فرمان بازار خودرو دست کیست؟
فرهیختگان نوشت:
بازار خودروی امسال وضعیت تراژیکی را تجربه کرده است. درحالیکه طی سالهای 1402 و 1403 یک رکود نسبی بر این بازار حاکم بود و اعداد شرکتکنندگان قرعهکشیهای خودروسازان نیز به تناسب این رکود به طور قابل توجهی کاهش پیدا کرده بود، اما طی یک سال اخیر قیمتها در این بازار به طور میانگین 70 تا 80 درصد و بعضاً تا 90 درصد نیز در برخی خودروها جهش داشته است. همچنین این جهش قیمتی در برخی از خودروهای مونتاژی حتی بالای 100 درصد رشد را تجربه کرده است.
نگاهی به روندهای مهم در بازار خودرو نشان میدهد نوسان شدید قیمتها در این بازار از دو منبع اصلی اثر پذیرفته است. اولی مربوط به افزایش قیمتهای کارخانه است که موتور محرک آن، افزایش قیمتهای قطعه، مواد اولیه و هزینههای تولید است. بر اساس گزارش مدیریتی یکی از خودروسازان که در سامانه کدال نیز انتشار یافته، از تیرماه 1404 تا انتهای دیماه 1404 قیمت اقلام زیر به ترتیب برای ورق سرد خودرو 69 درصد، ورق گالوانیزه خودرو 48 درصد، ورق گرم خودرو 78 درصد، آلومینیوم 91 درصد، پلیمر (پلیپروپیلن شیمیایی) 73 درصد، پلیمر (پلیاتیلن سبک) 44 درصد، پلیمر (پلیاتیلن سنگین) 76 درصد و برای مس کاتد 125 درصد رشد بوده است. طی این مدت قطعات و مواد اولیه تولید خودرو به طور میانگین رشد 77 درصدی داشته است. همچنین طی این مدت دلار حواله 83 درصد رشد قیمت داشته است.
در چند سال اخیر دولت و مجلس تصمیمات متعددی برای ایجاد آرامش در بازار خودرو انجام دادهاند. یکی از آنها، واردات خودروی نو بود که طبق آمارها تقریباً با ظرفیت منابع ارزی کشور و سابقه ۲۱ساله واردات خودرو، عملکرد بدی محسوب نمیشود و تقریباً به جز سال 1393، واردات امسال بالاترین تعداد واردات در طول دوره ۲۱ساله است. بااینحال در واردات سال جاری، یکی از مهمترین قیدهای قانونی واردات یعنی واردات خودروهای اقتصادی و خودروهای ارزانتر رعایت نشده است.
***
درخواست از رئیسجمهور برای گسترش روابط اقتصادی ایران با چین
کیهان نوشت:
دو اندیشکده فعال در حوزه روابط ایران و چین در نامهای به رئیسجمهور، بر ضرورت اتخاذ تصمیم روشن و راهبردی برای همکاریهای اقتصادی بلندمدت میان دو کشور تاکید کردند.
به گزارش خبرگزاری فارس، اندیشکدههای «مطالعات راهبردی ایران و چین» و «حکمرانی هوشمند» که آشنا به مسائل چین هستند با انتشار نامهای خطاب به مسعود پزشکیان؛ رئیسجمهور اسلامی ایران، به اظهارات اخیر وی در سفر به لرستان درباره همکاریهای مالی با چین واکنش نشان دادند.
در این نامه با اشاره به سخنان رئیسجمهور در جریان سفر اخیر به استان لرستان درباره موضوع فاینانس چین، بر ضرورت بازنگری در برخی رویکردهای اقتصادی و تقویت راهبرد همکاری بلندمدت با پکن تاکید شده است.
در متن این نامه آمده است:
در سفر اخیرتان به لرستان فرمودهاید: «چین قرار بود مقدار زیادی فاینانس در اختیار ایران قرار دهد اما انجام نمیدهد». این جمله با واقعیتها و ظرفیتهای روابط اقتصادی ایران و چین مغایرت دارد. چین تنها قدرت اقتصادی جهان است که با وجود تحریمهای آمریکا، انگیزه و توان ایجاد بازی برد-برد اقتصادی با ایران را دارد و ابزارهای پولی مالی تحریم ناپذیر را هم فراهم کرده است.
