همشهری آنلاین- خدیجه نوروزی: ایفای برخی نقشها در یک رابطه وقتی از کنترل خارج شوند، آن را به محیطی فرساینده و ناپایدار تبدیل میکنند.
در ادامه، به بررسی ۷ الگوی رفتاری رایج از سوی مردان میپردازیم که در ظاهر جذاب به نظر میرسند، اما در عمل، کیفیت رابطه را به شدت کاهش میدهند.
بیشتر بخوانید:
۳ تجربه خاص مردی که در کنار همسری خوب زندگی می کند
۱. پدر؛ حامی سلطه گر
مردی که نقش پدرانه ایفا میکند، حس امنیت، اقتدار و تکیهگاه بودن را منتقل میکند؛ ویژگیهایی که برای بسیاری از زنان جذاب است. اما مشکل از جایی شروع میشود که او همسرش را به عنوان یک شریک با خود برابر نمیبیند.
او زن را در جایگاه یک «دختر» قرار میدهد؛ کسی که نیاز به هدایت، کنترل و تربیت دارد. این نوع نگاه، پویایی رابطه را از حالت تساوی به حالت سلطهگری تغییر میدهد. وقتی مرد، زن را به خاطر اشتباهاتش سرزنش میکند یا سعی دارد او را مدیریت کند، به ناخودآگاه زن پیامی مبنی بر کودک بودن میدهد. در نتیجه زن در واکنش به این فشار، شروع به سرکشی و نافرمانی میکند تا استقلال خود را ثابت کند؛ دقیقاً رفتاری که از یک کودک لجباز انتظار میرود.
۲. پسر بد؛ هیجان ناامن
سینما به ما آموخته که یک پسر بد جذاب، جسور، ماجراجو و غیرقابلکنترل است. صداقت او در پیروی از خواستههای خودش و عدم نیاز به تایید دیگران، او را در نظر برخی، شخصیتی کاریزماتیک جلوه میدهد. اما این خودخواه بودن بیش از حد و افراطی در یک رابطه جدی، از سوی یک زن پذیرفته نیست و در ادامه موجب تنش در رابطه می شود.
پسری که به شکلی افراطی با خودش صادق است و هیچ تعهدی به نیازهای شریک زندگیاش ندارد، دردساز است. او به راحتی از مرزهای اخلاقی عبور میکند و اگر منافعش در جای دیگری باشد، لحظهای برای رها کردن رابطه تردید نمیکند. به همین دلیل، زنانی که به دنبال آرامش و ثبات هستند، اینگونه مردان را تنها برای یک هیجان زودگذر میبینند و هرگز روی او به عنوان یک شریک زندگی قابل اعتماد حساب نمیکنند.
۳. پسر خوب؛ قربانی ایثارگر
مرد خوب همیشگی، کسی است که تلاش میکند تمام نیازهای زن را برآورده کند و همواره در دسترس است. اما مشکل اصلی اینجاست که او در این مسیر، هویت، مرزها و خواستههای شخصی خودش را قربانی میکند. این فداکاری افراطی به جای آنکه باعث قدردانی شود، به مرور زمان باعث ایجاد نوعی احساس ضعف و عدم جذابیت در چشم طرف مقابل میشود. در رابطه با مرد خوب، زن اغلب احساس میکند که با یک فرد بدون موضع و منفعل روبروست که برای جلب رضایت، حاضر است از همه چیز بگذرد؛ و این عدم تعادل در قدرت و شخصیت، اشتیاق را در رابطه از بین میبرد.

«مرد خوب» همان گزینهای است که برای معرفی به والدین ایدهآل به نظر میرسد؛ او دلسوز، فهمیده، قابلاعتماد و «شکلپذیر» است. او برای جلب رضایت و تأیید دیگران، مدام از خواستههای خودش میگذرد.
خلاصه اینکه او روی کاغذ عالی است؛ اما درست مثل کاغذ، او هم «تخت و تکبُعدی» است و به همین دلیل، رابطه با او پس از مدتی برای زنان خستهکننده میشود. دوام آوردن در رابطهای بلندمدت با او دشوار است، چرا که زن احساس میکند در قفس لطف او گیر افتاده است.
از آنجا که او نقطه مقابل یک فرد بیادب و بدطینت است، زن احساس میکند اگر او را ترک کند، خودش آدم بدی جلوه میکند. با این حال، صداقت عاطفی ناچیز این مرد، اعتماد کردن به او را سخت میکند. او چنان در تلاش برای راضی نگه داشتن همه است که هرگز نمیگوید واقعاً چه احساسی دارد یا چه فکری میکند؛ این پیشبینیناپذیری منفعلانه، باعث میشود زن نتواند عمیقاً روی او سرمایهگذاری عاطفی کند. او همان مردی است که همیشه در منطقه دوستی باقی میماند و در عشق، بدشانس است.
