اتاق شیشه‌ای؛ روایتی از حافظه، بدن و نخستین جسارت ایستادن روی صحنه

ایرنا چهارشنبه 17 تیر 1405 - 17:00
تهران- ایرنا- گاهی یک نمایش تنها برای روایت یک داستان روی صحنه نمی‌رود؛ بلکه تلاشی است برای به تصویر کشیدن جهان درونی انسان؛ جهانی که در آن خاطره، فقدان، عشق، حسرت و سکوت، همگی در کنار هم زیست می‌کنند. نمایش اتاق شیشه‌ای به نویسندگی آروین مقدمی و کارگردانی سعید دولتی، از همین جنس آثار است.

نمایشی که با بهره‌گیری از سه روایت موازی، موسیقی زنده، طراحی حرکت، هم‌سرایی بازیگران و سایه‌بازی، تماشاگر را به سفری در لایه‌های پنهان ذهن انسان دعوت می‌کند. سعید دولتی کارگردان نمایش «اتاق شیشه‌ای» می‌گوید: می‌خواستیم تماشاگر از خود بپرسد آیا واقعاً از گذشته عبور کرده‌ایم یا تنها شکل حضورش را تغییر داده‌ایم؟

آنچه اتاق شیشه‌ای را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌کند، تنها جهان نمادین آن نیست؛ بلکه فرآیندی است که این نمایش را شکل داده است. بخش عمده بازیگران این اثر برای نخستین بار روی صحنه حرفه‌ای تئاتر حضور یافته‌اند؛ هنرمندانی که پس از گذراندن دوره‌های آموزشی، تجربه نخست خود را در نمایشی رقم زدند که بیش از هر چیز، نیازمند درک عمیق از بدن، ریتم، احساس و حضور صحنه‌ای بود.

در گفت‌وگویی که با عوامل و بازیگران این نمایش انجام دادیم، بیش از هر چیز یک واژه تکرار می‌شد؛ اعتماد. اعتمادی که میان کارگردان، طراح حرکت و گروه بازیگران شکل گرفته و زمینه‌ساز تجربه‌ای مشترک شده است.

چراغ‌های سالن که خاموش می‌شود، پیش از آنکه نخستین دیالوگ شنیده شود، سکوتی سنگین بر فضای اجرا می‌نشیند؛ سکوتی که تنها با نوای پیانو شکسته می‌شود. از همان لحظه نخست، اتاق شیشه‌ای تماشاگر را نه به تماشای یک داستان، بلکه به زیستن در جهان شخصیت‌هایی دعوت می‌کند که هر یک در گوشه‌ای از خاطرات خود گرفتار مانده‌اند. در طول اجرا، هم‌سرایی بازیگران، موسیقی زنده، حرکت‌های طراحی‌شده و تصاویر شکل‌گرفته در سایه، فضایی می‌آفریند که مرز میان واقعیت و ذهن را کم‌رنگ می‌کند. واکنش مخاطبان نیز نشان می‌داد بسیاری از لحظات نمایش، به‌ویژه صحنه‌های مبتنی بر حرکت و موسیقی، توانسته است ارتباطی مستقیم و عاطفی با تماشاگر برقرار کند؛ ارتباطی که تا دقایقی پس از پایان اجرا و روشن شدن چراغ‌های سالن نیز در گفت‌وگوهای مخاطبان ادامه داشت.

اتاق شیشه‌ای از یک دغدغه انسانی آغاز شد

سعید دولتی، کارگردان نمایش، درباره نقطه آغاز شکل‌گیری این اثر می‌گوید: نقطه آغاز شکل‌گیری این جهان برای من یک دغدغه انسانی بود؛ اینکه آیا انسان واقعاً می‌تواند از گذشته عبور کند یا ناگزیر است همیشه بخشی از آن را با خود حمل کند. در بسیاری از تجربه‌های انسانی می‌بینیم که گذشته تمام نمی‌شود، بلکه در شکل‌های مختلف به زندگی امروز نفوذ می‌کند؛ در روابط، در احساس گناه، در عشق و حتی در سکوت‌ها. ایده «اتاق شیشه‌ای» از همین تصور شکل گرفت؛ فضایی که در آن آدم‌ها در ظاهر آزادند، اما در واقع در حصاری نامریی از خاطرات و زخم‌های قدیمی زندگی می‌کنند.