تجربه ۱۰ سال اخیر روابط ایران و چین نشان میدهد از نگاه چینیها، جمهوری اسلامی ایران تصمیم روشنی برای همکاری بلندمدت و عمیق اقتصادی با چین ندارد و در بزنگاههای مهم، تعهدات بلندمدت خود را فراموش میکند و از همه بدتر، در سطوح بالای حاکمیت ایران حرفهای متناقضی درباره روابط با چین زده میشود.
جناب آقای رئیسجمهور، درحالحاضر فرصتها و ابزارهای جدیدی برای ایجاد بازی اقتصادی برد برد میان چین و ایران و همسایگان ایران ایجاد شده است. شامل استفاده از موقعیت ژئوپولیتیک ایران برای تولید کالاهای چینی در ایران و صادرات آن به دیگر کشورها، تامین نیازهای اقتصاد چین به مواد اولیه و تامین مالی تحریمناپذیر که در صورت اهتمام دولت به آنها، هم مسیر فاینانس چینی به کشور باز خواهد شد و هم مشکلات اقتصادی عمیق ایران نظیر کاهش ارزش پول ملی، تورم، کمبود سرمایهگذاری به طور مؤثری حل میشود.
درصورتیکه وقتی تعیین بفرمایید آمادهایم به صورت حضوری نتایج تحقیقاتمان در این زمینه را ارائه دهیم و نگاشت نهائی و برنامه عملیاتی تحقق اهداف ذکرشده را تقدیم کنیم.
****
دُم تجزیه بیرون زد
وطن امروز نوشت:
تحولات اخیر در محیط پیرامونی ایران را اگر به صورت جزیرهای و منفک از هم ببینیم، ممکن است برخی رخدادها در نگاه اول اتفاقی یا صرفاً محصول تحرکات داخلی گروههای اپوزیسیون به نظر برسد اما وقتی این رخدادها در کنار هم چیده میشود، تصویری منسجم از یک پازل بزرگتر شکل میگیرد. اعلام ائتلاف میان چند گروه کرد تجزیهطلب مستقر در اقلیم کردستان عراق دقیقا از همین جنس تحولات است؛ رخدادی که نمیتوان آن را صرفا یک همگرایی داخلی میان چند گروه دانست. این ائتلاف در واقع در امتداد الگویی قرار میگیرد که پیشتر در آن سوی مرزهای شرق ایران نیز شاهدش بودهایم؛ جایی که ائتلاف گروههای مسلح ضدایرانی، از جمله جیشالظلم، جنبش نصر و انصارالفرقان، تحت عنوان «جبهه مبارزان مردمی» اعلام موجودیت کرد. این ائتلاف ضدایرانی از زمان تشکیل در پاییز امسال، چندین حمله تروریستی علیه مردم و نیروهای پلیس در استان سیستانوبلوچستان انجام داده است.
حالا در هر دو سوی جغرافیای ایران، یک الگوی مشترک دیده میشود: تجمیع ظرفیت گروههای قومیِ دارای گرایشهای تجزیهطلبانه و تبدیل آنها از بازیگران حاشیهای و پراکنده به شبکههایی هماهنگتر که بتوانند نقش پررنگتری در معادلات امنیتی علیه ایران ایفا کنند. این همزمانی در شرق و غرب کشور، بویژه در شرایطی که ایران در معرض تهدیدهای نظامی و براندازانه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی قرار دارد، به سختی قابل تقلیل به یک تصادف تاریخی است.
