رابرت مالی دستیار ویژه رئیس جمهور در دولت اوباما از مخالفت دموکرات ها و جمهوری خواهان در آمریکا با توافق ترامپ - ایران انتقاد کرد.
به گزارش عصرایران، او همچنین ضمن مخالفت با رویکرد گذشته ترامپ علیه ایران از جمله جنگ و افزایش فشارهای اقتصادی از توافق او با تهران حمایت کرد.
رابرت مالی در این یادداشت با عنوان "توافق ترامپ با ایران بهتر از ادامه جنگ است" در روزنامه "فایننشال تایمز" چاپ لندن نوشت: ترامپ در سیاست خود در برابر تهران اشتباهات فراوانی مرتکب شده استاما امضای «تفاهمنامه» یکی از آنها نیست.
رابرت مالی در دولت جو بایدن رئیس سابق ایالات متحده آمریکا، سالهای 2021 تا 2023 نماینده ویژه آمریکا در امور ایران بود و اکنون رئیس افتخاری و مدیر برنامه خاورمیانه در «گروه بینالمللی بحران» است.
در دولت جو بایدن، او در بخشی مذاکرات با ایران، در هیات مذاکره کننده آمریکا بود.
در دوره باراک اوباما نیز به عنوان دستیار ویژه رئیس ایالات متحده و هماهنگکننده امور خاور میانه، آفریقای شمالی و منطقه خلیج فارس کار میکرد.
خلاصه ای از این یادداشت این گونه است:
تفاهمنامه میان آمریکا و ایران به هدف حملات سیاسی در آمریکا تبدیل شده است؛ از راست تا چپ، هر جریان سیاسی به نوعی آن را زیر ضرب برده است. سیاست ایرانِ «دونالد ترامپ» از دوره نخست ریاستجمهوری او تا امروز، در مجموع سیاستی شکستخورده بوده و به همین دلیل، انتقادهای فراوانی به آن وارد است. اما این توافق موقت، هدف درستی برای این انتقادها نیست. مشکل اصلی، خود توافق نیست؛ بلکه جنگ بیپروایی است که پیش از آن رخ داد. این تفاهمنامه، نخستین گام، هرچند لرزان، برای جبران پیامدهای آن جنگ است.
البته این تفاهمنامه ایرادهای زیادی دارد. متن آن مبهم است و همین ابهام از همان ابتدا باعث اختلافنظر شده است. جدول زمانی رسیدن به توافق نهایی، بیش از حد خوشبینانه به نظر میرسد، ترتیب اجرای تعهدات روشن نیست و ابهامهای دیگری نیز وجود دارد. با این حال، انتقاد مخالفان بیشتر متوجه مسائل دیگری است.
برخی از دموکراتها نیز همصدا با جمهوریخواهان، این توافق را «تسلیم کامل» توصیف کردهاند. چنین قضاوتی عجیب و اغراقآمیز است. در این مرحله، تفاهمنامه تنها چند اقدام محدود انجام میدهد: جنگ را متوقف میکند، تنگه هرمز را دوباره باز میکند، به ایران اجازه میدهد به بخشی از داراییهای بلوکهشده خود دسترسی پیدا کند و به طور موقت نفت خود را بفروشد و همچنین چارچوبی کلی برای مذاکرات آینده ترسیم میکند.

نارضایتی جمهوریخواهان تندرو قابل پیشبینی بود. آنها همچنان باور دارند که با یک دور دیگر تحریم یا یک حمله نظامی دیگر، حکومت ایران فرو خواهد پاشید. به همین دلیل نمیتوانند بپذیرند که ترامپ، که اکنون قهرمان آنهاست، به توافقی کمتر از خواستههای حداکثری رضایت دهد؛ زیرا چنین توافقی نشان میدهد رؤیاهای آنها بیش از آنکه واقعبینانه باشد، خیالپردازی بوده است.
اما واکنش دموکراتها پرسشبرانگیزتر است. به نظر میرسد آنها بر این فرض نانوشته تکیه دارند که گزینهای بهتر در دسترس بوده است. بسیاری از آنان این تفاهمنامه را با توافق هستهای سال 2015 در دولت «باراک اوباما» یا همان «برجام» مقایسه کردهاند؛ توافقی که ترامپ سه سال بعد به طور یکجانبه از آن خارج شد. تلاشهای «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور برای تفاوت گذاشتن میان این دو توافق، بیشتر مایه تمسخر بوده و استدلال او را تضعیف کرده است. اما اصل این مقایسه نیز گمراهکننده است.
