برترینها: انتشار دوباره عکسی از پیام صادقیان و امیر تتلو در یکی از روزنامههای صبح تهران به نام هفت صبح دوباره یادمان آورد که این دو نفر چه استعدادهای عجیبی بودند و کلاً سوختند.
پیام صادقیان که از یک خانواده فوتبالی ظهور کرد، طوری فوتبال بازی میکرد که خیلیها میگفتند حتی میتواند از علی کریمی هم بهتر باشد. سبک بازیاش نظیر نداشت: پا به توپ سرعتی با قدرت دریبلینگ بالا و ویرانکننده. در همان پرسپولیسی که علی دایی مربی آن بود، او یکتنه تیم را میچرخاند و هواداران امیدوار بودند آیندهای تازه برای خط میانی سرخها ساخته شود. اما حیف که به نمایشهای بیرون از زمین بیشتر علاقه داشت تا به آن درخشش داخل زمین.
عکسهای او با تتلو که سر تمرین پرسپولیس آمده بود، هنوز در حافظه هواداران فوتبال مانده و هر بار دیده میشود، حسرتی قدیمی را زنده میکند. حسرتی که به تدریج رنگی از خشم هم به خود گرفته است؛ چرا که استعداد درخشان صادقیان در زمین فوتبال، میتوانست بخش بزرگی از نیاز تیم ملی به یک پلیمیکر اصیل را پاسخ دهد. اما همانطور که خودش بعدها اعتراف کرد، مسیر زندگیاش از زمین چمن جدا شد و به شبکههای اجتماعی کشیده شد.
او به ترکیه رفت و پیجش به عرصه کریخوانیهای مبتذل بدل شد. جایی که هر بار نامش یادآور حسرتی است که عمق جان فوتبال ایران را میسوزاند. ستارهای که در ۲۲ سالگی میتوانست موتور محرک تیم ملی باشد، در ۲۸ سالگی به حاشیهها باخت و حالا بیشتر به یک روایت تراژیک شباهت دارد تا یک بازیکن حرفهای. بازیکنی که استعدادش شبیه طلا بود اما در شعلههای بیاحتیاطی خودش آب شد.
از آن طرف تتلو، خواننده آر اند بی که طرفداران پرشمارش از شیفتگی فراوان برایش «بغبغو» میکردند، در همان سالها مسیری موازی با صادقیان طی کرد. پرشمار آهنگهای او، که حتی برخی تمام خط قرمزهای اخلاقی را رد میکرد، همچنان زیاد شنیده میشد. همان ترک «خانم وزیری» که در تمامی مهمانیها پلی میشد، مثال روشنی از نفوذ عجیب او در زندگی روزمره نسل جوان بود.
اما تتلو هم مثل صادقیان، بیشتر اسیر جنجالها شد تا اینکه میراث هنری ماندگار بسازد. هر از چندگاهی خبر «توبه»اش به گوش میرسید، گاهی در زندان بود، گاهی صفحهاش بسته میشد و خانوادهاش ناچار به اظهار نظر میشدند. اما این رفتوبرگشتها مانع نشد که استعداد عجیب او نادیده گرفته شود. او آنقدر در کارش قوی بود که حتی وقتی آرام و اسلو میخواند، وایرال میشد؛ مثل همان قطعه «نوازش» که نشان میداد اگر مسیرش متفاوت بود، میتوانست در سطحی فراتر از موسیقی پاپ زیرزمینی ایران بدرخشد.
تتلو یک تناقض تمامعیار است: کسی که در اوج شهرت و محبوبیت، انتخابهایی کرد که هم مخاطبانش را دو نیم کرد و هم خودش را بلعید. برای گروهی از هواداران، او یک اسطوره جسارت و بیپروایی باقی ماند؛ برای گروهی دیگر، نمونهای از سقوط یک استعداد خالص به قعر حاشیهها. همین تضاد است که او را در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار کرده است.
حالا آن عکس دو نفره پیام صادقیان و امیر تتلو سر تمرین پرسپولیس، چیزی فراتر از یک تصویر ساده است. تصویری است که یادآور دو فرصت ناب برای فوتبال و موسیقی ایران است؛ دو استعداد نادر که میتوانستند در جایگاههای درخشان ملی و حتی بینالمللی بدرخشند، اما سرنوشت مسیر دیگری را نوشت.
این تصویر حسرتی است شبیه تماشای دو دروازه خالی که زمین و زمانه نخواستند گل شود. یکی میتوانست مرد شماره ده فوتبال ایران باشد، دیگری میتوانست هنرمندی جریانساز و ماندگار در موسیقی شود. اما هر دو به انتخابهایشان باختند. و درست به همین دلیل است که امروز، هر بار نامشان برده میشود، چیزی در دل ما میلرزد؛ ترکیبی از دلتنگی، خشم و حسرت.