فرارو- تازهترین گزارشهای مربوط به تورم، تصویری از اقتصاد ایران به ما نشان میدهند که در نگاه اول با آنچه در کوچه و خیابان میبینیم کاملاً تفاوت دارد. بر اساس آمارهای رسمی، تورم نقطهبهنقطه در گروه خوراکیها و آشامیدنیها در اردیبهشت ۱۴۰۵ به حدود ۱۳۰ درصد رسیده است. این عدد بزرگ نشان میدهد که بعد از گروه دخانیات، خوراکیها بالاترین نرخ تورم را در کشور دارند.
به گزارش فرارو، با وجود این گرانیها، کافی است سری به کافههای شلوغ، مراکز خرید بزرگ یا خیابانهای شمال شهر بزنید تا یک پرسش مهم در ذهن شما شکل بگیرد. اگر قدرت خرید مردم تا این اندازه کم شده است، این حجم بزرگ از مصرف و خرید چگونه توجیه میشود؟
شاید کوتاهترین و سادهترین پاسخ به این پرسش، «تغییر الگوی مصرف مردم» باشد. بیایید برای درک بهتر موضوع، کمی روی جامعه زوم کنیم و یک کافه شلوغ در شمال تهران را تصور کنیم. روی یک میز چهار نفره کنار پنجره، بشقابهای نیمهخالی ناهار، چهار فنجان قهوه تازه، یک پاکت سیگار و چند گوشی آیفون ۱۷ به چشم میخورد. گفتوگوی افراد حاضر در این میز با یک تبریک ساده آغاز میشود.
صاحب گوشی در پاسخ به او میگوید: «بله... این دقیقاً همان پولی بود که برای خرید خودرو پسانداز کرده بودم. با افزایش قیمت دلار و شروع جنگ، قیمت خودرو دوباره به شدت بالا رفت و در نهایت تصمیم گرفتم به جای آن آیفون بخرم.»
این پاسخ کوتاه، زمینهساز یک پرسش اساسی و مهم در اقتصاد امروز ماست. چطور ممکن است پولی که برای خرید یک کالای سرمایهای مثل ماشین پسانداز شده، به راحتی با خرید یک تلفن همراه خرج شود؟ چه منطق و دلیل اقتصادی پشت این تصمیمگیری پنهان شده است؟
قصه کوتاهی که از این کافه خواندیم، در واقع روایتگر بخش مهمی از زندگی روزمره مردم ایران پس از سالها فراز و نشیب اقتصادی است. اعداد و ارقام اقتصادی بسیار ترسناک هستند و زندگی کردن در میان این آمارها، واقعاً طاقتفرسا شده است.
تورم نقطهبهنقطه گروه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات در اردیبهشت ۱۴۰۵ از مرز ۱۱۳ درصد عبور کرده است. مرکز آمار نیز تورم نقطهبهنقطه خانوادههای کشور را ۸۳.۹ درصد اعلام کرده است. این یعنی مردم برای خرید همان سبد کالا و خدمات همیشگی، باید بهطور میانگین نزدیک به ۸۴ درصد بیشتر از سال گذشته پول پرداخت کنند، در حالی که بیشتر آنها افزایش درآمد چشمگیری نداشتهاند.
به قول معروف، تورم با سرعت یک چیتا میدود، در حالی که درآمدها با سرعت یک لاکپشت حرکت میکنند. در چنین شرایط سختی، مفهوم شیرین و لذتبخش «پسانداز» به هدفی تبدیل شده است که هر روز از دسترس خانوادهها دورتر و دورتر میشود.
امیررضا، شهروند ۳۸ ساله، درباره این وضعیت میگوید: «تا همین دو سال پیش میتوانستیم بخشی از درآمدمان را برای آینده پسانداز کنیم، اما اکنون به نقطهای رسیدهایم که مجبوریم همان پساندازهای قبلی را هم خرج کنیم. البته منظورم از خرج کردن، سرمایهگذاری جدید نیست، بلکه صرفاً خریدهای روزانه برای زنده ماندن و گذران زندگی است.»
این صحبتها را باید در کنار یک قانون مهم اقتصادی قرار داد: وقتی هزینههای زندگی از میزان درآمدها بیشتر میشود، پسانداز اولین چیزی است که از سبد خانواده حذف و قربانی میشود. نکته نگرانکننده این است که نرخ پسانداز ملی برای خانوادهها در سال ۱۴۰۲ به ۲۵.۹ درصد از تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است که یکی از پایینترین سطحها در سالهای اخیر به شمار میرود.
اگر در کوچه و خیابان به حرفهای مردم دقت کنیم، میبینیم که بیشتر آنها نیز حرفهای امیررضا را تکرار میکنند. کوچکتر شدن سفرهها، گرانی بیسابقه و سختتر شدن تامین هزینههای ابتدایی زندگی، مهمترین نگرانی این روزهای جامعه است. اما اگر با دقت بیشتری به الگوی مصرف جامعه نگاه کنیم، نشانههای عجیبی از یک تضاد بزرگ بین سبک زندگی و میزان درآمد میبینیم.
یکی از این نشانههای عجیب، رواج خریدهای قسطی است. اما این بار صحبت از خرید اقساطی کالاهای گرانقیمت مثل ماشین یا لوازم خانگی نیست. ما با پدیده قسطی شدن خرید گوشت، نان، پنیر، لباس و کالاهای اساسی روبهرو هستیم؛ اتفاقی که تا همین چند ماه پیش، حتی تصور کردنش هم خندهدار و غیرممکن به نظر میرسید.
