مسیر اشک؛ روایت بدرقه‌ای که از تهران به کربلا می‌رسد

خبرگزاری مهر چهارشنبه 17 تیر 1405 - 01:14
تهران بدرقه کرد، قم وداع گفت و حالا نجف و کربلا در انتظار کاروانی هستند که آخرین سفرش را به عتبات آغاز کرده است؛ سفری که در هر ایستگاه، با اشک، دعا و روایت مردم، رنگی از دلدادگی گرفته است.

به گزارش خبرنگار مهر، تهران هنوز در غبار اشک نفس می‌کشید. خیابان‌هایی که ساعت‌ها میزبان جمعیتی عزادار بودند، آرام‌آرام خلوت می‌شدند، اما اندوهی که در دل‌ها نشسته بود، رفتنی نبود. اینجا پایان یک مراسم نبود؛ آغاز سفری بود که قرار بود از تهران بگذرد، در قم ادامه پیدا کند و به نجف و کربلا برسد؛ سفری که در ذهن بسیاری، رنگی از دلدادگی و تاریخ داشت.

مردم از ساعت‌ها قبل خود را به مسیرهای تشییع رسانده بودند. بعضی از شب قبل آمده بودند، بعضی با اتوبوس از شهرهای دور، بعضی با خودروی شخصی و بعضی تنها با یک کوله‌پشتی و بطری آب. همه یک مقصد داشتند؛ آخرین بدرقه.

پیرمردی که عصا در دست داشت، آرام گفت: «هشتاد سال از خدا عمر گرفتم. خیلی بدرقه‌ها دیده‌ام، اما بعضی روزها فقط یک بار در تاریخ تکرار می‌شوند.»

کنارش جوانی ایستاده بود که پرچم ایران را روی شانه انداخته بود. نگاهش را از تابوت برنمی‌داشت و زیر لب گفت: «آمده‌ام فقط بگویم خداحافظ... همین.»

اما تهران تنها آغاز راه بود.

کاروان، پس از بدرقه مردم پایتخت، راهی قم شد؛ شهری که همیشه نامش با حوزه، حرم و عطر زیارت گره خورده است. از ورودی‌های شهر، مردم در دو سوی خیابان ایستاده بودند. بعضی شاخه‌های گل در دست داشتند، بعضی قرآن گرفته بودند و بعضی فقط اشک می‌ریختند.

صدای صلوات و نوحه در هم آمیخته بود. خادمان حرم با چهره‌هایی اندوهگین مسیر را آماده می‌کردند و زائران، آرام‌آرام خود را به محل مراسم می‌رساندند.

مادری که دست دختر کوچکش را گرفته بود، رو به او گفت: «این روزها را به خاطر بسپار. تاریخ فقط در کتاب‌ها نوشته نمی‌شود؛ گاهی باید آن را زندگی کرد.»

قم نیز وداع خود را انجام داد؛ وداعی که برای بسیاری، حلقه اتصال تهران با سرزمین عتبات بود. از همان لحظه، همه نگاه‌ها به فردا دوخته شد؛ به نجف و کربلا.

نجف، از شب قبل حال و هوای دیگری دارد

اینجا نجف، چند ساعت مانده به تشییع رهبر شهید انقلاب کوچه‌های اطراف حرم امیرالمؤمنین (ع) آرام نیستند. پیکر رهبر شهید انقلاب به نجف رسیده و همه منتظر یک تشییع تاریخی هستند، خادمان در رفت‌وآمد هستند، پرچم‌های سیاه بر سردرها نصب شده و زائران از شهرهای مختلف عراق خود را به نجف رسانده‌اند. همه می‌دانند فردا، روز متفاوتی خواهد بود.

در یکی از موکب‌ها، مردی از بصره استکان چای را میان زائران تقسیم می‌کرد. وقتی از او پرسیدم چرا از دو روز قبل آمده است، لبخند زد و گفت: «مهمان، هر که باشد، اگر برای نجف بیاید، باید با احترام از او استقبال کرد.»

پیرمردی از نجف که تسبیحی کهنه در دست داشت، رو به گنبد امیرالمؤمنین (ع) کرد و زمزمه کرد: «این شهر، سال‌هاست میزبان عاشقان است. فردا هم درهایش به روی یک کاروان دیگر باز می‌شود.»