بیش از هر چیزی باید به این نکته توجه داشت که اساسا شکلگیری چنین ائتلافهایی، بدون پشتوانه و حمایت بیرونی، دستکم در سطح پشتیبانی اطلاعاتی، رسانهای و لجستیکی، بعید است. به همین دلیل بیجهت نیست اگر موساد را پشت پرده و به اصطلاح کارفرمای تجمیع ظرفیتهای گروهکهای کرد تجزیهطلب بدانیم. رژیم صهیونیستی روی فعالسازی ظرفیتهای آشوب و بیثباتی در داخل ایران حساب ویژهای باز کرده است. این رویکرد که در چارچوب دکترین «اتحادهای پیرامونی» تعریف میشود، از دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی توسط رهبران این رژیم، بویژه دیوید بنگوریون طراحی شد. این دکترین بر ایجاد اتحاد با گروههای غیرعرب یا اقلیتهای قومی در منطقه، مانند کردها، بلوچها و حتی گروههای مخالف سیاسی مانند منافقین، برای تضعیف دولتهای مرکزی متخاصم، بویژه ایران، عراق و سوریه تأکید دارد. درباره ایران، این استراتژی به معنای بهرهبرداری از تنوع قومیتی و مذهبی برای ایجاد شکافهای داخلی و مشغول کردن کشور به درگیریهای قومیتی و مذهبی است، به گونهای که توان ملی و منطقهای ایران تضعیف شود. جنگ ۱۲ روزه نمونهای بارز از اجرای این دکترین بود که در آن اسرائیل تلاش کرد با ترکیب حملات نظامی هدفمند، تحریک جامعه و استفاده از گروهکهای نیابتی، ایران را به یک بحران داخلی و در نهایت تجزیه سوق دهد.
در چنین شرایطی، تضعیف انسجام ملی و تهدید تمامیت ارضی ایران یک هدف مهم برای رژیم تلآویو است.
***
پرچم دانشگاه بالاست
فرهیختگان نوشت:
این روزها حتی آنها که چندان اهل پیگیری خبر هم نیستند احتمالاً به واسطه رفتارهای رادیکال برخی دانشجویان از اتفاقات و تحولات دانشگاهها به ویژه در پایتخت چیزهایی شنیده یا دیدهاند؛ از شعارهای تند و حرفهای رکیک گرفته تا شکستن سر با پرتاب سنگ و درگیریهای فیزیکی و دیروز که کار حتی به تعرض به پرچم کشور نیز رسید. تجمعاتی که ابتدا اغلب با عنوان تحصن سکوت و به بهانه گرامیداشت یاد شهدای وقایع تروریستی دیماه اطلاعرسانی شده بود، اما نه با سکوت پیش رفت و نه در فریادها و شعارها خبری از یاد درگذشتگان دیماه اخیر بود. برخی اتفاقات اخیر فضای دانشگاه ساختارشکنانه و رادیکال بود؛ همین امر هم به دیدنشدن بیشتر و اصطلاحاً وایرال شدنش کمک میکند؛ اما این تصاویر همه آنچه چیزی نیست که این روزها در دانشگاه ایرانی میگذرد. اغلب اوقات بروز چنین فضایی موجب برداشتهای متفاوت و اغلب نادقیقی از فضای مراکز آموزش عالی میشود؛ درحالیکه واقعیت جریان حاکم بر دانشگاه بهگونه دیگری در حال رقم خوردن است که با چنین تصوراتی فاصله زیادی دارد. این موارد را میتوان در چند نکته خلاصه کرد:
1-هیاهو هست اما کلاسها هم برقرار است، 2- فضاسازی اقلیت پرصدای ساختارشکن ، 3-ایراندوستان سنگتمام گذاشتند، 4- برنامه دانشگاه برای حفظ آرامش
برخی در کشور ما صرفاً در چنین شرایطی یاد دانشگاه میافتند و به اصلاح آن فکر میکنند! واقعیت آن است که اوضاع دانشگاه نه آنقدرها که آنها فکر میکنند سیاه است و نه آنقدر سفید که بخواهیم بیتوجه به آن باشیم. مدرسه و دانشگاه مهم هستند؛ اما نه فقط در چنین برهههای پرهیاهویی! آنچه امروز در دانشگاه رقم خورده اگرچه نمیتواند نمود کاملی از خروجی دستگاه آموزشی باشد، اما نباید نسبت به آن بیتوجه هم بود. برای دانشگاه و آینده آن، برای مدرسه و خروجیاش باید فکر کرد البته با ذهنی سرد و قلبی گرم!
