نرگس کیانی: ادعای برخورداری صداوسیما از مخاطب ۷۰ درصدی، چند ماهی هست که ورد زبان محسن شاکرینژاد، رئیس مرکز تحقیقات این سازمان شده است. او این ادعا را در ماههای اخیر در گفتوگوهای متعددش با رسانهها، بارها تکرار کرده است. ازجمله مهرماه سال جاری در گفتوگو با تسنیم یا اوایل دیماه در نشست خبری مرکز تحقیقات. این ادعا همچنین با ادبیاتی متفاوت بارها از سوی پیمان جبلی مورد تایید قرار گرفته است. مثلا آذرماه ۱۴۰۴ در حاشیه آیین نکوداشت هفته پژوهش که گفت: «اگر کسانی هستند که از شنیدن این جمله که نزدیک به ۷۰ درصد مردم جامعه مخاطب رسانه ملی هستند ناراحت میشوند، بگذارید در غم و ناراحتی باقی بمانند!»
آنطور که امیر دبیریمهر، مدیرعامل موسسه علمی مطالعات و بررسیهای سیاسی و رسانهای اندیشه و قلم، در گفتوگو با خبرآنلاین میگوید نظرسنجیهای مرکز تحقیقات صداوسیما، هم گرفتار اشکالات روششناسی است و هم به حاشیه رفتن کیفیت زیر سایه کمیت. او با بیان این که «نظرسنجی در مورد عملکرد صداوسیما، نباید توسط مرکزی زیرمجموعه این سازمان انجام شود» میگوید: «درواقع منطقی است که شما از نتایج تحقیقات این مرکز هیچگاه به این نتیجه نرسید که صداوسیما با افت مخاطب مواجه است. چنانچه به عنوان مثال، از مراکز نظرسنجی دولتی نیز انتظار نمیرود که خروجیشان نشاندهنده ضعف عملکرد قوه مجرییه باشد.» او در مورد «به حاشیه رفتن کیفیت زیر سایه کمیت» هم میافزاید: «طبیعی است که جامعه از شنیدن اعداد و ارقام مربوط به مخاطبان تلویزیون متعجب شود و سوالش این باشد که چنین چیزی چهطور امکانپذیر است؟! چراکه تجربه زیسته و مشاهدات میدانیاش را قابل اعتمادتر از نتایج مرکز تحقیقات میداند.» تجربهای که براساس آن مدتهاست مخاطب رادیو و تلویزیون نیست و صرفا برای دقایقی به کانالگردی در تلویزیون میپردازد.
اما این کانالگردی هم ظاهرا به حساب مخاطب بودن گذاشته و به معیار مرکز تحقیقات تبدیل شده است؛ طوری که هر کس ۱۵ دقیقه در روز شبکههای مختلف صداوسیما را نگاه کند -حتی اگر فقط از آنها رد بشود- مخاطب محسوب میشود. در چنین شرایطی ظاهرا بهکل فراموش شده است که به جای توسل به این ۱۵ دقیقهها، باید آمار مخاطبان برنامهها و شبکهها اعلام و مسئله «تداوم» در آمارها لحاظ شود. در نهایت، چنانچه دبیریمهر میگوید ادعای برخورداری صداوسیما از مخاطب ۷۰ درصدی، ظاهرا بیشتر مسئلهای سیاسی برای به دست آوردن عدد تعیین شده در بودجه ۱۴۰۵ است؛ ابزاری برای قانع کردن مجلس تا با افزایش حدودا ۲۰ درصدی بودجه این سازمان نسبت به سال جاری و رسیدن آن به بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومان مخالفت نکند.

از اشکال روششناسی تا به حاشیه رفتن کیفیت زیر سایه کمیت
دبیریمهر، پژوهشگر ارشد رسانه و مدرس علوم سیاسی با بیان این که « وقتی یک مرکز تحقیقاتی به سازمان ذینفع وابسته است طبیعتا نتایج را به گونهای تنظیم میکند که تامینکننده منافع سازمانش باشد»، ادامه میدهد: «شکلگیری اولیه این مرکز به سال ۱۳۴۰ و برنامه رادیویی «فرهنگ مردم» بازمیگردد که در نهایت در سال ۱۳۴۵ بهتأسیس مرکز فرهنگ مردم انجامید. در نتیجه از سابقه، اعتبار و ظرفیت قابل اعتنایی برخوردار است. اما نظرسنجی در مورد عملکرد صداوسیما، نباید توسط مرکزی زیرمجموعه این سازمان انجام شود. درواقع منطقی است که شما از نتایج تحقیقات این مرکز هیچگاه به این نتیجه نرسید که صداوسیما با افت مخاطب مواجه است. چنانچه به عنوان مثال، از مراکز نظرسنجی دولتی نیز انتظار نمیرود که خروجیشان نشاندهنده ضعف عملکرد قوه مجرییه باشد. این اشکالی روششناسی یا متدولوژیک است و بهتر است وظایف مرکز تحقیقات به نهادهایی غیرذینفع واگذار شود و مرکز از سابقه، اعتبار و ظرفیتش برای حل مشکلاتی استفاده کند که صداوسیما با آنها روبهروست.»