همه این موارد به خوبی نشان میدهد که حتی کالاهای مصرفی و روزمره نیز وارد چرخه بدهی شدهاند. بنابراین مردم نه تنها کمتر از قبل خرید میکنند، بلکه مجبورند خریدهای ضروری خود را به بخشهای کوچکتر، فوریتر و قابلتحملتر تقسیم کنند.
نکته مهمی که باید بدانیم این است که چنین رفتارهایی فقط مخصوص مردم ما نیست. سالهاست که اقتصاددانان و روانشناسان در سراسر جهان، برای توضیح این نوع تصمیمگیریها از یک مفهوم علمی به نام «مصرف جبرانی» استفاده میکنند.
به زبان ساده، مصرف جبرانی دقیقاً همان لحظهای است که افراد برای جبران کردن یک کمبود، یک شکست یا احساس عقبماندگی در زندگی، به خرید کردن پناه میبرند. واقعیت این است که خرید کردن فقط برای رفع نیاز فیزیکی نیست. مصرف کالاها ارزشهای روانی مهمی دارد و به افراد کمک میکند تا شکافها و دردهای روانی خود را ترمیم کنند.
انسانها همیشه انگیزه دارند تا بین «آنچه واقعاً هستند»، «آنچه دوست دارند باشند» و «آنچه باید باشند» یک هماهنگی ایجاد کنند. وقتی این هماهنگی به دلیل مشکلات اقتصادی از هم میپاشد، خرید کردن به ابزاری برای بازسازی این تعادل تبدیل میشود. روانشناسان میگویند انسان همیشه در تلاش است تا تصویری که از خودش در ذهن دارد را به آن تصویر ایدهآلی که آرزویش را دارد، نزدیک کند.
زمانی که یک فرد متوجه این تضاد در درون خود میشود، احساس ناخوشایندی پیدا کرده و استرس روانی شدیدی را تجربه میکند. به همین دلیل، برای حفظ آرامش روانی خود به سمت رفتارهای جبرانی کشیده میشود.
در این حالت، مصرف جبرانی میتواند دو شکل داشته باشد: یا فرد مستقیماً چیزی میخرد که حس کمبودش را برطرف کند، یا با خرید یک کالای خاص و نمادین، تصویری از خود به دیگران نشان میدهد که با آرزوها و خواستههایش هماهنگتر است.
کاملیا، دختر جوان ۲۱ سالهای است که چهار سال تمام با دقت پسانداز کرد تا بتواند یک دوربین عکاسی حرفهای بخرد. اما وقتی بالاخره پولهایش به حد نصاب رسید، قیمت دوربین به دلیل تورم پر کشید و دقیقاً دو برابر کل پسانداز او شد.
کاملیا درباره احساس آن روزهایش میگوید: «وقتی دیدم نمیتوانم دوربین بخرم، با خودم گفتم اگر این پول را تبدیل به گوشی آیفون نکنم، سال آینده با همین مبلغ فقط میتوانم یک کیلو سبزی از بازار بخرم! به هر حال، با دوربین این گوشی هم میتوانم عکسهای باکیفیت و خوبی بگیرم.»
اطرافیان نزدیک کاملیا به خوبی میدانند که او تمام دورههای آموزش آنلاین عکاسی را گذرانده بود و وقتی به آرزویش نرسید، چقدر از نظر روحی سرخورده شد. اما همکاران و غریبهها فقط ظاهر قضیه را دیدند؛ آنها کاملیا را به چشم یک دختر موفق و مستقل دیدند که توانسته برای خودش یک گوشی آیفون گرانقیمت بخرد!
خواهر کاملیا درباره این تصمیم میگوید: «کاملیا در واقع پولش را در کالایی سرمایهگذاری کرد که هنوز برای دیگران قابل دیدن و ارزشمند است. برای او، خرید یک آیفون بسیار منطقیتر از نگه داشتن پول نقدی بود که هر روز بیارزشتر میشد.»
اگر با دقت به این ماجرا نگاه کنیم، متوجه میشویم که آیفون، لباسهای مارکدار یا حتی یک سفر کوتاه، دیگر فقط یک کالای ساده نیستند. این کالاها در واقع پیامهایی درباره شخصیت و موقعیت فرد به جامعه مخابره میکنند. مصرفکننده با خرید آنها سعی میکند احساس شکست خود را پنهان کرده و تضادهای درونیاش را از بین ببرد.
این دقیقاً همان احساس مهمی است که به دلیل بیثباتی اقتصاد، از مردم ما گرفته شده است: «احساس نداشتن کنترل و اراده بر آینده خود.»
وقتی افراد میبینند به اهداف بزرگشان نمیرسند، نیازهایشان را به بخشهای کوچکتر خرد میکنند تا به خودشان ثابت کنند هنوز روی زندگیشان کنترل دارند. بنابراین، وقتی میبینیم جوانی که هنوز ماشین و خانهای ندارد، تمام پولش را میدهد و یک گوشی پرچمدار میخرد، نمیتوانیم بگوییم که او عقل اقتصادی ندارد. او در واقعیت، در حال خریدن آیندهای است که در آن نتوانسته به فرد ایدهآل خود تبدیل شود و حالا سعی میکند حداقل بخشی از آن هویت را برای خودش بازسازی کند.