***
صدا و سیما صدای چه کسانی باید باشد؟
اعتماد نوشت:
«ضرورت اصلاح و تغيير در صدا و سيما» ترجيعبندي است كه هر اندازه فعالان سياسي و تحليلگران، بيشتر درباره آن صحبت و آن را به شكل يك مطالبه جدي مطرح ميكنند، كمتر نشانهاي از تحقق اين هدف و اعمال تغيير در صدا و سيما مييابند. از فعالان سياسي اصلاحطلب و ميانهرو گرفته تا دلسوزان اصولگرا، از عالمان علوم ديني گرفته تا استادان دانشگاهي و البته عموم مردم نسبت به بازتاب صداي يك اقليت خاص در صدا و سيما و از دست رفتن مرجعيت رسانهاي گلايه و انتقاد ميكنند، اما آنچه البته به جايي نميرسد فرياد اين جماعت در خصوص این رسانه كه هر چند عنوان «ملي» را بر تارك خود نشانده است.
آخرين نمونه از تذكارهاي مسوولان در خصوص عملكرد اين رسانه به صحبتهاي اخير رييسجمهور بازميگردد، زماني كه در پاسخ به درخواست تنظيم زمان جلسه با برنامههاي شبكه خبر 2! اعلام كرد: «شبكه خبر به جاي حرفهاي بيربط كمكهاي دولت به مردم را نشان دهد تا مردم بدانند كاري انجام ميشود.» حيرتانگيز اينكه مديران صدا و سيما به جاي شنيدن صحبتهاي پزشكيان و اجابت كلام رييس جمهور كشور چند دقيقه پس از انتقاد رييسجمهور، برنامه مهم افتتاح پروژهها را قطع كرد تا تريبونش را در اختيار يكي از اعضاي جريان پايداري قرار دهد تا براي مردم رجز بخواند! تصويري روشن از آنچه در صدا و سيما ميگذرد.
محسن غرويان در واكنش به اين رفتار صدا و سيما به خبرآنلاين ميگويد: «صداوسيما چون بيشتر دست جناح آقاي جليلي و اخوي ايشان است و از انتخابات ۱۴۰۳ به بعد هم نگاه خاصي به پيروزي آقاي پزشكيان دارند. روشن است كه هم خود آقاي جليلي، اخوي ايشان و صداوسيما يك موضعگيريهاي خاصي در مقابل آقاي پزشكيان دارند. براي همين هم هست كه مردم به صداوسيما خيلي اعتراض دارند و برخي اينگونه تعبير ميكنند كه اين صداوسيما «ملي» نيست .»
اما اين براي نخستينبار نيست كه مديران صدا و سيما در واكنش به يك تذكار دلسوزانه دومين مقام كشور چنين واكنشي از خود نشان ميدهند، بعد از برنامه موهوم شبكه افق و در شرايطي كه تصور ميشد پس از برنامه موهوم شبكه افق در خصوص كشتهشدگان حوادث اخير يك خانه تكاني اساسي در اين رسانه صورت گيرد، مديران اين رسانه با اخراج يك مجري و يك ناظر پخش... موضوع را فيصله دادند. انگار نه خاني آمده و نه خاني رفته. اوج مديريت در صدا و سيما زماني به منصه ظهور رسيد كه در جريان رخدادهاي دي ماه 1404، اين رسانه قافيه روايتسازي را به صورت كامل به رسانههاي ماهوارهاي فارسي زبان واگذار كرد. در روزهايي كه رسانههايي چون ايران اينترنشنال با تسلط غالب رسانهاي خود تلاش ميكردند هرم كشتهشدگان حوادث اخير را به اوج برسانند و از اعداد و ارقام حيرتانگيز 12 هزار، 20هزار، 30 هزار و حتي 60هزار نفري صحبت ميكردند، صدا و سيما سرگرم پخش برنامههاي خنثايي بود كه هيچ رغبتي براي مخاطب ايجاد نميكرد. اينگونه شد كه نگاه ايرانيان به جاي رسانهاي كه هر سال هزاران هزار ميليارد تومان بودجه از بيتالمال دريافت ميكرد، به شبكههايي دوخته شد كه به جاي منافع ملي ايرانيان، منافع ساير كشورها را جستوجو ميكردند.
