به گزارش ایرنا، آنچه امروز درباره ریسباف دیده و شنیده میشود، بیش از آنکه نشان از آغاز قدمهای عملیاتی برای احیای این اثر باشد، تداعی کننده تداوم جریان امضای تفاهمنامههایی است که پیشتر هم در قالبهای دیگر با برخی نهادها منعقد شده اما رنگ و بوی اجرا و اقدامی ملموس به خود نگرفت. آنچه رسانهها شاهد بودهاند تنها برخی اقدامات محدود ۲ سال گذشته در قالب مرمت بخشی از مجموعه عظیم ریسباف شامل شیرخوارگاه و بهداری کارخانه و حذف الحاقات ناهمگون بود اما پس از آن، پیشرفت قابل توجهی نه در مرمتها و نه در اجرای تفاهمنامههای مرمتی و احیایی گزارش نشد.
احیا و مرمت ریسباف نیازمند یک برنامه منسجم، زمانبندی روشن، تقسیم وظایف دقیق و البته ارادهای جدی برای اجرای تفاهمنامهها با همتوانی و همگرایی است و باید گفت بدون این عناصر، هر سخنی درباره موزه منطقهای، موزه جهان اسلام یا مرکز همگرایی صنایع دستی، در حد یک افق دور باقی خواهد ماند.
دور از نظر نباید داشت که دشواریهای اقتصادی کشور حاصل از شرایط جنگ و محدودیت منابع و وضعیت پیچیدهای که در سالهای اخیر بر بخشهای مختلف سایه انداخته، بیتردید بر روند احیای چنین طرحهایی تأثیر میگذارد اما همین شرایط، اهمیت اولویتبندی را بیشتر میکند. اگر قرار است میراث صنعتی اصفهان در قالب موزهای چند بخشی نجات پیدا کند، باید روشن شود که کدام نهاد مسوول آغاز عملیات است، کدام بخش از طرح در اولویت قرار دارد و چه زمانی میتوان انتظار داشت که کار از مرحله سخن به مرحله عمل برسد. امروز مساله فقط حفظ یک بنا نیست؛ مساله حفظ یک هویت تاریخی است که بخشی از روایت صنعتی شدن ایران و اصفهان را در خود دارد و حالا قرار است در قالب یک موزه راوی میراث فرهنگی اصفهان و ایران باشد.
ریسباف میتواند به یکی از مهمترین طرحهای موزهای و فرهنگی کشور تبدیل شود اما این تبدیل شدن نیازمند تصمیمگیری شفاف و اقدامات مشهود است. این مجموعه ظرفیت آن را دارد که هم موزهای منطقهای و هم مرکزی برای معرفی صنایع دستی و هم بخشی از حافظه صنعتی اصفهان باشد اما همه این ظرفیتها زمانی معنا پیدا میکند که ارادهای جدی برای حفاظت از بنا، مرمت اصولی و تعریف کاربری پایدار وجود داشته باشد.
واضح است اگر بنایی میراثی بدون هیچ اقدام مشهودی و صرفا در قالب یک طرح و با انعقاد تفاهمنامهها به اسم نجات اثر، به حال خود رها شود، نه تنها اثر فرسودهتر میشود بلکه هزینه احیای آن با شرایط اقتصادی حاکم بر کشورمان نیز چند برابر خواهد شد.
بنابراین اکنون بیش از هر زمان دیگر، لازم است میراث فرهنگی استان اصفهان، وزارتخانه مربوطه، شهرداری و دیگر نهادهای دخیل، از مرحله تفاهمنامهها برای تصمیمات آتی فراتر بروند و مشخص کنند دقیقاً چه برنامهای برای مرمت و احیای این مجموعه دارند و طرحهای مطالعاتی و مرمت این اثر چگونه پیش میرود؟ مردم و کارشناسان دیگر به شنیدن عنوانهای بزرگ و طرحهای فاخر بسنده نمیکنند؛ آنچه اهمیت دارد، دیدن نخستین نشانههای واقعی از مرمت، احیا و بهرهبرداری است.
ریسباف میتواند به نماد موفقیت در حفاظت از میراث صنعتی ایران و البته در قالب موزهای چند وجهی بدل شود اما این اتفاق تنها زمانی رخ میدهد که تصمیمها از سطح کاغذها و نمایش رسانهای به میدان عمل و از شعار به اقدام موثر برسند.
