به گزارش ایسنا، در میان آثار ایرانی که امروز در موزههای بزرگ جهان نگهداری میشوند، کمتر هنری را میتوان یافت که به اندازه کاشیها و سفالهای زرینفام، هم از نظر زیبایی و هم از نظر فناوری ساخت، مورد توجه پژوهشگران تاریخ هنر قرار گرفته باشد. این آثار که امروز در ویترین موزههایی چون برلین، لوور، بریتانیا، متروپولیتن نیویورک و ویکتوریا و آلبرت لندن دیده میشوند، تنها قطعاتی از سفال یا کاشی نیستند، بلکه اسنادی از دانشی پیچیدهاند که صنعتگران ایرانی در قرون ششم تا هشتم هجری قمری به آن دست یافته بودند؛ دانشی که نتیجه آن خلق سطحی درخشان و فلزی روی سفال بود؛ سطحی که حتی امروزه نیز بسیاری از بینندگان را به این پرسش وامیدارد که چگونه هنرمندان ایرانی، بدون تجهیزات مدرن، چنین جلوهای را بر خاک و لعاب پدید آوردهاند.
اگرچه فناوری زرینفام نخستینبار در سدههای آغازین اسلام در مصر و عراق شکل گرفت، اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند این هنر در ایران، بهویژه در شهر کاشان، به اوج تکامل خود رسید، تا جایی که امروزه در مطالعات تاریخ هنر اسلامی، نام کاشان تقریباً مترادف با سفال و کاشی زرینفام شناخته میشود. موزه متروپولیتن نیز در معرفی آثار خود تصریح میکند که کاشان مهمترین و پرکارترین مرکز تولید زرینفام در ایران قرون میانی بوده و بسیاری از مشهورترین نمونههای شناختهشده این هنر در همین شهر ساخته شدهاند.
راز این شهرت را باید در چند عامل جستوجو کرد؛ نخست، وجود کارگاههای بزرگ سفالگری که نسلبهنسل دانش ساخت لعابهای پیچیده را منتقل میکردند. دوم، حضور خانوادههایی از هنرمندان که نامشان روی آثار باقی مانده است و برخلاف بسیاری از هنرهای قرون وسطی، هویت سازندگان را برای ما روشن میکند. یکی از شناختهشدهترین این خاندانها، خاندان «ابوطاهر» است که چند نسل از سفالگران و کاشیسازان آن در کاشان فعالیت داشتند و نامشان روی تعدادی از آثار زرینفام باقی مانده است. همین امضاها امروز یکی از مهمترین منابع پژوهش درباره تاریخ صنایعدستی ایران به شمار میرود.
آنچه زرینفام را از دیگر گونههای سفال متمایز میکند، تنها رنگ طلایی آن نیست. در واقع این آثار از طلا ساخته نشدهاند و هیچ لایهای از فلز گرانبها روی آنها وجود ندارد. صنعتگران ایرانی پس از ساخت بدنه سفال از خمیرسنگ یا «فریتویر» (Stonepaste)، آن را با لعاب سفید میپوشاندند و سپس با ترکیبی بسیار ظریف از اکسیدهای فلزی، بهویژه نقره و مس، نقوش مورد نظر را روی لعاب ترسیم میکردند. اثر سپس برای بار دوم، در کورهای با اکسیژن کنترلشده و دمای نسبتاً پایین قرار میگرفت. نتیجه این فرآیند، لایهای بسیار نازک از ذرات فلزی بود که در سطح لعاب مینشست و در برخورد با نور، جلوهای طلایی، برنزی یا رنگینکمانی ایجاد میکرد؛ فناوریای که حتی امروز نیز اجرای دقیق آن نیازمند مهارت فراوان است.
همین ویژگی سبب شده است که بسیاری از مورخان، زرینفام را نوعی «کیمیاگری هنری» بدانند، توصیفی که در رساله ابوالقاسم کاشانی، سفالگر و نویسنده قرن هشتم هجری نیز دیده میشود. او فرآیند ساخت زرینفام را چنان پیچیده توصیف میکند که آن را به کیمیاگری تشبیه میکند. در واقع، صنعتگر ایرانی تنها یک سفالگر نبود؛ او باید شیمی مواد، رفتار لعاب در کوره، نسبت دقیق ترکیب فلزات و زمانبندی پخت دوم را بهخوبی میشناخت. کوچکترین تغییر در دما یا میزان اکسیژن میتوانست درخشش فلزی اثر را از بین ببرد یا رنگ آن را تغییر دهد. به همین دلیل، بسیاری از نمونههای زرینفام که امروزه در موزههای جهان نگهداری میشوند، نهتنها شاهکارهای هنری، بلکه اسناد مهمی از تاریخ فناوری نیز به شمار میروند.
