هر کاری که ساختم برایم جدی بود

دنیای اقتصاد یکشنبه 09 شهریور 1404 - 00:04
دنیای اقتصاد: احمد پژمان موسیقی‌دان و آهنگساز مطرح در نود سالگی در آمریکا درگذشت؛ هنرمندی که گرچه وجودش سرشار از لذت موسیقی جهانی بود اما هرگز چشم بر ریشه‌های فرهنگی خود نپوشید و همواره آوای سرزمین مادری‌اش در ساخته‌هایش به‌گوش می‌رسید.

همین امر او را به موزیسینی منحصربه‌فرد تبدیل کرد که با این که خدماتش گاه به درستی شناخته نشد و به میزانی که شایسته‌اش بود قدر ندید، اما تاثیرش بی‌شک سال‌ها باقی خواهد ماند. احمد پژمان ۱۸ تیر ۱۳۱۴ در استان فارس به دنیا آمد. در دوران دبیرستان به فراگیری ویولن نزد حشمت سنجری پرداخت و تئوری موسیقی را نیز نزد حسین ناصحی فرا گرفت.

او در سال ۴۳ با اخذ بورسیه راهی اتریش شد و در آکادمی موسیقی وین به تحصیل آهنگسازی پرداخت. پژمان بعد از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و به عنوان آهنگساز تالار رودکی و استاد موسیقی دانشگاه تهران به کار مشغول شد. از آثار او در این دوره می‌توان به «اپرای جشن دهقان»، «اپرای دلاور سهند» و «اپرای سمندر» اشاره کرد.

این هنرمند در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیلات در مقطع دکترای آهنگسازی راهی دانشگاه کلمبیا (نیویورک) شد. از استادان او در این دوره می‌توان به ولادیمیر اوساچوسکی، جک بیزن و بولانت آرل اشاره کرد. تولید چند پروژه موسیقایی ماندگار در عرصه‌های مختلف و ساخت موسیقی فیلم برای چندین اثر شاخص سینمای کشورمان از جمله «بوی کافور، عطر یاس» تنها بخشی از فعالیت‌های زنده یاد پژمان را شامل می‌شود.

علی رهبری، رهبر ارکستر و آهنگساز برجسته که آخرین قسمت از پوئم سمفونیک مادرم ایران، ساخته‌ خود را به این هنرمند فقید تقدیم کرده‌است درباره او گفته‌است: «احمد پژمان را هنوز در ایران درک نکرده‌اند». 

هوشنگ کامکار موسیقی‌دان و آهنگساز که آلبوم «باغ‌های پژمان» را به‌یاد احمد پژمان ساخته و به وی تقدیم کرده درباره این هنرمند می‌گوید: «او را می‌توان اولین آهنگسازی در موسیقی ایران دانست که آثار ارزشمندی برای سازهای ایرانی با استفاده از ملودی‌ها و تم‌های کاملا ایرانی و به‌کارگیری انواع تدابیر آهنگسازی علمی و فنون چندصدایی نوشته‌است… تحصیلات آکادمیک او در اتریش و آمریکا و تجربه موسیقایی او پشتوانهٔ محکمی برای‌هارمونی‌گذاری و کنترپوان‌نویسی مناسب در موسیقی ایران است … او آهنگساز تاثیرگذار و بانی موسیقی ملی ایران به‌شمار می‌آید که آثارش آمیخته‌ای است از تکنیک‌های موسیقی علمیِ جهانی با هویتی ملی…»

پژمان خود زمانی درباره علاقه‌اش به موسیقی و فرهنگ ایرانی گفته بود: «من از زمانی که خودم را شناختم به ایران و فرهنگ ایرانی خیلی علاقه داشتم. من در ایران در دانشگاه زبان انگلیسی خواندم. همان دوران دانشجویی با متن انگلیسی شاهنامه مواجه شدم که نویسنده بزرگی نوشته بود. همان موقع شاهنامه را در ذهنم با موسیقی تجسم می‌کردم.