آنچه شاهدیم این است که هر از گاهی خبرهای تازهای درباره آینده کارخانه ریسباف اصفهان منتشر میشود، اما آنچه در عمل دیده میشود هنوز با وعدهها و تصمیمات اعلامی، تناسبی ندارد. از یک سو خبر میرسد که ریسباف برای عملیات نجاتبخشی در اختیار شهرداری قرار میگیرد و از سوی دیگر و در زمان حاضر سخن از توافق با کمیسیون ملی آیسسکو برای راهاندازی موزه جهان اسلام در بخشی از این مجموعه به میان میآید و البته دهها خبر دیگر از این دست که نشان از در سر پروراندن اقدامات بزرگ است اما دریغ از یک اقدام مشهود مرمتی برای نجات این اثر میراثی.
در میان این همه خبر و تصمیم و تفاهمنامه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا نجات این میراث صنعتی مهم اصفهان، که سالهاست در معرض فرسودگی و بلاتکلیفی قرار دارد، واقعاً اجرایی میشود یا همچنان در سطح ترسیم افقهای روشن اما نامعلوم باقی میماند؟
ریسباف بخشی مهم از حافظه صنعتی اصفهان و کشور به شمار میآید. این کارخانه یادگار دهه ۲۰ شمسی است؛ دورانی که ایران در مسیر صنعتی شدن گام برمیداشت و اصفهان بهتدریج جایگاه ویژهای در صنعت نساجی پیدا میکرد تا آنجا که از آن با عنوان «منچستر ایران» یاد میشد. ریسباف از آخرین بازماندههای آن دوره است؛ میراثی که هم ارزش معماری دارد و هم ارزش تاریخی و اجتماعی. با این حال، سالها رها شدگی و اختلافنظر بر سر مالکیت، نحوه بهرهبرداری و نجات اثر و همچنین ابعاد این طرح کلان و تصمیمات شاید دهن پر کن برای آن، ریسباف را به یکی از پرچالشترین پروندههای میراثی اصفهان تبدیل کرده است.
در تمام این سالها، دغدغه اصلی کارشناسان و دوستداران میراث فرهنگی این بوده که با روند پیش رو این اثر مهم پیش از آنکه فرصت احیا پیدا کند، دچار آسیبهای جبرانناپذیر خواهد شد.
ریسباف در دروان ریاست جمهوری احمدی نژاد و در مقطعی قرار بود به موزه منطقهای تبدیل شود. این موضوع برقرار ماند تا اینکه پس از تحویل آن از سوی بانک ملی به میراث فرهنگی صحبت از این شد که بخشی از آن به موزه جهان اسلام اختصاص پیدا کند و بخشهایی دیگر به مرکز همگرایی با عقد تفاهم نامه میان وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و سازمان جهانی جهانگردی تبدیل شود.
موضوع ایجاد موزه منطقهای در مجموعه عظیم ریسباف تا آنجا پیش رفت که این طرح به گفته سرپرست ادارهکل موزههای معاونت میراث فرهنگی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به بزرگترین طرح این اداره تبدیل شد اما نتایج آن تنها در حد اختصاص ۱۰۰ میلیارد ریال برای مرمت یکی از بناهای داخل کارخانه باقی ماند.
ریسباف ۷۴ هزار مترمربع وسعت و بیش از ۵۰ هزار متر مربع ساختمان دارد و بسیاری از قسمتهای آن در حال ریزش است، اعتبار یاد شده نیز صرف اقدامات مرمتی در ۶۰۰ متر مربع از وسعت ۵۰ هزار مترمربعی ساختمان ریسباف شد.
صد البته که برای نجات این مجموعه عظیم سرمایه زیادی نیاز است اما چقدر وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی که پیشتر وعده داده بود درصدد جلب مشارکت سایر بخشها اعم از دولتی و خصوصی است تا زیر نظر وزارتخانه ایجاد موزه منطقهای را به سرانجام برساند موفق بوده و چه اقداماتی در این راستا انجام داده است؟ چرا تاکنون تفاهمنامهها با وجود طرح راهبردی «گزارش تصمیم» وزارتخانه و اداره کل میراث فرهنگی اصفهان که با همراهی کارشناسان رسمی دادگستری تدوین شد، رنگ عملیاتی به خود نگرفتهاند؟
باید گفت در ظاهر، چنین ایدههایی میتوانند برای یک بنای بزرگ و ارزشمند بسیار امیدوارکننده باشند اما وقتی این ایدهها پشتوانه اجرایی نداشته باشند، به جای آنکه نویدبخش باشند، فقط بر ابهامها میافزایند. مساله اصلی ریسباف امروز نه کمبود طرح و ایده، بلکه کمبود اقدام عملی و نبود همگرایی است.
