به گزارش رکنا، راوی این ماجرا که خود را یکی از اهالی منطقه معرفی کرده، میگوید: «از زن عشایر پرسیدم چشمه کجاست برم آب بیارم؟ او به چند تا دبه آب کنار پرچین اشاره کرد و گفت چشمه دوره، هرقدر آب میخوای بردار! با اصرار زیاد من، پسر نوجوانش را فرستاد که چشمه را نشان بده. دورتر از چیزی بود که فکر میکردم. آخرش پیچید تو تونلی که روزانه بارها قطار از آن رد میشد. فکر کردم شوخی میکند. از دور که دبه سفید و شیر آب را دیدم، زانوهایم سست شد! یعنی هر روز این خانواده و بچههایش میآیند از اینجا آب میبرند؟ زیر غرش قطار و ترس دائمی از اینکه چیزی از زیر و روی قطار پرت شود سمتشان.»
این خانواده عشایری در منطقهای زندگی میکنند که نه جاده دارد و نه هیچ امکانات دیگر. تنها دو سه خانواده در این منطقه سکونت دارند و یکی از مشکلات اصلی آنها، دسترسی به آب آشامیدنی است.
راوی این ماجرا که تحت تأثیر این صحنه قرار گرفته، تصمیم گرفته است برای این خانواده یک لوله آب تهیه کند و خودش برای نصب آن اقدام کند. او از دوستان خود خواسته است که در این کار خیر مشارکت کنند و گفته است: «هزینه زیادی ندارد و در یک سفر دو سه روزه میشود انجامش داد. دوستانی که در دنیای واقعی با هم آشنا هستیم، اگر در هر بخشی از ماجرا میتوانید کمک کنید، بگویید. مخصوصاً اگر دستبهآچار هستید و فنی. همین ماههای آینده یک سفر برویم انجامش دهیم.»