***
اقتصاد سیاسی تحرکات نیروهای نظامی ایالات متحده در اطراف ایران
شرق نوشت؛
این روزها منطقه شاهد یکی از بزرگترین تجمعات نظامی ایالات متحده در اطراف ایران است...
به نظر میرسد ایران هدف اصلی این تهدیدات نیست، بلکه بازگرداندن سلطه نظامی آمریکا بر جهان هدف اصلی است. این نکتهای است که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفته است که ما باید نظام استعماری را بازگردانیم تا به این وسیله نخست با انتقال داراییهای کشورهای هدف، منابع مالی بزرگی به آمریکا منتقل شود و جلوی افول اقتصاد آمریکا و سقوط ارزش دلار در بازارهای جهانی گرفته شود و همزمان با مانعشدن از دسترسی چین به انرژی، سرعت رشد اقتصادی این کشور را متوقف کنند. این تحلیل به لایههای زیرین سیاست خارجی آمریکا اشاره میکند که فراتر از یک مناقشه منطقهای با ایران است. میتوان این دیدگاه را در چارچوب تحولات اخیر و شواهد موجود در قالب یک معادله سهوجهی تبیین کرد که در آن ایران نه هدف نهایی، بلکه حلقه اول از یک زنجیره راهبردی بزرگتر است.
همانطور که به نقل از مارکو روبیو اشاره شد، هدف بلندمدت، بازگرداندن نظم هژمونیک آمریکا است. ایران و کل منطقه خلیج فارس، شاهرگ حیاتی انرژی جهان و بهویژه چین هستند. هرگونه بیثباتی در این منطقه، زنجیره تأمین انرژی چین را مختل کرده و هزینههای واردات نفت را برای پکن بهشدت افزایش میدهد. چین بهتازگی با ایران پیمان ۲۵ساله همکاری امضا کرده و به بزرگترین خریدار نفت ایران تبدیل شده است. یک درگیری یا تشدید تحریمها، عملا چین را در موقعیتی دشوار قرار میدهد که یا باید هزینه بیشتری برای تأمین انرژی از جایگزینهای گرانتر بپردازد یا با یک بحران ژئوپلیتیک در مرزهای غربی حوزه نفوذ خود مواجه شود.
مکتب واقعگرایی تهاجمی: بازسازی صنعت نظامی جنگ و تنش، محرک اصلی اقتصاد نظامی-صنعتی آمریکاست. افزایش تنش با ایران، بهانهای برای فروش تسلیحات بیشتر به کشورهای حاشیه خلیج فارس (عربستان، امارات و قطر) است که میلیاردها دلار روانه خزانه شرکتهای تسلیحاتی آمریکا میکند.
کنترل زیرساختهای جهانی: در سناریوی تشدید تنش، آمریکا ممکن است به دنبال کنترل یا اختلال در زیرساختهای حیاتی منطقه مانند تنگه هرمز باشد تا از این اهرم برای فشار به اقتصادهای رقیب استفاده کند.
با پذیرش این دیدگاه، میتوان چنین نتیجه گرفت که ایران در این معادله، هدف غایی نیست، بلکه ابزار نمایش قدرت است. آمریکا با به چالش کشیدن ایران، درواقع به جهان (و بهویژه چین) نشان میدهد که هنوز هم توانایی تعیین قواعد بازی را دارد و میتواند امنیت انرژی و ثبات منطقهای را برهم بزند تا امتیازات کلان ژئوپلیتیک و اقتصادی کسب کند.
از این زاویه، گام بعدی احتمالا تشدید تنشها تا مرز جنگ، اما بدون درگیری تمامعیار است. آمریکا به دنبال یک جنگ فرسایشی کنترلشده یا بحران دائمی در منطقه است که بتواند از آن بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات بزرگتر با چین بر سر نظم نوین جهانی استفاده کند. در این سناریو، سرنوشت ایران به میزانی که بهعنوان ابزاری برای مهار چین و تثبیت و تقویت دلار باشد، گره خورده است.