دستیابی به این درخشش، تنها با شناخت رفتار لعاب در کوره ممکن نبود. استادکار باید زمان دقیق پخت، میزان دود، مقدار اکسیژن، نسبت فلزات و حتی سرعت سرد شدن کوره را کنترل میکرد؛ زیرا کوچکترین خطا میتوانست رنگ فلزی اثر را از بین ببرد یا آن را به سطحی کدر و بیروح تبدیل کند. شاید به همین دلیل است که امروزه نیز بازآفرینی دقیق زرینفام تاریخی، حتی با تجهیزات مدرن، کار سادهای نیست و بسیاری از پژوهشگران آن را از پیچیدهترین فناوریهای سفالگری پیشاصنعتی میدانند.
اما آنچه کاشیهای زرینفام را از دیگر آثار سفالی متمایز میکند، تنها فناوری ساخت نیست، بلکه محتوای تصویری آنها نیز جایگاه ویژهای در تاریخ هنر ایران دارد. هنرمندان کاشانی سطح کاشیها را به بوم نقاشی تبدیل کرده بودند. روی این آثار میتوان صحنههای شکار، بزم، نوازندگان، سوارکاران، حیوانات واقعی و افسانهای، گل و بوتههای اسلیمی، نقوش هندسی و گاه داستانهایی برگرفته از ادبیات فارسی را مشاهده کرد. در بسیاری از نمونهها نیز کتیبههایی به خط کوفی یا نسخ دیده میشود که آیاتی از قرآن، اشعار فارسی یا دعاها را در بر دارند. این ترکیب میان خوشنویسی، نقاشی و سفالگری، یکی از ویژگیهایی است که هنر زرینفام ایران را از نمونههای همدوره در دیگر سرزمینهای اسلامی متمایز میکند.
یکی از مشهورترین نمونههای این هنر، ستارهکاشی زرینفامی است که امروزه در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود. این اثر که در سال ۶۰۸ هجری قمری ساخته شده، صحنهای از حضور سلطان در میان درباریان را به تصویر میکشد و سه رباعی فارسی، قاب تصویری آن را احاطه کرده است. این کاشی نهتنها نمونهای کمنظیر از مهارت سفالگران کاشانی است، بلکه نشان میدهد ادبیات فارسی، خوشنویسی و هنر تصویری چگونه در یک اثر صنایعدستی به هم پیوند خوردهاند.
نمونهای دیگر، محراب آرامگاه امامزاده علی بن جعفر در قم است و با وجود اینکه اصل محراب امروزه در موزه ملی ایران نگهداری میشود اما کاشیهای کتیبهدار آن امروز در موزه متروپولیتن هستند. این آثار که در سال ۷۳۴ هجری قمری ساخته شدهاند، امضای «یوسف بن علی محمد بن ابیطاهر» را بر خود دارند؛ هنرمندی که چهارمین نسل از خاندان مشهور ابوطاهر بود. این امضاها از اهمیت ویژهای برخوردارند؛ زیرا برخلاف بسیاری از آثار قرون میانه که نام سازنده آنها ناشناخته مانده، در هنر کاشیسازی کاشان میتوان تداوم چند نسل از یک خانواده هنرمند را دنبال کرد. همین موضوع نشان میدهد دانش ساخت زرینفام، نه بهصورت پراکنده، بلکه در قالب سنتی خانوادگی و کارگاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد.
محراب زریـنفام مسجد میرعماد کاشان از دیگر نمونههایی است که در موزه برلین نگهداری میشود. این محراب در سال ۶۲۳ هجری یعنی زمانی که نفسهای حکومت خوارزمشاهیان به شماره افتاده بود توسط حسنبن عربشاه، هنرمندانه آفریده شد. این محراب بسیار نفیس که ۲۸۰ سـانتیمتر ارتفاع دارد، دارای دو حاشیه سرتاسری در اطراف میباشد. حاشیه خارجی باریک و حاشیه داخلی بزرگتر خلق شدهاست و روی این دو حاشیه، آیـاتی از کلام خدا نقش بستهاند. در حد فاصل این دو حاشیه، نواری باریک از کاشی زرینفام با نـقوشی برجسته از اسلیمیهای درهم تنیدهشده دیده میشود.
