجا شد و کوه به کوه، تپه به تپه نیرو‌های ارتش را پیاده می‌کردیم و شهر‌ها را از گروه‌های کوموله و ضدانقلاب پس می‌گرفتند. آنها هم یا اسیر می‌شدند و یا در مناطق غربی کشور، به سمت عراق فرار می‌کردند. وقتی عراق دید از این سو هم نمی‌تواند اقدامی علیه ایران انجام بدهد، در نهایت جنگ را به راه انداخت. 
 
همان شب اول جنگ ایران و عراق به اهواز مهمات بردم/ نیروی هوایی ارتش مجبور شده بود مثل توپخانه تانک بزند
 
خبرگزاری صدا و سیما: ایران در آن سال‌ها به گواه کارشناسان و نظامیان، شاید تجهیزات و سازماندهی لازم را برای مقابله با تجاوز گسترده رژیم بعث نداشت. نخستین تجربه شما در جنگ تحمیلی چه بود؟ 
 
۳۱ شهریور در خانه‌های سازمانی شاهین‌شهر اصفهان بودیم که جنگ شروع شده بود. با اتوبوس به پایگاه اصفهان رفتیم. اعلام کردند همان شب باید مهمات بالگرد‌های کبرا را از اصفهان به اهواز برسانیم. حدود ساعت یازده و نیم شب با ۲ فروند از بالگرد‌های شنوک به اهواز رفتیم تا موشک‌های تاو به دست نیروهایمان برسد. هوانیروز سریع‌تر می‌توانست عمل کند، چون حرکت و جابه‌جایی برخی یگان‌ها زمان‌بر بود.
 
 
عراقی‌ها با خمسه خمسه همه جا را می‌زدند؛ در آن شرایط، نیروی هوایی ما به عنوان توپخانه عمل می‌کرد و تانک هم می‌زدند. شرایط به گونه‌ای بود که خانواده‌های کارکنان در پایگاه نیروی هوایی دزفول را تخلیه کردند و فقط نیرو‌های عملیاتی باقی مانده بودند. یکی از شیلتر‌های (آشیانه) ما را زده بودند و هواپیمای اف۴ ما داخلش آتش گرفته بود. خلاصه اوضاع بسیار اضطراری و ملتهب بود. 
 
خبرگزاری صدا و سیما: از اشغال خرمشهر بگویید. آن زمان کجا حضور داشتید؟
 
زمانی که خرمشهر و آبادان و آن مسیر اشغال شد، صدام گفته بود هر کس بتواند خرمشهر را از ما پس بگیرد، کلید بصره را به او می‌دهیم، اما خرمشهر آزاد شد و او کلید را هم نداد. اطلاعاتی که به صدام داده بودند، توانایی‌های ارتش ایران را به درستی منتقل نکرده بودند (تا حساب کار دستش بیاید). در ارتش کسانی بودند که واقعاً خادم ملت و ارتش بودند، من زمانی که استخدام شدم برای ناموسم، ملتم و کشورم آمدم. 
 
 
خبرگزاری صدا و سیما: از زمانی گفتید که خرمشهر و آن محور اشغال شده بود؛ بیشتر درباره‌اش بگویید.
 
امام خمینی(ره) دستور داد آبادان باید آزاد شود و حصر آبادان را شکستیم. خودمان رفتیم نیرو‌ها را در خرمشهر و اطراف خرمشهر مانند خسروآباد پیاده کردیم و حتی تا ۴۰ کیلومتر داخل خاک عراق رفتیم و برگشتیم. وقتی آبادان از حصر درآمد، توانستند عملیات آزادسازی خرمشهر را برنامه‌ریزی کنند.
 

اینجا ببینید
 
خبرگزاری صدا و سیما: مشارکت و همراهی نیرو‌های مسلح در آزادسازی خرمشهر چگونه بود؟
 
با طراحی عملیات، ۱۰ نقطه برای ما در کنار رود کارون برایمان مشخص کردند و نام آن نقطه‌ها را «قایق» گذاشتند؛ از قایق یک تا ۱۰. این مناطق را برای تخلیه مجروحان و پیاده کردن نیرو‌ها مشخص کرده بودند. نیرو‌ها را از سایت‌های ۱ و ۲ و ۳ که در فتح المبین آزاد شده بود، می‌آوردیم. هم نیرو‌های ارتش و هم نیرو‌های مردمی و سپاه حضور داشتند. این نیرو‌ها پس از پایان عملیات فتح المبین در حال استراحت بودند که آنها را برای عملیات بیت المقدس به خرمشهر آوردیم. علاوه بر انتقال نیرو‌ها و مجروحان، بعضی اوقات اسیران را هم جا به جا می‌کردیم. البته بیشتر اسیران با خودرو جابه‌جا شدند.
 
