

به گزارش " تابناک"؛ هر خودرو یک محصول مستقل بهنظر میرسد؛ طراحی متفاوت، کابین متفاوت، برند متفاوت. اما در عمق مهندسی، داستان چیز دیگری است. پلتفرم مشترک در واقع شاسی، معماری فنی، نقاط اتصال سیستم تعلیق، ساختار کف خودرو و چارچوب مهندسی اصلی است که چندین مدل خودرو بر پایه آن ساخته میشوند. یعنی خودرویی که در بازار با نام و چهره متفاوت عرضه میشود، ممکن است از نظر ساختاری با چند محصول دیگر کاملاً همخانواده باشد.
این رویکرد از جایی جدی شد که هزینههای توسعه خودرو بهشدت افزایش پیدا کرد. طراحی یک پلتفرم جدید، میلیاردها دلار هزینه تحقیق، تست تصادف، توسعه مهندسی و آزمایشهای دوام میطلبد. خودروسازان خیلی زود به این نتیجه رسیدند که اگر یک معماری مهندسی قوی طراحی شود، میتوان چندین خودرو با شخصیتهای متفاوت روی همان پایه ساخت و هزینهها را به شکل چشمگیری کاهش داد.
در عمل، پلتفرم مشترک یعنی استفاده از یک شالوده فنی یکسان برای چند سگمنت مختلف. مثلاً یک کراساوور، یک سدان و حتی یک هاچبک میتوانند از یک معماری مشترک استفاده کنند، اما با تنظیمات متفاوت در سیستم تعلیق، فاصله محوری، طراحی بدنه و کالیبراسیون موتور، تجربه رانندگی متفاوتی ارائه دهند. همین موضوع باعث میشود مصرفکننده تفاوت ظاهری ببیند، اما مهندس خودرو، شباهت عمیق فنی را تشخیص دهد.
یکی از شاخصترین نمونههای جهانی این رویکرد، معماری MQB است که توسط Volkswagen توسعه داده شد. این پلتفرم بهگونهای طراحی شده که دهها مدل مختلف، از خودروهای اقتصادی تا مدلهای پریمیوم، بتوانند روی یک چارچوب مهندسی مشترک ساخته شوند. نتیجه چه شد؟ کاهش هزینه تولید، سرعت بالاتر در توسعه مدلهای جدید و انعطاف بیسابقه در طراحی محصولات متنوع.


اما پلتفرم مشترک فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ یک تصمیم استراتژیک در مهندسی صنعتی است. وقتی یک پلتفرم بارها در تستهای ایمنی، دوام و شرایط سخت آزمایش میشود، نقاط ضعف آن شناسایی و اصلاح میگردد. در نتیجه، نسلهای بعدی خودروهایی که روی همان پلتفرم ساخته میشوند، از تجربه مهندسی انباشته بهره میبرند. این یعنی بلوغ تدریجی یک معماری فنی که در طول زمان قابلاعتمادتر میشود.
از زاویه دید تولید، پلتفرم مشترک انقلاب واقعی در خطوط مونتاژ ایجاد کرده است. کارخانهای که بر پایه یک معماری ماژولار طراحی شده، میتواند چندین مدل خودرو را روی یک خط تولید بسازد. این انعطاف، زمان توقف تولید را کاهش میدهد و به خودروساز اجازه میدهد سریعتر به تغییرات بازار واکنش نشان دهد. در دنیایی که سلیقه مشتری دائماً تغییر میکند، چنین انعطافی یک مزیت حیاتی محسوب میشود.
اما اینجا یک سوءبرداشت رایج میان مخاطبان شکل میگیرد: «پلتفرم مشترک یعنی خودروها یکی هستند.» این برداشت از نظر فنی دقیق نیست. اشتراک پلتفرم به معنای اشتراک کامل شخصیت خودرو نیست. مهندسان با تغییر در سیستم تعلیق، تنظیم فرمان، نرمافزار ECU، عایقبندی کابین و حتی توزیع وزن، میتوانند رفتار دینامیکی کاملاً متفاوتی خلق کنند. به همین دلیل است که دو خودرو همپلتفرم میتوانند حس رانندگی کاملاً متمایزی داشته باشند.
نکته مهمتر، تأثیر پلتفرم مشترک بر ایمنی است. وقتی یک معماری مهندسی برای چندین مدل استفاده میشود، سرمایهگذاری در تستهای تصادف و تقویت ساختار بدنه توجیه اقتصادی بیشتری پیدا میکند. یعنی خودروساز میتواند ساختار مقاومتری طراحی کند، چون این هزینه بین چندین محصول تقسیم میشود. در نتیجه، حتی خودروهای اقتصادیتر نیز از استانداردهای ایمنی بالاتری بهرهمند میشوند.
در سوی دیگر ماجرا، چالشهای مهندسی نیز وجود دارد. طراحی یک پلتفرم که هم برای خودرو شهری سبک و هم برای کراساوور سنگین مناسب باشد، کار سادهای نیست. مهندسان باید ساختاری طراحی کنند که هم انعطافپذیر باشد و هم استحکام کافی داشته باشد. اگر این تعادل بهدرستی رعایت نشود، ممکن است برخی مدلها روی آن پلتفرم عملکرد ایدهآلی نداشته باشند.
همکاریهای بینالمللی نیز با تکیه بر پلتفرم مشترک شکل گرفتهاند. اتحادهایی مانند همکاری میان Toyota و سایر خودروسازان یا اتحادهای صنعتی بزرگ، دقیقاً بر پایه اشتراک فناوری و معماری مهندسی بنا شدهاند. این همکاریها باعث شده سرعت توسعه فناوری افزایش یابد و هزینه تحقیق و توسعه میان چند شرکت تقسیم شود.