او درباره دشوارترین بخش کارگردانی این اثر که بر سه روایت موازی استوار است، توضیح می‌دهد: بزرگترین چالش این بود که هر روایت مسیر مستقل خود را نرود. تلاش کردیم از طریق ریتم اجرا، فضای بصری، موسیقی، آواز گروهی، رقص در سایه و یک منطق حسی مشترک، این سه روایت را در یک جهان واحد به هم پیوند بزنیم تا تماشاگر آنها را نه سه داستان جدا، بلکه سه بازتاب از یک وضعیت انسانی تجربه کند.

دولتی معتقد است در چنین نمایشی، کلمات به تنهایی قادر به انتقال تجربه انسانی نیستند؛ به همین دلیل، سکوت، حرکت، موسیقی، آواز جمعی و بدن بازیگر نیز به زبان روایت تبدیل شده‌اند.

برایم مهم بود روایت فقط از طریق دیالوگ پیش نرود. وقتی پای حافظه، فقدان و سوگ در میان است، گاهی سکوت رساتر از کلمات است. تلاش کردیم جهانی خلق کنیم که در آن بدن بازیگر، ریتم، صدا و حتی سکوت، همان اندازه روایت‌گر باشند که دیالوگ.

کارگردان اتاق شیشه‌ای درباره همکاری با گروهی از بازیگران که نخستین تجربه حرفه‌ای خود را پشت سر می‌گذاشتند نیز تاکید می‌کند: اگرچه این نخستین تجربه حرفه‌ای آنها بود، اما هر کدام تجربه‌های زیسته ارزشمندی داشتند. ما تلاش کردیم همین تجربه‌های واقعی زندگی را به زبان اجرایی تبدیل کنیم. بخشی از تمرین‌ها نیز به آموزش تکنیک، کار روی بدن، ریتم، تمرکز و شناخت زبان صحنه اختصاص داشت تا تجربه زیسته و بیان اجرایی به تعادل برسند.

او درباره همکاری خود با حامد نصرآبادیان نیز می‌گوید: از همان ابتدای شکل‌گیری تمرین‌ها می‌دانستیم که حرکت قرار است بخشی از زبان اصلی اجرا باشد. بسیاری از صحنه‌ها به صورت مشترک طراحی شدند و در طول تمرین‌ها، با آزمون، خطا و گفت‌وگو به زبانی مشترک رسیدیم؛ زبانی که در آن حرکت، ادامه طبیعی درام و وضعیت درونی شخصیت‌هاست.

دولتی، مهم‌ترین دستاورد نمایش را نه ارائه پاسخ، بلکه ایجاد پرسش در ذهن مخاطب می‌داند؛ می‌گوید: اگر تماشاگر پس از خروج از سالن از خودش بپرسد که ما با گذشته‌مان چه می‌کنیم؛ آیا واقعاً از آن عبور کرده‌ایم یا فقط شکل حضورش را تغییر داده‌ایم، احساس می‌کنم نمایش توانسته بخشی از رسالت خود را انجام دهد.

او تأاید می‌کند که اتاق شیشه‌ای حاصل همدلی یک گروه است؛ گروهی که با وجود همه دشواری‌ها، توانسته تجربه‌ای مشترک را با مخاطبان قسمت کند.

بدن، صادق‌ترین زبان انسان است

اگر کارگردانی اتاق شیشه‌ای جهان ذهنی نمایش را بنا کرده، طراحی حرکت حامد نصرآبادیان به آن جهان، جسم و ریتم بخشیده است. در این اجرا، حرکت صرفاً مکمل میزانسن نیست؛ بلکه به بخشی از روایت تبدیل می‌شود و در بسیاری از لحظات، بدن بازیگر پیش از دیالوگ سخن می‌گوید.

نصرآبادیان درباره نقطه آغاز طراحی حرکت می‌گوید: همیشه در تمام کارهایی که طراحی می‌کنم، نقطه آغاز، خود نمایشنامه است. شخصیت‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های دراماتیک موجود در متن، به من ایده حرکت می‌دهند. «اتاق شیشه‌ای» هم از این قاعده مستثنی نبود و طراحی حرکت از دل نمایشنامه شکل گرفت.