برجام، توافقی پیچیده و حاصل سالها مذاکره بود که هدف آن محدود کردن برنامه هستهای ایران و بازطراحی ساختار تحریمهای آمریکا و جامعه بینالمللی بود. اما تفاهمنامه کنونی تنها یک متن یکونیم صفحهای است که اصول کلی مذاکرات آینده درباره همین موضوعات را مشخص میکند. بنابراین تنها زمانی میتوان این دو را با یکدیگر مقایسه کرد که در نهایت توافق جامعتری به دست آید.
پرسش اساسیتر این است که چگونه میشد به نتیجهای بهتر رسید؟ احتمالاً منتقدان معتقدند ترامپ باید مدت بیشتری صبر میکرد، فشار اقتصادی بر ایران را افزایش میداد یا حملات نظامی را از سر میگرفت تا امتیازهای بیشتری بگیرد. اما چنین رویکردی فقط خسارتها را بیشتر میکرد، خطرهای اقتصادی برای آمریکا را افزایش میداد و پیامدهای ویرانگری در دیگر نقاط جهان به دنبال داشت. از سوی دیگر، بعید بود ایران، صرفنظر از میزان فشار، از مواضع خود عقبنشینی کند. مفاد این توافق نه تسلیم شدن در برابر تهران، بلکه تسلیم شدن در برابر واقعیت است؛ واقعیتی که از یک شکست راهبردی ناشی شد و در نتیجه آن، ایران توان بیشتری برای تحمل ادامه محاصره اقتصادی پیدا کرد، در حالی که آمریکا توان ادامه آن را نداشت.
جنگها همیشه پیامد دارند و شکست در جنگ، هزینههای بسیار سنگینتری به دنبال میآورد. درست است که این تفاهمنامه عقبنشینی آشکاری از وعده متکبرانه ترامپ درباره «تسلیم بیقیدوشرط ایران» به شمار میرود و تقریباً به طور قطع نتیجهای ضعیفتر از آن چیزی است که پیش از آغاز جنگ میتوانست به دست آید. اما اینکه گفته شود این توافق کاملاً یکطرفه است، آمریکا را دست خالی گذاشته و ایران را برنده مطلق کرده، ادعایی بیاساس است.
منتقدان بیشتر بر احتمال لغو گسترده تحریمها و وعده اختصاص 300 میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران تمرکز کردهاند. اما هر دو مورد، فعلاً چیزی بیش از یک هدف و آرزو نیست و تحقق آنها به دستیابی به توافق نهایی بستگی دارد؛ توافقی که شاید هرگز حاصل نشود.
آنچه ایران در کوتاهمدت به دست میآورد، بسیار محدودتر و همانگونه که تجربه نشان داده، قابل لغو است: حدود 5 میلیارد دلار درآمد نفتی در هر ماه و همچنین، به مرور زمان، دسترسی به دهها میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده خود؛ داراییهایی که احتمالاً فقط برای خرید کالاهای بشردوستانه قابل استفاده خواهند بود.
شاید این ارقام به تنهایی بزرگ به نظر برسند، اما وقتی در کنار خسارتهای عظیمی قرار گیرند که جنگ به ایران تحمیل کرده است، تصویر متفاوتی شکل میگیرد. نابودی زیرساختهای حیاتی ایران، حتی بر اساس برآوردهای محتاطانه، صدها میلیارد دلار خسارت بر جای گذاشته و ممکن است موجب کاهش سالانه 10 درصدی تولید اقتصادی کشور شود. تفاهمنامه کنونی حتی نزدیک به جبران چنین خسارتهایی هم نیست.
بنابراین عجیب است که کسی همه این هزینههای سنگین جنگ را نادیده بگیرد و نتیجه بگیرد که ایران در این توافق، آمریکا را فریب داده است.
کسانی که با جنگ مخالف بودند اما اکنون به دلیل منافعی که این توافق ظاهراً در اختیار ایران قرار میدهد، به آن حمله میکنند، در واقع همان فرض نادرستی را تکرار میکنند که دههها بر سیاست آمریکا سایه انداخته است؛ این باور که برای حل مسئله ایران باید اقتصاد این کشور را خفه کرد و اگر نتیجه نداد، فشار اقتصادی را باز هم بیشتر کرد. این سیاست، مردم ایران را فقیرتر کرده، اما نتوانسته به طور واقعی به حاکمیت ... آسیب بزند.
شاید تنها اقدام درست ترامپ از زمان آغاز این جنگ، پایان دادن به آن بود. محکوم کردن این تصمیم، هیچ سودی در پی ندارد.