*****
خطري که در کمين صهيونيسم است
جمهوری اسلامی نوشت:
بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي در آستانه سفر «نارندرا مودي» نخستوزير هند گفت: در حال کار روي ايجاد يک محور جديد ضدشيعه هستيم. وي اين را هم گفت که در خاورميانه، ما براي تشکيل يک محور جديد عليه محور شيعه و «محور سني در حال ظهور» تلاش ميکنيم. محور جديدي که در حال کار روي آن هستيم، شامل هند، برخي کشورهاي عربي، آفريقائي و مديترانهاي ازجمله قبرس و يونان است.
درباره ويژگي «محور سني در حال ظهور» هرچند نتانياهو توضيحي نداد ولي با توجه به جملهاي که در ادامه همين سخنان گفته ميتوان به اين نتيجه رسيد که کشورهاي اسلامي داراي مواضع ضدصهيونيستي يا گروهها و جنبشهاي مسلمان اهل سنت که حاضر به همراهي با رژيم اشغالگر قدس نيستند مورد نظر او هستند. با اين معيار البته نتانياهو بايد بداند که تمام ملتهاي مسلمان از آفريقا تا خاورميانه و آسياي شرقي و آسياي ميانه همگي با شيعيان در ضديت با رژيم جنايتکار صهيونيستي همراه و همفکر هستند و او بايد بداند که در جهان اسلام فقط تعدادي از سران کشورها در جبهه ضدصهيونيستي قرار ندارند و حتي ملتهاي تحت حاکميت آنها هم صهيونيستها را غاصب، اشغالگر، نامشروع و جنايتکاران جنگي ميدانند. بنابراين، نخستوزير رژيم صهيونيستي به جاي اينکه در برابر يک محور شيعه و محور سني در حال ظهور قرار داشته باشد بايد اين واقعيت را درک کند که با تمام ملتهاي مسلمان مواجه است.
اينکه نتانياهو در توضيح سخنان ضدشيعي و ضد محور سني به تعبير او «در حال ظهور» نام هند را برده و اين سخنان را در آستانه سفر نخستوزير هند به زبان آورده، احتمالاً به دليل مواضع افراطي «نارندرا مودي» عليه مسلمانان است که در موارد متعددي در داخل هند و در رفتار با مسلمانان اين کشور بروز کرده است. روزنامه «هندوستان تايمز» هم در آستانه سفر «مودي» به سرزمينهاي اشغالي که قرار است چهارشنبه و پنجشنبه همين هفته انجام شود نوشت: «هند به دنبال گسترش روابط راهبردي و همکاريهاي امنيتي خود با رژيم صهيونيستي در چارچوب مشارکتي شامل توسعه مشترک سامانههاي پدافندي ضدموشکهاي بالستيک، سلاحهاي ليزري پيشرفته، موشکهاي دوربرد و پهپادهاست». هند دومين شريک بزرگ تجاري رژيم صهيونيستي در قاره آسياست که مجموع تجارت دوجانبه آنها در سال ميلادي گذشته به حدود 5 ميليارد دلار رسيد.
تلاش نتانياهو براي فعالسازي يک محور ضدشيعي و ضدسنيِ به گفته او در حال ظهور، نشاندهنده احساس خطري است که باند تبهکار صهيونيستي از زنده بودن اسلام مبارز ميکند. اسلام مبارز در يک بخش خاص از مسلمانان خلاصه نميشود، تمام ملتهاي مسلمان اکنون در جبهه ضدصهيونيستي قرار دارند و حامي ملت مظلوم فلسطين هستند. نکتهاي که نخستوزير رژيم اشغالگر صهيونيستي از آن غافل است اينست که ضديت با صهيونيستها محدود به مسلمانان نيست و اکنون جنبش ضدصهيونيسم به سرتاسر جهان از آمريکا و آمريکاي لاتين تا اروپا و آفريقا و اقيانوسيه گسترش يافته و مردم در چهارگوشه جهان حمايت خود از مردم فلسطين و ضديت با اسرائيل را در تجمعات و تظاهرات فرياد ميزنند. بنابراين، احساس خطر نتانياهو کاملاً بجاست هرچند در برابر نفرت افکار عمومي سرتاسر جهان نميتواند کاري از پيش ببرد.