جوانی از بغداد که همراه دوستانش آمده بود، گفت: «پدرم می‌گفت هر وقت مردم برای یک باور کنار هم بایستند، تاریخ ورق می‌خورد. آمده‌ام این روز را از نزدیک ببینم.»

در صحن حرم، خادمی آرام فرش‌ها را مرتب می‌کرد. از او پرسیدم خسته نشده‌ای؟

لبخند زد و پاسخ داد: «وقتی مهمان خانه مولا باشی، خستگی معنا ندارد.»

اما نجف، تنها ایستگاه این سفر نیست.

همه چشم‌ها به جاده نجف ـ کربلا دوخته شده است؛ همان جاده‌ای که میلیون‌ها زائر در ایام اربعین با پای پیاده طی می‌کنند.

در طول مسیر، موکب‌ها یکی پس از دیگری آماده شده‌اند. دیگ‌های غذا روی آتش هستند، پرچم‌ها در باد تکان می‌خورد و صدای نوحه از بلندگوها شنیده می‌شود.

زنی از کربلا که مشغول آماده کردن خرما برای پذیرایی است، گفت: «وقتی زائر می‌آید، خانه ما هم زنده می‌شود.»

کودکی که کنار او ایستاده بود، پرسید:«مادر، فردا شلوغ می‌شود؟»

زن لبخند زد و گفت: «خیلی شلوغ... آن‌قدر که شاید جای ایستادن پیدا نشود.»

پیرمردی از کاظمین که سال‌ها خادم موکب بود، به جاده نگاه کرد و گفت: «این راه، اشک‌های زیادی دیده است؛ اشک شوق، اشک دلتنگی و اشک وداع.»

در کربلا نیز همه چیز رنگ انتظار دارد

بین‌الحرمین آرام نیست. خادمان آخرین آماده‌سازی‌ها را انجام می‌دهند و زائران از شهرهای مختلف عراق یکی‌یکی وارد شهر می‌شوند.

جوانی که پرچم عراق را بر دوش داشت، کنار زائری ایرانی ایستاد.

نگاهی به او کرد و گفت: «امروز دیگر مهم نیست از کدام کشور آمده‌ای؛ اینجا همه مهمان حسین (ع) هستیم.»

مرد ایرانی دستش را فشرد و پاسخ داد: «همین برادری، زیباترین تصویر این سفر است.»

دختر نوجوانی که همراه خانواده‌اش از نجف آمده است، آرام گفت: «پدرم همیشه می‌گفت بعضی روزها را باید با دل دید، نه با چشم.»

در گوشه‌ای دیگر، پیرزنی رو به گنبد طلایی امام حسین (ع) ایستاده است. اشک‌هایش روی گونه‌هایش جاری است و زیر لب زمزمه می‌کند: «یا اباعبدالله... هر که مهمان توست، در پناه توست.

فردا، نگاه‌ها به نجف و کربلا خواهد بود؛ به شهرهایی که خود را برای میزبانی از کاروانی عزادار آماده کرده‌اند. همه منتظرند تا فصل دیگری از این روایت آغاز شود؛ روایتی که از تهران شروع شد، در قم ادامه یافت و اکنون در آستانه رسیدن به عتبات قرار دارد.

شاید سال‌ها بعد، هرکس این روزها را به گونه‌ای روایت کند؛ یکی از اشک‌های مردم بگوید، دیگری از ازدحام خیابان‌ها، آن یکی از موکب‌هایی که بی‌وقفه خدمت کردند و دیگری از دست‌هایی که بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، در کنار هم ایستادند.

اما آنچه در حافظه‌ها باقی خواهد ماند، تنها یک مسیر جغرافیایی نیست؛ مسیری است که از تهران به قم، از قم به نجف و از نجف به کربلا رسید؛ مسیری که در آن، اشک، دعا، خاطره و انتظار، در کنار هم روایت یک بدرقه را ساختند.

و فردا، وقتی آفتاب بر گنبد طلایی امیرالمؤمنین (ع) و گنبدهای نورانی کربلا بتابد، فصل تازه‌ای از این سفر آغاز خواهد شد؛ فصلی که پایان یک بدرقه نیست، بلکه ادامه روایتی است که در دل میلیون‌ها انسان، به شیوه خود، زنده خواهد ماند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.