مدیر گروه پژوهشی موسسه اندیشه و قلم در پاسخ به این که منظورش از مشکلات، چیست؟ توضیح میدهد: «این که نتایج مرکز تحقیقات صداوسیما، با شهود اجتماعی و خرد جمعی ناسازگار است. درواقع جامعه از شنیدن اعداد و ارقام مربوط به مخاطبان تلویزیون متعجب میشود و سوالش این است که چنین چیزی چهطور امکانپذیر است؟ چراکه مشاهدات میدانیاش برایش از اصالت بیشتری برخوردار است و تجربه زیستهاش را قابل اعتمادتر از نتایج مرکز تحقیقات میداند. تجربهای که براساس آن مدتهاست مخاطب رادیو و تلویزیون نیست و صرفا برای دقایقی به کانالگردی در تلویزیون میپردازد. پس، از این که کانالگردیاش به حساب مخاطب بودنش گذاشته میشود، تعجب میکند. ضمن این که روشتحقیقِ چنین مراکزی حائز ظرایف و ملاحظاتی بسیار دقیق است و باید به دقت ارزیابی شود که هدف مخاطب از کانالگردی چیست؟ به دنبال چه چیزی میگردد و آیا آن را به دست میآورد یا نه؟ و در نهایت، سهم استفادهاش از تلویزیون و رادیو، در سبد استفادهاش از رسانهها چه میزان است؟ اینها نکاتی است که در تحلیل خروجیها باید مورد توجه قرار بگیرد و بیتوجهی به آنها موجب «به حاشیه رفتن کیفیت زیر سایه کمیت» میشود و به نتایج لطمه میزند.»
مگر مخاطب برای تیم جلیلی اهمیت دارد که اینقدر بر آمار پا میفشارد؟
دبیریمهر با بیان این که «پافشاری و اصرار مرکز تحقیقات بر جامعه آماری ۷۰ درصدی مخاطب در تناقض با تفکر کنونی حاکم بر صداوسیماست» ادامه میدهد: «تیم وحید جلیلی، این طرز تفکر را بارها و بارها با کلمات گوناگون بر زبان آورده است که برای مخاطب عام ارزشی قائل نیست و قشری خاص را مدنظر دارد، با این حال چرا اینقدر بر میزان مخاطب خود تاکید میورزد؟ بحث من نه پیمان جبلی، دانشآموخته این حوزه و برخوردار از تجربه کاری مرتبط، که وحید جلیلی قائممقام اوست و بازی کردن جبلی در زمین جلیلی. وحید جلیلی اساسا اعتقادی به لزوم همراهی با خواست مخاطب ندارد و معتقد است تنها جلب رضایت همراهان و اصطلاحا، آنها که پایِ کارند، مهم است. رویکردی که خروجی صداوسیما دقیقا منطبق بر آن است و برای همین، تنها صداوسیمای اقلیتی محدود محسوب میشود؛ کسانی که با فکر و نگاه تیم جلیلی همراهند. چنانچه برنامههایی مثل «پاورقی» با اجرای محمدرضا شهبازی را میتوان عصاره چنین تفکری دانست یا تحلیلهای مهدی خانعلیزاده، کارشناس برنامههای سیاسی را که روایتش از وضعیت ونزوئلا و این که گفته بود: «دولتشان تدبیر کرد، مردم اعتماد کردند و بالاترین رشد اقتصادی را دارند و روی پای خودشان پیش میروند.» با سقوط دولت نیکلاس مادورو، به اسباب مضحکه تبدیل شده است. این وضعیتی تناقضآمیز است که من متوجه آن نمیشوم. درواقع درنمییابم که چهطور از یک سو میتوان گفت نه رضایت اکثریت جامعه که رضایت قشری پای کار اهمیت دارد و از سوی دیگر بر آماری تاکید و پافشاری کرد که با تجربه زیسته و مشاهدات میدانی مردم در تضاد است.»
دبیریمهر میافزاید: «مگر، اینطور تحلیل کرد که منظور از ۷۰ درصد، ۷۰ درصد از همان قشرِ پایِ کار، همان اقلیت، است نه ۷۰ درصد از کل جامعه. وگرنه میتوان گفت این اظهارات چیزی بیشتر از یک شوخی با اهداف سیاسی و بودجهای نیست.»
این عضو پیوسته انجمن علوم سیاسی ایران در پایان میگوید: «با این حساب میتوان گفت پافشاری بر برخورداری تلویزیون از مخاطب ۷۰ درصدی، بیشتر مسئلهای سیاسی در فصل بستن بودجه است. درواقع بیشتر به نظر میرسد ابزاری برای قانع کردن مجلس است تا بودجه هنگفت سازمان صداوسیما را تصویب کنند.»
۵۹۲۴۲