نمونه دیگر، محراب بزرگ امامزاده یحیی ورامین است که در شعبان سال ۶۶۳ هجری قمری به دست علی بن محمد بن ابیطاهر ساخته شد. این محراب با ابعادی نزدیک به ۳۸۵ در ۲۲۹ سانتیمتر، یکی از بزرگترین و نفیسترین محرابهای زرینفام شناختهشده جهان به شمار میرود و امروزه در موزه هنر اسلامی، فرهنگ و طراحی شانگریلا در هونولولوِ ایالت هاوایی آمریکا، وابسته به بنیاد دوریس دوک، نگهداری میشود.
در کنار این محرابهای بزرگ، استادکاران کاشانی محرابهای کوچکتر و قالبی نیز تولید میکردند که از نظر ابعاد از استانداردی مشخص پیروی میکردند. امروزه نمونههایی از این آثار در موزه کالوست گلبنکیان در لیسبون پرتغال، موزه لوور در پاریس، موزه هنر والترز در بالتیمور آمریکا و همچنین برخی مجموعههای خصوصی جهان نگهداری میشود. پراکندگی این آثار در معتبرترین موزههای جهان، گواهی بر جایگاه ممتاز هنر زرینفام کاشان در تاریخ هنر و صنایعدستی ایران است.
در میان این استادکاران، نام «ابوزید کاشانی» بیش از دیگران شهرت یافته است. او که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری فعالیت میکرد، آثار خود را امضا میکرد و در بسیاری از آنها علاوهبر نقاشی زرینفام، اشعار فارسی نیز مینوشت. امروزه شماری از آثار امضاشده او در موزه متروپولیتن و موزه بریتانیا نگهداری میشود و پژوهشگران، او را یکی از بزرگترین سفالگران تاریخ ایران میدانند.
رونق هنر زرینفام تنها به ساخت ظروف محدود نبود. استادکاران کاشانی برای تزیین آرامگاهها، مسجدها، مدارس و بناهای مذهبی نیز کاشیهایی با اشکال ستارهای، صلیبی و کتیبهای تولید میکردند. این قطعات در کنار یکدیگر، سطوح وسیعی از دیوارها و محرابها را میپوشاندند و با انعکاس نور، جلوهای کمنظیر به فضای معماری میبخشیدند. بسیاری از پژوهشگران معتقدند هیچ مرکز دیگری در جهان اسلام نتوانست زرینفام را تا این اندازه با معماری درآمیزد و به بخشی از هویت بصری بناها تبدیل کند.
شاید به همین دلیل است که امروز، کاشیهای زرینفام کاشان تنها نمونههایی از هنر سفالگری نیستند، بلکه اسناد زندهای از دانشی به شمار میروند که در آن، شیمی، فناوری، خوشنویسی، ادبیات و معماری در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. همین ویژگی است که باعث شده این آثار، پس از گذشت هشت قرن، همچنان در شمار شاخصترین نمونههای صنایع دستی ایران در موزههای بزرگ جهان قرار گیرند.
در توضیح آن آمده است: ابریقی از جنس خمیرسنگی (فریتور)، با نقاشی زرینفام روی لعاب سفید مات، آراسته به گلهای نیلوفر و نوارهای درهمتنیدهای از کتیبههای فارسی، دستهٔ ابریق مفقود است.
آثار زرین فام چگونه سر از موزههای جهان درآوردند؟
اگر فناوری ساخت و ظرافت هنری، کاشیهای زرینفام کاشان را به شاهکارهای صنایعدستی ایران تبدیل کرده است، سرگذشت این آثار پس از قرن نوزدهم نیز به همان اندازه خواندنی است؛ سرگذشتی که سبب شد بسیاری از برجستهترین نمونههای این هنر، امروز به جای بناهای تاریخی ایران، در ویترین موزههای بزرگ جهان دیده شوند.
تا میانه قرن نوزدهم، بسیاری از کاشیهای زرینفام همچنان بر دیوار مسجدها، آرامگاهها، مدرسهها و بقعههای تاریخی شهرهایی مانند کاشان، قم، ورامین و نطنز نصب بودند. اما همزمان با افزایش علاقه مجموعهداران اروپایی به هنر اسلامی و رونق بازار عتیقه، تقاضا برای این آثار نیز افزایش یافت. در آن دوران، باستانشناسی علمی هنوز در ایران شکل نگرفته بود و قوانین مشخصی برای حفاظت از بسیاری از بناها و تزئینات تاریخی وجود نداشت. همین شرایط باعث شد تعدادی از کاشیهای تاریخی، بهویژه از بناهایی که آسیب دیده یا متروک بودند، از جای خود جدا شوند و از طریق واسطهها و دلالان آثار هنری راهی بازارهای اروپا شوند.