پلتفرم مشترک به خودروسازان اجازه میدهد سریعتر وارد سگمنتهای جدید شوند. به جای طراحی یک خودرو از صفر، میتوان با تغییر طراحی بدنه و تنظیمات فنی، محصولی جدید بر پایه یک معماری آماده عرضه کرد. این استراتژی در بازار رقابتی امروز، یک برگ برنده جدی محسوب میشود.
اگر یک نقص مهندسی در پلتفرم پایه وجود داشته باشد، دامنه تأثیر آن گسترده خواهد بود. چون چندین مدل مختلف روی همان ساختار ساخته شدهاند، یک ایراد طراحی میتواند به فراخوان گسترده در سطح جهانی منجر شود. همین موضوع باعث میشود کنترل کیفیت در مرحله طراحی پلتفرم، حساسترین بخش فرآیند مهندسی باشد.
در تجربه رانندگی واقعی، تأثیر پلتفرم در مواردی مثل هندلینگ، جذب ضربات جاده، پایداری در سرعت بالا و حتی میزان صدای منتقلشده به کابین کاملاً محسوس است. یک پلتفرم مهندسیشده دقیق، میتواند حتی در خودروهای اقتصادی، حس استحکام و اطمینان بیشتری به راننده منتقل کند؛ در حالی که یک معماری ضعیف، حتی با موتور قوی و طراحی جذاب، تجربه رانندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.
تحول خودروهای برقی نیز مفهوم پلتفرم مشترک را وارد مرحله جدیدی کرده است. معماری اسکیتبوردی در خودروهای الکتریکی، که باتری در کف خودرو قرار میگیرد، نمونهای از تکامل پلتفرمهای مدرن است. این نوع طراحی، مرکز ثقل پایینتر، فضای کابین بیشتر و انعطاف بالا در طراحی بدنه را ممکن میکند. به همین دلیل بسیاری از خودروسازان، پلتفرمهای اختصاصی برقی توسعه دادهاند تا پاسخگوی آینده صنعت باشند.
واقعیت این است که پلتفرم مشترک، ستون فقرات پنهان صنعت خودرو مدرن است. مصرفکننده ظاهر را میبیند، برند را میشناسد و امکانات را مقایسه میکند؛ اما در پشت صحنه، این معماری مهندسی است که شخصیت واقعی خودرو را شکل میدهد. جایی که اقتصاد، مهندسی و استراتژی صنعتی به هم میرسند و نتیجه آن، خودروهایی است که متفاوت دیده میشوند، اما از یک منطق مهندسی مشترک متولد شدهاند.