فرارو- جنگل بوی زباله گرفته است. درختانی که قرار بود با اجرای «طرح تنفس» فرصتی برای احیا پیدا کنند، حالا در همسایگی کوههای زباله ایستادهاند. شیرابهها در خاک نفوذ میکنند، پلاستیکها تا بالای تاج درختان میروند و گاز متان، احتمال آتشسوزی را بیشتر میکند. تازهترین گزارشها درباره دفنگاههای زباله شمال کشور از حذف بیش از ۴۵۰ هکتار جنگل و مرتع هیرکانی خبر میدهد.
به گزارش فرارو؛ حدود یک دهه از زمانی که با اجرای قانون برنامه ششم توسعه در سال ۱۳۹۶، برداشت تجاری چوب از جنگلهای هیرکانی متوقف شد، میگذرد. طرحی که برای تنفس جنگل استارت خورد و بسیاری آن را مهمترین تحول سیاستهای جنگلداری ایران در دهههای اخیر دانستند. جنگلهای هیرکانی پس از دههها بهرهبرداری مستمر، دیگر توان تحمل فشار را نداشتند و باید فرصتی برای بازسازی طبیعی پیدا میکردند.
اما امروز، وقتی از گیلان تا گلستان را سیر میکنیم، با یک پرسش روبهرو میشویم: جنگلهای شمال واقعاً فرصت نفس کشیدن پیدا کردند یا فقط نوع تهدیدها تغییر کرد؟
برخلاف آنچه در افکار عمومی جا افتاده، طرح تنفس فقط به معنای ممنوعیت برداشت چوب نبود. همزمان با اجرای طرح تنفس، قرار بود حفاظت، احیای جنگل، تقویت یگان حفاظت و کنترل تغییر کاربری نیز تقویت شود؛ هدفی که به نظر میرسد به طور کامل محقق نشد.
مرور عملکرد سالهای گذشته نشان میدهد تنها بخشی که به شکل جدی اجرا شد، توقف برداشت رسمی چوب بود. بسیاری از اهداف دیگر یا به دلیل کمبود بودجه، یا کمبود نیروی انسانی و یا نبود هماهنگی میان دستگاههای مسئول روی زمین ماند.
یکی از مهمترین مشکلات، کمبود نیروهای حفاظتی است. فرماندهان یگان حفاظت منابع طبیعی در سالهای گذشته بارها اعلام کردهاند تعداد جنگلبانان با وسعت عرصههای جنگلی تناسب ندارد و همین موضوع، کنترل تخلفات را دشوار کرده است.
شاید مهمترین ضعف مدیریت جنگلهای شمال، تعدد متولیان باشد. سازمان منابع طبیعی مسئول حفاظت از عرصههای جنگلی است، سازمان حفاظت محیطزیست باید ارزیابیهای زیستمحیطی و اجرای قوانین را دنبال کند، وزارت کشور و شهرداریها مسئول مدیریت پسماند هستند، وزارت صنعت، معدن و تجارت درباره فعالیتهای معدنی تصمیم میگیرد و استانداریها نیز در بسیاری از پروژههای عمرانی و تصمیمهای استانی نقش تعیینکننده دارند.
در ظاهر، همهچیز به نهادهای مشخصی محول شده، اما همین تعدد بازیگران در عمل باعث شده است هنگام بحران، مسئولیتها میان دستگاههای مختلف پاسکاری شود.

ماجرای دفنگاههای زباله نمونهای روشن از همین وضعیت است. منابع طبیعی از افزایش وسعت دفنگاهها گلایه میکند، محیطزیست بر لزوم ارزیابی اثرات زیستمحیطی تأکید دارد، شهرداریها از نبود محل جایگزین سخن میگویند و در نهایت، این جنگل است که هزینه اختلافها را میپردازد.
اگر یک جمله بتواند وضعیت امروز هیرکانی را توصیف کند، شاید این باشد: فشار بر جنگل متوقف نشد، فقط شکل آن تغییر کرد.
در این سالها که برداشت تجاری چوب متوقف شد، روند تغییر کاربری اراضی جنگلی همچنان ادامه یافت. افزایش قیمت زمین، توسعه گردشگری و ساخت ویلا، حاشیه بسیاری از جنگلهای شمال را به یکی از جذابترین بازارهای سرمایهگذاری تبدیل کرد.