او معتقد است که بسیاری از عمیق‌ترین احساسات انسان، پیش از آنکه به کلمات تبدیل شوند، در بدن شکل می‌گیرند؛ به همین دلیل در این اجرا، زبان بدن جایگاهی هم‌ارز با دیالوگ پیدا کرده است.

همیشه معتقد بوده‌ام انسان در عمیق‌ترین لحظات احساسی‌اش، فاقد دیالوگ است. وقتی کلمات وارد می‌شوند، بخشی از آن عمق از بین می‌رود. برای همین تلاش کردیم به زبانی برسیم که صمیمی‌تر باشد؛ زبانی که از بدن آغاز می‌شود و مخاطب آن را پیش از شنیدن، احساس می‌کند.

یکی از تصاویر ماندگار نمایش، سایه‌هایی است که پشت‌پرده جان می‌گیرند؛ تصاویری که نه برای زیبایی بصری، بلکه به‌عنوان امتداد جهان درونی شخصیت‌ها طراحی شده‌اند.

نصرآبادیان درباره مفهوم این سایه‌ها توضیح می‌دهد: شخصیت سایه‌ای بر پایه ذهنیت همه کاراکترها طراحی شد. هرکدام از این آدم‌ها می‌خواهند از اتاق شیشه‌ای خود بیرون بیایند، اما هم‌زمان با یک «خودِ درونی» درگیر هستند. سایه‌ها تلاش می‌کنند همان جهان ذهنی و کشمکش‌های پنهان شخصیت‌ها را تصویر کنند.

او هماهنگی حرکت با موسیقی زنده را نیز یکی از حساس‌ترین بخش‌های تمرین می‌داند و می‌گوید: بازیگران ریتم و موسیقی را می‌شناختند، اما طبیعی بود که در تنوع حرکت و پویایی فیزیکی نیاز به تمرین بیشتری داشته باشند. تلاش کردیم طراحی حرکت متناسب با توانایی‌های گروه باشد تا هم کیفیت اجرا حفظ شود و هم از آسیب‌های احتمالی جلوگیری کنیم.

همکاری میان سعید دولتی و حامد نصرآبادیان، حاصل آشنایی و تجربه‌ای طولانی است؛ همکاری‌ای که به گفته او، باعث شده زبان مشترک میان کارگردانی و طراحی حرکت از همان ابتدا شکل بگیرد.

نصرآبادیان گفت: من و سعید دولتی از سال‌های دانشکده یکدیگر را می‌شناسیم و طی سال‌ها در پروژه‌های مختلف کنار هم بوده‌ایم. به همین دلیل رسیدن به زبان مشترک دشوار نبود؛ شیوه اجرایی همدیگر را می‌شناختیم و این شناخت، روند خلق نمایش را روان‌تر کرد.

با این حال، او معتقد است هر اجرا می‌تواند کامل‌تر شود و اگر بار دیگر «اتاق شیشه‌ای» روی صحنه برود، تغییراتی در آن ایجاد خواهد کرد. اگر دوباره این نمایش را اجرا کنیم، حتماً میزانسن‌ها را بازنگری می‌کنم. دوست دارم روی توانایی‌های فیزیکی بازیگران بیشتر کار شود، تنوع حرکت‌ها در بخش سایه افزایش پیدا کند و حتی شاید یک یا دو ساز دیگر هم به موسیقی اجرا اضافه شود.

نصرآبادیان در ادامه نگاه خود را به مفهوم اصلی نمایش چنین خلاصه می‌کند: فکر می‌کنم هرکدام از ما یک اتاق شیشه‌ای داریم؛ جایی که در خلوت خودمان بارها به گذشته برمی‌گردیم، با خاطرات حرف می‌زنیم و گاهی گفت‌وگوهایی را ادامه می‌دهیم که هیچ‌وقت فرصت تمام شدن پیدا نکرده‌اند. من هم مثل شخصیت‌های این نمایش، اتاق شیشه‌ای خودم را دارم.

وقتی موسیقی، شخصیت هفتم نمایش می‌شود

در اتاق شیشه‌ای موسیقی تنها فاصله‌ای میان دو صحنه یا عنصری برای فضاسازی نیست؛ موسیقی در این اجرا، همچون یکی از شخصیت‌های نمایش حضور دارد، نفس می‌کشد، روایت می‌کند و گاه حتی جای کلمات را می‌گیرد.

