به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، در مصلی امام خمینی تهران، از هر تیپ و سلیقه و پوشش و ظاهری آمده بودند؛ پیرمردی که عصایش را به زحمت روی زمین میکشید تا نوجوانی که پرچم سرخ خونخواهی امام شهید را محکم در دست گرفته بود تا دخترانی که با پوششهای متفاوت در کنار دختران چادری به عزاداری میپرداختند، جوانانی که شاید تا دیروز کمتر کسی گمان میکرد در چنین صحنهای کنار هم بایستند.
همه آمده بودند تا به ندای قلبشان پاسخ دهند، آمده بودند تا در مراسم بدرقه رهبری شرکت کنند که سالها دست محبت بر سر مردمان سرزمینش کشیده بود؛ رهبری که شاید جسمش آماج تیر کینه دشمن شده بود اما روحش از همیشه به مردم نزدیکتر بود.
چند روز پیش که همکارانم عکسهایی از موج عجیب جمعیت در تهران برایم فرستادند. دقایقی نشستم و به آن تصاویر نگاه کردم. هر عکس، دنیایی از احساس و زیبایی بود، اندوهی سنگین بر صورت مردم در عکسها نشسته بود. غم و اندوهی از جنس غربت، از جنس از دست دادن تکیهگاهی که سالها مأمن دلهای خسته بود.
هرچه بیشتر به عکسها نگاه میکردم، بیشتر حسرت میخوردم که چرا آن روز میان آن جمعیت نبودم؛ چرا نتوانستم همراه آن سیل عاشق، قدمی بردارم، اشکی بریزم و سلام آخر را زمزمه کنم.

آن روزها را هرگز از یاد نخواهیم برد؛ روزهایی که خیابانهایمان سیل خروشانی از دلهای شکسته را به دنیا نشان میدادند و صدای صلوات، نوحه، شعار و زمزمه دعا در هم آمیخته بود؛ گویی زمین و آسمان با تمام عظمتشان در سوگ فرزند امام حسین نشسته بودند.
در میان آن جمعیت دیگر کسی از ظاهر دیگری نمیپرسید. کسی به تفاوتها نگاه نمیکرد. همه به عشق رهبر و کشورشان به هم رسیده بودند؛ همان عشقی که سالها دشمن کوشیده بود آن را انکار کند، سالها رسانههای معاند کوشیدند چنین القا کنند که پیوند مردم با انقلاب اسلامی و ولایت گسسته است؛ که سرمایه اجتماعی این ملت رو به افول رفته؛ که فشار اقتصادی، جنگ روانی، تحریم و غیره، مردم ایران را از آرمانهایشان جدا کرده است اما صحنههایی که در تهران، قم، مشهد و حتی در عراق رقم خورد که همه آن محاسبات را برهم زد.

دهها میلیون انسان، بیهیچ اجباری گرمای طاقتفرسا و سختی راه را به جان خریدند تا در خیابانها و مراسم بدرقه آقای شهید ایران شرکت کنند، این حضور میلیونی دیگر تنها یک مراسم وداع و تشییع نبود بلکه یک همهپرسی کامل بود، رأیی که با قدمها داده شد و درست همینجا بود که معنای سخن آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی بیشتر آشکار شد؛ آنجا که این حضور عظیم را «غوغای حیاتبخشی که زلزله در باطل میاندازد» نامیدند و این همان زلزلهای است که ستونهای جنگ شناختی دشمن را لرزاند.