در میان مشهورترین نمونهها، محراب باشکوه امامزاده علی بن جعفر قم جایگاه ویژهای دارد. در اواخر قرن نوزدهم، محراب از محل اصلی خود جدا شد و بخشهای مختلف آن سرانجام وارد مجموعه موزه متروپولیتن نیویورک شد؛ جایی که امروز یکی از مهمترین نمونههای کاشیکاری زرینفام ایران به شمار میرود و هر سال هزاران بازدیدکننده آن را از نزدیک میبینند.
نمونهای دیگر، کاشیهای ستارهای و صلیبی آرامگاهها و بناهای مذهبی کاشان است که امروزه در موزههای لوور، بریتانیا و ویکتوریا و آلبرت نگهداری میشوند. این قطعات در گذشته مانند قطعات یک پازل، در کنار یکدیگر قرار میگرفتند و دیوارها را میآراستند، اما اکنون هر کدام بهتنهایی در ویترین موزهها به نمایش درآمدهاند. با وجود این، همین پراکندگی باعث شده پژوهشگران بتوانند آثار کارگاههای مختلف کاشان و حتی سبک هنرمندان گوناگون را با یکدیگر مقایسه کنند و روند تکامل این هنر را بهتر بشناسند.
یکی از ویژگیهای جالب این آثار آن است که بسیاری از آنها امضا یا تاریخ ساخت دارند؛ موضوعی که در هنر قرون میانه کمتر دیده میشود. نامهایی مانند «ابوزید کاشانی» یا اعضای خاندان «ابیطاهر» که بر برخی از کاشیها نقش بسته، امروز برای پژوهشگران ارزشی همسنگ یک سند تاریخی دارد. این امضاها نشان میدهد صنعتگران ایرانی نه تنها از جایگاه حرفهای خود آگاه بودند، بلکه آثارشان را به عنوان خلق هنری ثبت میکردند؛ نکتهای که تصویری متفاوت از جایگاه هنرمند در ایران قرون میانه ارائه میدهد.
امروزه موزههای بزرگ جهان، کاشیهای زرینفام کاشان را تنها به عنوان آثاری تزئینی معرفی نمیکنند. در توضیحات رسمی این موزهها، بارها به فناوری پیچیده ساخت، کیفیت خیرهکننده لعاب، مهارت استادکاران ایرانی و نقش کاشان به عنوان مهمترین مرکز تولید زرینفام جهان اسلام اشاره شده است. این موضوع نشان میدهد ارزش این آثار تنها به زیبایی بصری آنها محدود نیست، بلکه به عنوان بخشی از تاریخ فناوری، شیمی مواد، هنر و معماری نیز مورد مطالعه قرار میگیرند.
با این حال، حضور این آثار در موزههای جهان همواره بحثهایی را درباره منشأ، شیوه خروج و ضرورت حفاظت از میراث فرهنگی برانگیخته است. بسیاری از کاشیها در دورهای از ایران خارج شدند که هنوز قوانین امروزی درباره حفاظت از آثار تاریخی وجود نداشت و بازار جهانی عتیقه، انگیزه زیادی برای خرید و فروش چنین آثاری ایجاد کرده بود. امروز، این کاشیها از یک سو سفیران فرهنگ و هنر ایران در معتبرترین موزههای جهان هستند و از سوی دیگر، یادآور ضرورت حفاظت از میراثیاند که بخشی از هویت تاریخی این سرزمین را شکل میدهد.
کاشیهای زرینفام کاشان را نمیتوان تنها نمونههایی از هنر سفالگری دانست. آنها حاصل پیوند دانش شیمی، فناوری کوره، مهارت سفالگری، خوشنویسی، نقاشی و معماری هستند؛ آثاری که نشان میدهند صنعتگران ایرانی در سدههای ششم تا هشتم هجری قمری، چگونه توانستند از خاک، آب، آتش و فلز، آثاری خلق کنند که پس از گذشت قرنها، همچنان در شمار شاخصترین شاهکارهای هنر اسلامی قرار دارند.
شاید به همین دلیل است که وقتی بازدیدکنندهای در موزه لوور، و متروپولیتن یا موزه ویکتوریا و آلبرت، مقابل یکی از این کاشیها میایستد، تنها با یک قطعه سفال روبهرو نیست، بلکه در برابر سندی از نبوغ صنعتگران ایرانی قرار گرفته است؛ هنرمندانی که راز درخشش زرینفام را قرنها پیش کشف کردند و نام کاشان را برای همیشه در تاریخ هنر جهان ماندگار ساختند.
انتهای پیام