صابر جعفری که علاوه بر بازیگری، آهنگسازی، نوازندگی پیانو و اجرای آواز را نیز بر عهده داشته، معتقد است موسیقی از همان ابتدا بخشی از ساختار روایی نمایش بوده است، نه عنصری که پس از پایان تمرین‌ها به اثر اضافه شده باشد.

او درباره نقش موسیقی در اتاق شیشه‌ای می‌گوید: از همان ابتدای تمرین‌ها مشخص بود که موسیقی قرار نیست صرفاً احساسات را تشدید کند؛ بلکه باید بخشی از روایت باشد. هر قطعه بر اساس وضعیت روحی شخصیت‌ها و فضای صحنه انتخاب و طراحی شد تا بتواند بدون توضیح اضافه، احساسات پنهان شخصیت‌ها را منتقل کند.

اجرای همزمان بازیگری، نوازندگی و خوانندگی، مسئولیتی دوچندان برای او ایجاد کرده بود؛ مسئولیتی که به گفته خودش، تنها با تمرین‌های مستمر و هماهنگی کامل میان اعضای گروه ممکن شد.

در اجرای زنده، همه چیز وابسته به لحظه است. ممکن است ریتم بازی تغییر کند یا انرژی صحنه با شب قبل متفاوت باشد. باید هم‌زمان بازیگر، نوازنده و شنونده باشی تا بتوانی با گروه نفس بکشی.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه اجرا، هم‌سرایی بازیگران در کنار موسیقی زنده است؛ لحظاتی که مرز میان دیالوگ، آواز و حرکت از بین می‌رود و صحنه کیفیتی آیینی پیدا می‌کند.

جعفری درباره این بخش از اجرا توضیح می‌دهد: هماهنگی میان موسیقی، صدا و حرکت، حاصل ساعت‌ها تمرین بود. تلاش کردیم هیچ بخشی بر دیگری غلبه نکند؛ موسیقی باید بازیگر را همراهی می‌کرد و بازیگر نیز باید به موسیقی اعتماد می‌کرد.

او معتقد است موسیقی ایرانی، با ظرفیت بالای خود در انتقال اندوه، حسرت و دلتنگی، بهترین انتخاب برای جهان احساسی اتاق شیشه‌ای بوده است.

«این نمایش درباره خاطره، فقدان و امید است؛ مفاهیمی که موسیقی ایرانی به‌خوبی توان بیان آن‌ها را دارد. سعی کردیم موسیقی نه احساسات را تحمیل کند و نه صرفاً شنیده شود؛ بلکه در جان روایت جاری باشد.»

شاید مهم‌ترین ویژگی موسیقی «اتاق شیشه‌ای» همین باشد؛ اینکه هرگز خودنمایی نمی‌کند. موسیقی در خدمت نمایش باقی می‌ماند و درست به همین دلیل، حضوری ماندگار در ذهن مخاطب پیدا می‌کند؛ حضوری که پس از خاموش شدن چراغ‌های سالن نیز همچنان در حافظه شنیداری تماشاگر ادامه می‌یابد.

نخستین ایستادن روی صحنه؛ روایتی از عبور، اعتماد و تولد دوباره

شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اتاق شیشه‌ای این باشد که بخش عمده بازیگران آن، نخستین تجربه حرفه‌ای خود را روی صحنه تئاتر پشت سر گذاشتند؛ تجربه‌ای که به گفته خودشان، تنها اجرای یک نقش نبود، بلکه عبور از ترس، تردید و مواجهه با خویشتن بود.

در گفت‌وگو با بازیگران نمایش، بیش از هر چیز واژه‌هایی مانند اعتماد، تمرین، همدلی و رشد تکرار می‌شد؛ واژه‌هایی که نشان می‌دهد این پروژه برای آنان تنها یک اجرا نبوده، بلکه بخشی از مسیر شکل‌گیری هویت حرفه‌ای‌شان بوده است.

فرنوش عباس‌زاده معتقد است حضور در اتاق شیشه‌ای نگاه او را به بازیگری تغییر داده است. او می‌گوید نخستین اجرای حرفه‌ای، بیش از آنکه آزمون توانایی باشد، آزمون غلبه بر ترس است؛ ترسی که تنها با اعتماد به گروه و تداوم تمرین‌ها از میان می‌رود.

