به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «از بوی گل آهستهتر» عنوان چهارمین مجلد از مجموعه «حماسه سجادیه»، به قلم سیدمهدی شجاعی است که به تازگی توسط انتشارات نیستان هنر چاپ و روانه بازار کتاب شده است. شجاعی در رمان «حماسه سجادیه» درعین نقل وقایعی مستند از دوران پرآشوب زندگانی امام سجاد(ع)، مخاطب را با حقایقی آشنا میسازد که پیش از این لابهلای کتابهای تاریخی و مذهبی پنهان شده و ای بسا به طاق نسیان سپرده شده بودند.
حسین مهکام، کارگردان و فیلمنامهنویس در یادداشتی با عنوان «روشنگری درباره «حماسه سجادیه» سیدمهدی شجاعی: پاسخ به برداشتهای نادرست» در مورد تازهترین اثر مهدی شجاعی چنین نوشت: «چندی پیش متنی در نقد رمان ارجمند «حماسه سجادیه» نوشته استاد ارجمند، جناب سیدمهدی شجاعی در فضای مجازی منتشر شد که در راستای چند نوشته دیگر درباره این کتاب ارجمند قلمداد میشود و نشان از حرکتی سازمانیافته از سوی فرقهای از به ظاهر منتقدان است.»

در بخشی از یادداشت مهکام آمده است: «... اما در بخش دوم عرایضم به برخی مسایل ادبی قید شده در نقدهای مذکور میپردازم. منظورم مسایل ادبیای است که ایشان به عنوان نقد نسبت به کتاب حماسه سجادیه روا داشتهاند. از میان همه نکات ایشان، یکی از آنها بحث مدل روایت و فصلبندی کتاب است. آنها معتقدند که این کتاب از اساس رمان نیست، چون دارای وجوه نفسالامری یک رمان و توالی رویداد نیست. میگویند: نویسنده رمان از روی نخواستن یا نتوانستن از منطق نمایشی رمان تخطی کرده و آن را به جستارهای متعدد غیرروایی منضم ساخته است. بحث نتوانستن درباره جناب استاد شجاعی که شوخی محض است و همه حتی همان منتقدان میدانند با چه بزرگی در عرصه ادبیات داستانی مواجهاند. اما در بحث نخواستن، گمانم این است که منتقدان از شدت اشتغال به متون روز فارسی و نقد دیدگاهی آنها که کدام خودی و کدام غیرخودی است، اساساً فرصت خواندن بسیاری از متون چند دهه گذشته و امروز خارج از ایران را نداشتهاند.»
او در ادامه آورده است: «این شیوه فصلبندی و روایت در برخی نویسندگان مهم امریکایی به ویژه نسل بیت امریکا، اعم از آلن گینزبرگ و ویلیام باروز و ریچارد براتیگان، نیز برخی نویسندگان امریکای لاتین مانند روبرتو بولانیو و نیز در رماننویسان رمان نو در اروپا بسیار دیده میشود. آلن روبگریه و مارگریت دوراس از این دستهاند. حتی کوندرا گاه از این شیوه بهره برده و حتی مدل نوشتار خود را رمان-فلسفه نام نهاده است. در بسیاری فصول رمانش، دیدگاههاش را به صورت واضح بیان کرده و حتی بخشهای رمانش را به صورت پراکنده و غیرکلاسیک روایت کرده است. در وضعیت پستمدرن، و اقتضائات آن اعم از تمرکززدایی، از این شیوه بسیار استفاده شده است. شیوه جناب استاد شجاعی نیز در این رمان، عدم توالی فصول رمان به عنوان یک پیکره کلاسیک است. به این معنی که رمان در هر فصل دارای رفتاری اتفاقاً کلاسیک با خرده روایت داستانی و نیز با مخاطبش است، به گونهای که هر فصل یک داستان کوتاه کامل میتواند باشد و در عین حال با فصل بعدیاش لزوماً ارتباط ارگانیک ندارد. اما در مجموع شمایل داستانی رمان از پس مطالعه همه بخشها در منظر آدمی جلوه میکند.»
متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید.

۲۴۲۲۴۲