دوست داشتم هر کار می‌کنم ایرانی باشد. خودم را از ایران سوا نکنم بروم مثلا اروپایی بشوم و آنگونه فکر کنم. ایران همیشه مساله من بوده و هست. مهم این است که خودمان باشیم. دیدم آنها که از فرهنگ خودشان تغذیه می‌کنند تا چه حد در دنیا موفق هستند. آنها بتهوون و موتسارت نمی‌خواهند کسی را می‌خواهند که حرف خودش را بزند. آن زمان برای ارکستر صبا که رهبرش دهلوی بود قطعات ایرانی-فرنگی می‌نوشتم.

موسیقی کلاسیک کار می‌کردم ولی عاشق موسیقی ایرانی بودم چون خیلی روی من تاثیر می‌گذاشت. بعد که به خارج از ایران رفتم و تحصیل موسیقی کردم، بیشتر به موسیقی ایرانی علاقه‌مند شدم. یادم هست استادی داشتیم که به ما «تِم و واریاسیون» درس می‌داد. به همه کلاس گفت تِم بنویسید. تمی که من نوشتم مقداری ریتم‌ و فواصل ایرانی داشت. تم مرا که دید گفت این خیلی زیباست اگر تمامش کنی شرایطی محیا می‌کنم که اجرا شود. یعنی آن عامل ایرانی‌بودن سبب شد که این قطعه اجرا شود. البته الان اگر ببینم احتمالا هزار تا اصلاحیه دارد! ولی اجرا شد. سال دوم هم قطعه دیگری نوشتم یک راپسودی بود آن را هم با مایه‌های ایرانی نوشتم.»

او همچنین درباره تعهد و علاقه هنرمند معتقد بود: «من هر آهنگی که ساختم حتی آنها که تحت فشار پرداخت کرایه خانه‌ام بوده اول باید آن را دوست می‌داشتم تا بتوانم ارائه کنم. کاری نداشتم که حالا چه کسی آن را می‌خواند. من هر کاری که ساختم برایم جدی بوده است. پاپ و کلاسیکش فرقی ندارد. وقت می‌گذارم تا کار خوبی ارائه کنم. کاری هم ندارم که کسی از فلان خواننده خوشش می‌آید یا نه من را که تحت‌تاثیر قرار می‌داد، رضایت داشتم. بعضی از خواننده‌ها واقعا خوب هستند.

می‌گویند سواد ندارند یا سولفژ بلد نیستند. مهم نیست کارش را درست انجام بدهد و حس و حالی خوبی داشته باشد، کافی است. این حرف‌ها و بحث‌ها فقط در ایران مطرح می‌شود. انگار یادمان رفته که اصل موسیقی تاثیر گذاری است. اگر قرار است حماسی باشد باید از آن وجه حماسی آدم را تحریک کند اگر غمگین است باید بتواند مخاطب را متاثر کند اگر موسیقی شادی است باید شما را سر ذوق بیاورد.

اگر موسیقی روحانی است مثل آداجیوی باخ، باید شما را به آسمان ببرد. مثلا فکر می‌کنید شوبرت چقدر سواد داشت؟ کنترپوان نخوانده بود. ولی ببینید موسیقی‌اش چه تاثیری دارد. یا مثلا موسورسکی با حس‌اش کار می‌کرد.‌هارمونی‌هایش مثل کلاسیک‌ها نبود متاثر از موسیقی کلیسایی کار خودش را می‌کرد. و خلاصه اینکه آهنگساز باید کار خودش را بکند و خودش باشد. این‌گونه هم نیست که اگر کسی شما را گوش نکرد، مشکل از طرف مردم باشد. 

نه این غلط است. اگر کسی موسیقی شما را گوش نمی‌کند مشکل مردم نیستند. اگر خیلی بلد هستید بیاید خب سمفونی ۱۰ بتهوون را شما بنویسید. آدم باید همه چیز را یاد بگیرد ولی فراموش نکند که پدر و مادرش چه کسانی هستند و در چه سرزمینی به دنیا آمده... آقای تناولی با «هیچ» مشهور شد. نگفت «ناثینگ»، گفت «هیچ». در دنیا وقتی حرفی برای زدن دارید، خریدار پیدا می‌کنید حالا اینکه سبک شما چیست آنقدری مهم نیست.»

منبع خبر "دنیای اقتصاد" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.