این کارخانه سالها در اختیار بانک ملی بود و به دلیل همین رها شدگی، وضعیت دشواری پیدا کرد. پس از پیگیریهای فراوان و کشوقوسهای طولانی، در دولت سیزدهم نهایتاً سند این مجموعه به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی منتقل شد تا مسیر احیا و مرمت آن هموار شود. پیشتر در دورهای حتی تصمیمهایی برای تغییر کاربری آن گرفته شده بود، اما در نهایت این مسیر تغییر کرد و امیدهایی برای حفظ و بهرهبرداری فرهنگی از این بنای تاریخی شکل گرفت. همین تغییر مالکیت و انتقال سند، در نگاه بسیاری از کارشناسان، نقطهای مهم در نجات ریسباف بود؛ زیرا این مجموعه از یک دارایی بلاتکلیف بانکی به یک میراث ملی قابل حفاظت تبدیل شد.
در ادامه، توافقهایی نیز میان میراث فرهنگی و شهرداری اصفهان شکل گرفت. گفته و رسانهای شد که شهرداری در قالب یک طرح عظیم در نجاتبخشی و بهرهبرداری از مجموعه ریسباف نقش خواهد داشت. به واقع طبق طرح راهبردی «گزارش تصمیم» کارخانه ریسباف به مدت ۳۷ سال به شهرداری واگذار میشد و در مقابل شهرداری هزینه احیا کامل ریسباف و معادل آن ضمانت نامه رسمی ارائه میکرد. آنطور که برخی مسوولان پیشتر به ایرنا گفته بودند، ایده این بود که طرحی درخور شأن اصفهان و در تراز ملی برای ریسباف تعریف شود با این حال، از همان ابتدا این سوال وجود داشت و دارد که آیا این همکاریها به نتیجهای ملموس خواهد رسید؟ همه اینها در حالی ست که تاکنون هیچ نشانه ملموسی از عملیات مرمت و نجاتبخشی برای این اثر تاریخی جز خبرهایی که بیشتر جنبه رسانه ای دارند تا عملیاتی، دیده نشده است.
به میراث فرهنگی سه سال فرصت داده شد تا برای احیا و نجاتبخشی این کارخانه عظیم معاصر اقدام کند، در زمستان گذشته نیز خبر رسید که این مهلت سه سال دیگر تمدید شده است. دلیل این تمدید، وسعت ۷۴ هکتاری مجموعه و پیچیدگیهای فنی طرح واگذاری برای احیا و مرمت عنوان شد. طبیعتاً یک مجموعه با چنین ابعاد و چنین پیشینهای، نیازمند بررسی دقیق، طرح جامع و کار کارشناسی است اما تمدید زمان اگر با پیشرفت واقعی همراه نباشد، به تنهایی هیچ مشکلی را حل نمیکند. وقتی یک اثر ارزشمند در شرایط شکننده قرار دارد، زمان بیش از فرصت، میتواند تهدید باشد؛ بهویژه اگر در این فاصله اقدام موثری انجام نشود.
به گزارش ایرنا، مجموعه تاریخی کارخانه ریسباف از جمله آخرین بازماندههای کارخانههای ریسندگی پشم اصفهان است که در مساحتی در حدود ۷۴ هزار مترمربع با زیربنائی در حدود ۵۴ هزار مترمربع در محور تاریخی چهارباغ بالا اصفهان واقع شده است.
کارخانه ریسباف در شمار زیباترین و مهمترین بناهای صنعتی و تاریخی ایران قرار دارد که در دوران پهلوی اول، زمانی که ایران رو بسوی صنعتی شدن گذارده بود، ساخته شد.
این کارخانه در شمار ۹ کارخانهای بود که در حوزه صنایع نساجی اصفهان تاسیس شد؛ در این میان «بافناز» برای همیشه از صفحه میراث صنعتی استان پاک شد، «صنایع پشم»(روبهروی کارخانه ریسباف) در یک مجتمع تجاری به یک سردر و کوشک میانی محدودیت یافت و «نختاب» حفظ اما تغییر کاربری پیدا کرد و در این میان، حفظ ریسباف بدلیل باقی ماندن تمام قسمتهایش (اگرچه در برخی نقاط متزلزل) و اهمیت سبک معماری و قرارگیری آن در محور تاریخی فرهنگی چهارباغ، دوچندان بود.
این بنا که در سال ۸۱ به ثبت آثار ملی ایران رسید، در اختیار بانک ملی قرار داشت و از دوران دولت دهم به این سو تصمیم بر آن شد که مالکیت آن با رعایت قوانین برای ایجاد موزه منطقهای اصفهان به میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منتقل شود؛ اما این اتفاق بدلیل آنچه که تحت عنوان «تعلق سرمایه مالی کارخانه ریسباف به سهامداران بانک ملی» خوانده میشد، معطل ماند تا اینکه در آذر سال گذشته(۱۴۰۲) برای نجات این کارخانه تاریخی، ریسباف به طور رسمی به اداره کل میراث فرهنگی اصفهان تحویل داده شد.