دشمنانی که سالها هزینه کردند تا بگویند مردم دیگر همراه نظام و انقلاب نیستند اما ناگهان با صحنهای روبهرو شدند که تمام روایتهایشان را فرو ریخت و تحملش را هم نداشتند چون هنوز پیکر مطهر آقای شهید ایران بر دستان مردم بود که خبر تعرض دوباره دشمن به جنوب کشور و حمله به مسیر راهآهن مشهد منتشر شد.
از یک سو قاب تلویزیون، سیل خروشان جمعیت عاشق و دلداده را نشان میداد و از سوی دیگر خبر حملات دشمن را میشنیدم، آنجا بود که ذهنم بیاختیار به ظهر عاشورا پر کشید؛ آن هنگام که امام حسین(ع) در میان میدان نبرد، تصمیم گرفت همراه با یارانش نمازی از سر عشق و حماسه و تکلیف بخواند و یارانش گرد او ایستادند و آسمان شاهد عاشقانهترین نماز تاریخ بود، لشکر عمر سعد هم برای لحظاتی حمله را متوقف کرد اما در ادامه نتوانست شکوه آن نماز و حالت عرفانی سیدالشهدا را تحمل کند، لشکر عمر سعد ترسید نماز سیدالشهدا، چهره زشت و اصلی یزید و یزیدیان را آشکار و دلها را آگاه سازد پس تیرهای کینهشان را روانه صفوف نماز امام حسین کردند، تیرهایی که به سوی حقیقت میرفت.
امروز نیز همان درد تاریخ، با چهرهای تازه تکرار شد، در حالی که پیکر مطهر امام شهیدمان هنوز بالای دستها بود به کشورمان تعرض کردند تا برای همگان ثابت شود که زمان و افراد تغییر میکنند اما یزید و لشکریانش با چهرهای جدید در جامعه جهانی در حال عرض اندام هستند و همان کینه تاریخی را دارند.
درباره جنایتهای ستمگران، قرآن کریم در آیه 178 سوره آل عمران میفرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ»؛ آنها که کافر شدند و راه طغیان پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم به سودشان است، ما به آنان مهلت مىدهیم براى این که بر گناهان خود بیافزایند و براى آنها عذاب خوارکنندهای خواهد بود، حضرت زینب(علیها السلام) نیز در شام و در پاسخ به یزید و یزیدیان که از جنایات خود خوشحال بودند به همین آیه استدلال کردند.
در تمامی جوامع بزرگترین سرمایه هر حکومت، اعتماد مردم است، اگر دشمن احساس کند این سرمایه از میان رفته، فشار را چند برابر میکند اما اگر ببیند همان مردمی که سالها برای ناامید کردنشان برنامهریزی کرده بود، اینگونه در کنار هم ایستادهاند، ناچار است همه محاسباتش را از نو بنویسد. تشییع تاریخی آقای شهید ایران دقیقاً همین پیام را مخابره کرد.
امروز نبرد اصلی بیش از آنکه در میدان نظامی باشد، در میدان روایتها و بر سر تصرف ذهنهاست و اینجاست که حضور میلیونی و اتحاد مردم، از هزاران موشک بازدارندهتر است و معادلات اتاقهای فکر دشمن را به هم میریزد و این همان قدرتی است که دشمن هنوز از آن میترسد.

مردم ما در وداع با پیکر آقای شهید ایران بسیار گریستند و به سر و سینه زدند اما این اشکها و عزاداریها به هیچ وجه رنگ تسلیم ندارد بلکه رنگ ایمان و ایستادگی دارد، این اشکها اشکهای انتقامخواهی و بیعتی دوباره با راه شهیدان است.
دلتنگی برای آقای شهید ایران اما تمامی ندارد
این روزها هر بار که به گنبد طلایی امام رضا(ع) نگاه میکنیم بیاختیار یاد همسایه تازه حضرت میافتیم، یاد امانت بزرگی که مشهدالرضا در آغوش گرفته است، یاد آقای شهیدی که پس از سالها مجاهدت در جوار امام مهربانیها آرام گرفته است.
جسمش در جوار امام رئوف آرام گرفته اما نام و یادش در کوچههای این سرزمین، در دل مادران، در نگاه پدران و جوانان و در عهدی که مردم با خون شهیدان بستهاند، همچنان زنده است.

وقتی وارد صحن آزادی میشوی پیش از هر چیز، کتیبه زرین ایوان طلا چشمنوازی میکند «خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز آمد.» چه تعبیر لطیفی... انگار نه یک کتیبه، که خود امام رضا(ع) ایستاده و با لبخند میگوید «خوش آمدی، خادم خسته من...»
صفهای دارالذکر هم پایان ندارند، پیرمردها با عصا آمدهاند، جوانها با چشمانی اشکآلود، مادرها با کودکانشان، عربها کنار ایرانیها همه با هم آمدهاند، زائران افغانستان، عراق، لبنان و دیگر سرزمینهای اسلامی هم هستند.
در انتهای صف، صدای شعارهای اللهاکبر، خامنهای رهبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و نیروهای مسلح انتقام انتقام.. در حرم طنینانداز شده است بعضیها هم در سکوت زیر لب فقط زمزمه میکنند: سلام، آقای شهید..آیا واقعاً از میان ما رفتهای؟ چطور دلت آمد بدونِ خداحافظی بروی؟ نه نه تو نرفتهای..
آقای شهیدمان که تا دیروز در حسینیه امام خمینی، دست محبت بر سر مردم میکشید امروز، در جوار امام رضا علیهالسلام، از پشت پنجرههای نورانی دارالذکر، دلهای زائرانش را نوازش میکند و دست محبت بر سرشان میکشد و اینبار در جوار امام رضا برای همه دعا میکند و هنوز هم عاشق مردمش است.
دشمن توانست جسم آقای ایران را هدف بگیرد اما نتوانست جایگاه او را از قلب مردم بزداید، امروز او در جوار امام رئوف همچنان خادم دلهای عاشقی است که هر روز از سراسر ایران و جهان، خود را به دارالذکر میرسانند تا آرام در کنار مزارش زمزمه کنند السلام علیک یا شهید ایران.. ما هنوز زیر سایه محبت تو نفس میکشیم.
زهرا رستگار
انتهای پیام/