به اعتقاد متخصصان منابع طبیعی، تخریب جنگل با هر جاده دسترسی، هر دیوارکشی، هر شبکه آب و برق و هر ساختوساز جدید شروع میشود و هر اقدام، بخشی از یک اکوسیستم پیوسته را تکهتکه میکند؛ اتفاقی که در بلندمدت، توان خودترمیمی جنگل را نیز کاهش میدهد.
در کنار آن، پروژههای معدنی نیز طی سالهای گذشته بارها محل اختلاف میان فعالان محیطزیست و دستگاههای اجرایی بودهاند. منتقدان میگویند حتی اگر محدوده یک معدن کوچک باشد، جادههای دسترسی، تردد ماشینآلات و تغییر چشمانداز طبیعی، اثری بسیار فراتر از محدوده معدن بر جای میگذارد.
همین بحث درباره جادهسازی نیز مطرح است. تجربه مناقشههای مربوط به پروژههایی مانند جاده ابر نشان داد که توسعه زیرساختها در جنگلهای هیرکانی، همچنان یکی از حساسترین موضوعات محیطزیستی کشور است. کارشناسان معتقدند مهمترین پیامد جادهها، شکستن پیوستگی زیستگاه، افزایش دسترسی انسان و فراهم شدن زمینه برای تخریبهای بعدی است.
شاید هیچ تصویر دیگری به اندازه کوههای زباله در دل جنگل، تناقض میان «حفاظت» و «واقعیت امروز هیرکانی» را نشان ندهد. در حالی که نزدیک به یک دهه از اجرای طرح تنفس میگذرد، بخشی از جنگلهای شمال امروز به محل دفن پسماند شهرهای شمالی تبدیل شدهاند که نهتنها خاک و آب، بلکه اعتبار سیاستهای حفاظتی را هم زیر سوال بردهاند.
بر اساس آماری که در سال ۱۳۹۵ از سوی سازمان منابع طبیعی منتشر شد، حدود ۴۵۸ هکتار از عرصههای جنگلی و مرتعی شمال کشور به دفنگاههای رسمی زباله اختصاص یافته است؛ یعنی ۲۰۲ هکتار عرصه جنگلی و ۲۵۶ هکتار مرتعی. در کنار این، مسئولان منابع طبیعی از توسعه غیرمجاز برخی دفنگاهها و درخواست ایجاد محلهای جدید دفن زباله در گیلان و مازندران خبر دادهاند.
البته ماجرا فقط از بین رفتن چند صد هکتار جنگل نیست. شیرابههای زباله به منابع آب زیرزمینی و رودخانهها نفوذ میکنند، حیاتوحش را تحت تأثیر قرار میدهند و گاز متان ناشی از دفن پسماند، در روزهای گرم سال احتمال وقوع آتشسوزی را افزایش میدهد. این در حالی است که بسیاری از کشورهای دنیا بخش مهمی از پسماند شهری را بازیافت یا به انرژی تبدیل میکنند، ولی در شمال ایران هنوز دفن زباله رایجترین شیوه مدیریت پسماند است.
از نمونههای شاخص این بحران میتوان به دفنگاه سراوان در گیلان اشاره کرد. این مکان سالهاست به نمادی از بحران مدیریت پسماند در شمال کشور تبدیل شده و اعتراض ساکنان محلی، فعالان محیطزیست و کارشناسان را به دنبال داشته است؛ بهطوریکه حالا سراوان نماد شکست مدیریت یکپارچه پسماند در کشوری است که ارزش اکولوژیک جنگلهایش بارها یادآوری شده است.
اگر زباله، ویلاسازی و جادهسازی تهدیدهای قابل مشاهده هیرکانی باشند، تغییر اقلیم دشمن خاموش این جنگل است.
در سالهای اخیر، افزایش دمای هوا، تغییر الگوی بارش، کاهش رطوبت خاک و طولانیتر شدن دورههای خشکسالی، فشار مضاعفی بر جنگلهای شمال وارد کرده است. جنگلی که همزمان با تغییر کاربری، ساختوساز، معدنکاوی و آلودگی محیطی روبهرو باشد، توان کمتری برای سازگاری با تغییرات اقلیمی هم خواهد داشت.