۴. حامی وابستهساز
تقریباً تمام قهرمانهای زن در کارتونهای دیزنی با مردی فرار میکنند که در لحظه آخر از راه رسیده و او را نجات میدهد. این جذابیت، رمانتیک بودن و اعتمادبهنفس برای زن فریبنده است. اما ما هرگز نمیبینیم پس از پایان تیتراژ فیلم، چه بر سر این شخصیتها میآید.
وقتی زنی کاملاً به مرد خود تکیه میکند، دچار وابستگی میشود. او با انتظار اینکه به طور مداوم کسی او را نجات دهد، هیچ وقت مهارتهای لازم برای نجات دادن خود را پیدا نمیکند. لذا رابطه آنها به شکلی تغییر میکند که زن، حتی اگر لزوما مرد را نخواهد، به او نیاز دارد و نمی تواند از یک رابطه ای که احساسی در آن وجود ندارد و صرفا بر اساس نیاز است خلاصی یابد.
۵. مرد تجارتپیشه؛ نگاه معاملهگر
مرد تجارتپیشه، منطقی، پیشبینیپذیر و به شدت نگران رعایت انصاف است. این ویژگیها شاید باعث ترفیع او در شرکت شود، اما در عشق، او را به فردی خسیس از نظر عاطفی تبدیل میکند که مدام در حال حساب و کتاب است؛ چه کسی پول این را داد؟ چه کسی فلان مسئولیت خانه را بر عهده گرفت؟
همانطور که حدس میزنید، رمانتیک بودن نقطه قوت او نیست. او تمام تمرکزش را روی کار میگذارد و روابطش در حاشیه قرار میگیرند، در نتیجه شریک زندگیاش به تدریج در سایه محو میشود. رابطه یک مسیر دوطرفه است، اما نه به معنای یک داد و ستد تجاری. در یک رابطه سالم، گاهی یکی بیشتر میدهد و گاهی دیگری؛ وقتی همه چیز به یک معامله تبدیل شود، صمیمیت، فداکاری و عشق از بین میرود.
۶. کودک ابدی
مردی که هرگز بزرگ نشده حتی اگر بامزه باشد و زنان شیفته طبیعت خیالی، بازیگوشی بیخیال، روحیه «هر چه پیش آید، خوش آید» و خودانگیختگی او شوند، یک روز او را را خواهند کرد. واقعیت این است که هر کسی باید در مقطعی بزرگ شود.
مشکل اینجاست که مردی که کودک باشد نمیتواند احترام شریک زندگیاش را حفظ کند. نقشههایش از دید یک زن هرگز به واقعیت نمیپیوندند چرا که حاضر نیست کار سخت یا تلاش مداوم انجام دهد و همیشه کمتر از توانش عمل میکند. او نمیتواند با احساسات واقعی و مشکلات جدی زندگی کنار بیاید و به همین دلیل، روابطش در نهایت پوشالی و غیرواقعی هستند.
چنین مردانی بیشتر گوش به حرف مادرانشان هستند چرا که از لحاظ شخصیتی هنوز بزرگ نشده اند و نمی توانند بار مسئولیت زندگی را به دوش بکشند و استقلال فکری ندارند و همین موضوع موجب می شود تا رابطه هایشان دوام نداشته باشد.
۷. فریبنده؛ عاشق شکار
تمرکز فریبنده فقط روی یک چیز است: به دست آوردن زن. او دقیقاً همان حرفهایی را میزند که زن دوست دارد بشنود و به او احساسی میدهد که گویی جذابترین زن روی زمین است. البته که این جذاب است، کدام زنی است که نخواهد اینها را بشنود؟
مشکل اینجاست که یک مرد فریبنده واقعاً به دنبال رابطه نیست؛ او فقط تعقیب و گریز را میخواهد تا عزتنفس خودش را ارضا کند. به محض اینکه شکارش را به دست میآورد، دیگر نمیداند با او چه کند و مثل گربهای که با موش بازی میکند، با احساسات او بازی میکند. او از فکر یک رابطه طولانیمدت وحشت دارد و به هیچوجه مرد زندگی نیست. برخی زنان فریب او را میخورند، اما برخی دیگر به سرعت دست او را میخوانند.
اینکه مردی گاهی اوقات یکی از این نقشها را داشته باشد، لزوماً به معنای شکست رابطه نیست؛ واقعیت این است که در وجود بیشتر مردان، کمی از هر یک از این شخصیتها وجود دارد. اما بازی کردن مداوم و محدود ماندن در تنها یکی از این نقشها، پویایی رابطه را به سمتی میبرد که بقای آن دشوار و شکوفاییاش تقریباً غیرممکن میشود.
منبع: yourtango