زهره عسگری عماد نیز از تجربه نقش‌آفرینی در این نمایش به عنوان مسیری برای شناخت دوباره خود یاد می‌کند. او می‌گوید هر جلسه تمرین، فرصتی بود تا علاوه بر یادگیری تکنیک، معنای حضور روی صحنه را درک کند؛ حضوری که تنها به اجرای دیالوگ محدود نمی‌شود، بلکه نیازمند صداقت، تمرکز و زیستن در لحظه است.

برای بدری مشهدی، اتاق شیشه‌ای تجربه‌ای فراتر از ایفای یک نقش بود. او معتقد است فضای صمیمی گروه و هدایت دقیق کارگردان، باعث شد بازیگران با وجود نخستین تجربه حرفه‌ای، بتوانند با آرامش بیشتری روی صحنه حاضر شوند و به شخصیت‌های نمایش نزدیک شوند.

آیلا میرشاه از سختی‌های مسیر تمرین سخن می‌گوید؛ از ساعت‌های طولانی کار، هماهنگی میان حرکت، موسیقی و بازی و تلاش برای رسیدن به اجرایی که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. او باور دارد که همین سختی‌ها، ارزش تجربه را چند برابر کرده است.

دریا ایزدیار نیز مهم‌ترین دستاورد این نمایش را تجربه کار گروهی می‌داند. به گفته او، اتاق شیشه‌ای به همه اعضای گروه آموخت که موفقیت یک اجرا، حاصل درخشش یک نفر نیست؛ بلکه نتیجه هماهنگی و اعتماد میان تمام اعضای گروه است.

صابر جعفری که علاوه بر بازیگری، مسئولیت موسیقی زنده و خوانندگی نمایش را نیز بر عهده داشت، معتقد است حضور هم‌زمان در دو جایگاه، تجربه‌ای متفاوت و پرچالش بوده است. او می‌گوید در این اجرا، موسیقی و بازیگری از یکدیگر جدا نبودند و هر دو باید در خدمت جهان نمایش قرار می‌گرفتند.

در میان عوامل اجرایی، سحر وارسته نیز به عنوان پرفورمر نمایش، نقش مهمی در شکل‌گیری زبان فیزیکی اثر ایفا کرده است؛ زبانی که در کنار طراحی حرکت، به خلق تصاویری انجامید که بسیاری از تماشاگران، آن‌ها را از ماندگارترین لحظات اجرا می‌دانند. وارسته، نیز تجربه حضور در اتاق شیشه‌ای را فراتر از اجرای مجموعه‌ای از حرکات از پیش تعیین‌شده توصیف می‌کند. او معتقد است طراحی حرکت در این اثر، تنها به هماهنگی بدن محدود نبود، بلکه هر حرکت باید حامل احساس، معنا و بخشی از جهان درونی شخصیت‌ها می‌بود. به گفته او، رسیدن به این کیفیت، حاصل تمرین‌های مداوم، اعتماد به نگاه کارگردان و همراهی نزدیک با طراح حرکت بود؛ فرآیندی که باعث شد بدن، همان اندازه که کلمات روایت می‌کنند، در انتقال مفاهیم نمایش نقش داشته باشد. وارسته از اتاق شیشه‌ای به‌عنوان تجربه‌ای یاد می‌کند که نگاهش را به ظرفیت‌های بدن در هنر نمایش عمیق‌تر کرده و باور دارد این اجرا، نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای او خواهد بود.

نکته قابل توجه در گفت‌وگو با تمامی اعضای گروه، تاکید بر نقش تمرین‌های مستمر و هدایت گروهی بود. بازیگران بارها از اعتماد سعید دولتی، دقت حامد نصرآبادیان در طراحی حرکت و همراهی صابر جعفری در بخش موسیقی یاد کردند و معتقد بودند همین تعامل، سبب شد نخستین تجربه حرفه‌ای آنان به تجربه‌ای آموزنده و ماندگار تبدیل شود.

اتاق شیشه‌ای شاید برای تماشاگر، روایتی از خاطره و گذشته باشد؛ اما برای بازیگرانش، روایتی از آغاز یک مسیر است؛ مسیری که از کلاس‌های آموزشی آغاز شد، در تمرین‌های فشرده شکل گرفت و سرانجام زیر نور صحنه، به نخستین تجربه حرفه‌ای آنان انجامید؛ تجربه‌ای که بی‌تردید، نقطه شروع فصل تازه‌ای از زندگی هنری این گروه جوان خواهد بود.