همین شرایط، زمینه را برای گسترش آفات و بیماریها نیز فراهم کرده است. خشکیدگی شمشادهای هیرکانی، زوال برخی گونههای ارزشمند و افزایش بیماریهای قارچی در سالهای اخیر بارها از سوی پژوهشگران و مدیران منابع طبیعی بهعنوان نشانهای از کاهش تابآوری این اکوسیستم مطرح شده است.
![]()
علاوه بر این، آتشسوزیها نیز دیگر رخدادی استثنایی نیستند. هر تابستان، بخشی از جنگلهای شمال درگیر حریق میشود که گاه منشأ انسانی دارند، گاه نتیجه سهلانگاری گردشگران هستند و گاه در اثر گرمای هوا و خشکی پوشش گیاهی گسترش پیدا میکنند. کارشناسان هشدار میدهند بازسازی هر بخش از جنگل هیرکانی پس از آتشسوزی، فرآیندی چندساله و گاه چنددهساله است و خسارتش را نمیشود فقط با شمارش درختان سوخته سنجید.
پاسخ کارشناسان به این سوال یکسان نیست. گروهی معتقدند توقف بهرهبرداری تجاری از چوب، تصمیمی ضروری بود و اگر این سیاست اجرا نمیشد، امروز وضعیت جنگلهای شمال بهمراتب بحرانیتر بود. از نگاه آنها، نمیتوان همه مشکلات فعلی را به حساب طرح تنفس گذاشت؛ چراکه بسیاری از تهدیدهای امروز، مانند تغییر اقلیم، رشد ساختوساز، ضعف مدیریت پسماند یا توسعه پروژههای عمرانی، خارج از حوزه مستقیم جنگلداری قرار دارند.
در مقابل، منتقدان میگویند آنچه اجرا شد، تنها ممنوعیت برداشت چوب بود و بخش مهمتر طرح، یعنی حفاظت فعال از جنگل، هیچگاه به شکل کامل عملی نشد. به باور آنها، اگر یگان حفاظت تقویت میشد، اگر مدیریت پسماند سامان پیدا میکرد، اگر تغییر کاربری با جدیت کنترل میشد و اگر میان دستگاههای مسئول هماهنگی بیشتری وجود داشت، امروز هیرکانی با این حجم از تهدیدهای همزمان روبهرو نبود.
شاید هر دو گروه در یک نکته اتفاق نظر داشته باشند: اینکه حفاظت از جنگل، پروژهای نیست که با صدور یک بخشنامه آغاز و به پایان برسد. جنگلهای هیرکانی میلیونها سال قدمت دارند و بهعنوان میراث جهانی ثبت شدهاند و به همین علت به مدیریتی مستمر، علمی و هماهنگ نیاز دارند؛ مدیریتی که بتواند میان توسعه، معیشت جوامع محلی و حفاظت از طبیعت تعادل برقرار کند.
طرح تنفس، بدون تردید یکی از مهمترین تصمیمهای تاریخ جنگلداری ایران بود و توقف برداشت تجاری چوب، گامی مهم در کاهش فشار بر جنگلهای شمال به شمار میرفت. تجربه نزدیک به یک دهه گذشته اما نشان میدهد حفاظت از هیرکانی، تنها با خاموش شدن ارهها ممکن نیست. مسئله اصلی، کنار هم قرار گرفتن همه این تهدیدهاست که هر کدام بخشی از توان جنگل را میگیرند و در نهایت، تابآوری یکی از ارزشمندترین اکوسیستمهای جهان را کاهش میدهند.
امروز جنگلهای شمال همزمان با تغییر کاربری، ویلاسازی، معادن، جادهها، زباله، تغییر اقلیم، آفات و آتشسوزی دستوپنجه نرم میکنند. اگر قرار باشد هیرکانی واقعاً «نفس بکشد»، حفاظت از آن باید از یک سیاست محدود در حوزه جنگلداری به برنامهای ملی با مشارکت همه دستگاههای مسئول تبدیل شود؛ برنامهای که در آن، هیچ نهادی نتواند مسئولیت خود را به دوش دیگری بیندازد و هیچ تصمیمی، بدون در نظر گرفتن آینده این میراث چند میلیون ساله گرفته نشود.