برادر سپاهی داد زد «خلبان این بالگرد کجاست؟»/ منتظر بودم یکی از گلوله‌ها بیاید و بخورد وسط پیشانی‌ام! 
 
خبرگزاری صدا و سیما: یک فرد نظامی نباید اسیر احساسات شود و خب انسان هم نمی‌تواند احساسات نداشته باشد. همانطور که الان صحبت از ایران آمد و احساساتی شدید، در عملیات بیت المقدس چه چیزی دیدید که هر زمان یادتان میفتد، شما را احساساتی می‌کند؟
 
در منطقه نشسته بودم و منتظر مجروح بودم؛ نزدیک پادگان سپاه در دارخوین. هواپیما‌های عراقی آمدند و منطقه را بمباران کردند. یک بالگرد شنوک در پادگان نشسته بود. البته پادگان تخلیه بود و آن را تبدیل به بیمارستان کرده بودند. یک فروند بالگرد ۲۱۴ هم بود. هواپیمای عراقی آمد، شروع به بمباران کرد و من طرف بیمارستان بودم و با بالگرد حدود ۱۰۰ متر فاصله داشتم.
 
این بالگرد برای من نبود، برای ایران و همه ملت بود. من آن را باید مانند جانم نگه می‌داشتم. زمانی که آنجا را زدند، انفجار انبار مهمات شروع شد. خدا می‌داند گلوله‌ها چطور در فضا پرتاب می‌شدند. دیدم یکی از برادران سپاه داد می‌زند «خلبان این بالگرد کجاست؟ این انفجار‌ها به بالگرد‌ها می‌رسد!» راست می‌گفت. وقتی دیدم داد می‌زنند و کمک می‌خواهند، گفتم من هستم! گفت «تو را به خدا بالگرد‌ها را نجات دهید.» گفتم من تنها هستم. کمک من در بالگرد، مرحوم هوشنگ غفاری بود که دوران شیوع کرونا درگذشت. دو مهندس پرواز هم داشتم، اما آن لحظه نبودند، چون هر کس در بمباران یک جا سنگر گرفته بود. به سمت بالگرد رفتم. بالگرد را آماده استارت کردم و همان زمان دیدم مهندسان پرواز آمدند و گفتند: چه خبر شده! گفتم باید استارت بزنیم. گفتند هوشنگ هنوز نیامده و جواب دادم استارت می‌زنم، او هم می‌آید. 
 
 
زمان استارت بالگرد حتماً هر دو خلبان باید باشند، اما موقعیت اضطراری بود. موتور اول را استارت زدم، دیدم هوشنگ آمد و استارت دوم هم زدم. خدا می‌داند وقتی بالگرد را برای فرار بلند کردم، گلوله‌ها از رو‌به‌رو می‌آمدند و رد می‌شدند. منتظر بودم یکی از آنها از شیشه به پیشانی من بخورد، یا به داخل بالگرد بخورد یا به ملخ بالگرد، اما هیچ کدام به من نخورد!
 
یک احساسی کردم و چیزی یادم افتاد. می‌گویند روز قیامت موقعی که همه در صحرای محشر هستند، فرشتگانی می‌آیند که بال و پرشان شکسته و سوخته است. می‌پرسند خدایا اینها که بی‌گناه‌اند! می‌فرماید اینها فرشتگانی هستند که جلوی شما را گرفتند! همان‌ها بودند که جلوی گلوله‌ها آمدند و بالشان سوخت و به ما آسیبی نرسید. این اتفاق همیشه از آن زمان تا حالا که ۷۵ سال دارم، در یاد من مانده است. خدا جان را به ما ارزانی داشته؛ من احساس کردم که آن بالگرد باید نجات پیدا کند تا روزی به درد ما بخورد.
 
خبرگزاری صدا و سیما: سوم خرداد که به نام آزادسازی خرمشهر ثبت شده، کجا بودید؟ 
 
بالگرد من دوم خرداد در خرمشهر نشست. آن روز تقریبا خرمشهر آزاد شده بود، اما برای تثبیت شرایط که دشمن پاتک نزند، سوم خرداد این آزادسازی قطعی و اعلام شد. دشمن همه ماشین‌ها را عمودی و سرپا کرده بود و همه نخل‌ها را زده بود. برخی آماده بودند، آنها را سوار کردیم و سوم خرداد به اصفهان برگشتم.
- ابراهیم اسدی بیدمشکی، خبرگزاری صداوسیما

منبع خبر "صدا و سیما" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.