اتاق شیشه‌ای؛ روایتی از یک تجربه جمعی

تماشای اتاق شیشه‌ای تنها مواجهه با داستان چند شخصیت گرفتار در گذشته نیست؛ تماشای شکل‌گیری یک گروه نمایشی است که تلاش کرده با اتکا به آموزش، تمرین، اعتماد و کار گروهی، نخستین تجربه حرفه‌ای خود را روی صحنه رقم بزند.

در گفت‌وگو با عوامل این نمایش، بیش از هر چیز، یک ویژگی مشترک به چشم می‌خورد؛ همه از فرآیند سخن می‌گویند، نه فقط نتیجه. از ساعت‌های طولانی تمرین، از آزمون و خطا، از جست‌وجوی زبان مشترک میان متن، بدن، موسیقی و بازیگری و از اعتمادی که به مرور میان اعضای گروه شکل گرفته است.

سعید دولتی در مقام کارگردان، تلاش کرده جهانی خلق کند که در آن روایت تنها از مسیر دیالوگ پیش نرود و حرکت، سکوت، موسیقی و تصویر نیز سهمی برابر در روایت داشته باشند. در کنار او، حامد نصرآبادیان با طراحی حرکتی مبتنی بر منطق درام، کوشیده است بدن بازیگر را به رسانه‌ای برای بیان آنچه کلمات از گفتنش ناتوان‌اند، تبدیل کند.

موسیقی زنده صابر جعفری نیز به این جهان اجرایی، ریتم و جان بخشیده است؛ موسیقی‌ای که نه به عنوان عنصری تزئینی، بلکه به مثابه بخشی از ساختار روایت، مخاطب را در مسیر احساسی نمایش همراهی می‌کند.

در سوی دیگر، فرنوش عباس‌زاده، زهره عسگری عماد، بدری مشهدی، آیلا میرشاه، دریا ایزدیار، صابر جعفری و سحر وارسته، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، از تجربه نخستین حضور حرفه‌ای خود سخن گفتند؛ تجربه‌ای که اگرچه با اضطراب، چالش و مسئولیت همراه بوده، اما برای همه آنان نقطه آغاز مسیری تازه در زندگی هنری‌شان به شمار می‌آید.

شاید مهم‌ترین ویژگی اتاق شیشه‌ای همین باشد که صرفاً درباره خاطره سخن نمی‌گوید، بلکه خود نیز به خاطره‌ای برای گروه سازندگانش تبدیل شده است؛ خاطره‌ای از نخستین ایستادن زیر نور صحنه، نخستین تشویق‌ها، نخستین اضطراب‌ها و نخستین مواجهه با تماشاگر.

و شاید این همان ویژگی تئاتر باشد؛ هنری که پس از خاموش شدن چراغ‌های سالن نیز به زندگی خود ادامه می‌دهد؛ نه روی صحنه، بلکه در ذهن بازیگران، عوامل و تماشاگرانی که هر کدام، با اتاق شیشه‌ای خود، سالن را ترک می‌کنند.

از نگاه نگارنده، اتاق شیشه‌ای بیش از آنکه روایتی از گذشته باشد، تجربه‌ای از مواجهه انسان با حافظه است؛ حافظه‌ای که گاه پناهگاه می‌شود و گاه زندان. نقطه قوت این اجرا، نه فقط در جهان نمادین متن، بلکه در هم‌نشینی هوشمندانه کارگردانی، طراحی حرکت، موسیقی زنده و بازی‌های گروهی است؛ عناصری که در کنار یکدیگر، اجرایی منسجم و باورپذیر خلق کرده‌اند. سعید دولتی در مقام کارگردان، موفق شده است جهان ذهنی نمایش را با زبانی تصویری و اجرایی بر صحنه بنا کند و حامد نصرآبادیان با طراحی حرکتی دقیق، به این جهان، ریتم و جان ببخشد. نتیجه، نمایشی است که پس از پایان اجرا نیز در ذهن مخاطب ادامه پیدا می‌کند و او را به تأمل درباره اتاق‌های شیشه‌ای زندگی خود فرامی‌خواند؛ و شاید رسالت تئاتر، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.